eitaa logo
مآکــانْ☫
424 دنبال‌کننده
137 عکس
34 ویدیو
0 فایل
به نام خالق لاله صورتــی🌷 خوش اومدی🌝 امیدوارم موندگار باشی💌 شروع مون::۱۴۰۵/۲/۲۰ ناشناس https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_e2n8jw5&btn=خْاٰنُــومْ.مـــاٰه.-
مشاهده در ایتا
دانلود
هدایت شده از عــشـاق | Oshagh
مادرم‌فاطمہ‌باشد، پدرم‌شاه‌نجف... هردوعالم‌به‌فداے پدرُمادر‌من:)🌷
هدایت شده از - محبِ ۱۱۰ ؛ -
2.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
هرگز نمی سوزد …
هدایت شده از -چفیه‌ی‌خونی|JEBHE
میگفت؛ وقتی‌عاشقِ‌امام‌زمام‌عجل‌الله' میشی‌دیگ‌هیچ‌گناهی‌ بهت‌حال‌نمیده'• خیلی‌راست‌میگفت-(:
سلام ماکانِ مادر،ماکان جان پسر عزیزتر از جانم..هنوز اینکه در این خانه نفس نمی‌کشی را باور نکرده ام..هنوز صبح ها بعد از باز شدن پلک هایم سریع برمیخیزم خودم را به اتاقت می‌رسانم و صدایت میزنم:,ماکانِ مامان،پسر خوشگلم پاشو مادر مدرسه ات دیر میشه ها.. بگذریم مادرجان..بگذار برایت از شنبه ایی بگویم که فقط برای مادران میناب تلخ و سنگین و سرد نبود.‌.برای هر انسان آزاده ایی تلخ بود و تلخ بود و تلخ.. کاش اصلا آن صبح فرا نمی‌رسید..ماکان جانم..از کجا می‌دانستم که آخرین دیدار مان است..از کجا می‌دانستم آخرین باری ست که شانه بر موهای مواجت میکشم و روی زیبایت را میبینم.. ماکان جانم میدانی..هرکجا در خانه قدم میگذارم نشانه ایی از تو میبینم..به آینه که نظر میکنم..آن صبح از خاطرم میگذرد..مادر یادت هست ایستادی پای آینه و دکمه های لباست را با عجله می بستی..و صدایم زدی:مامااان میشه موهامو شونه کنی عجله دارماا مادر یادت هست با انگشت های کوچکت ابرو های زیبایت را مرتب میکردی تا مثل همیشه مرتب و آراسته باشی..؟ یادت هست طبق عادت، خودت را در آغوشم می افکندی..؟ اه مادر.. نمی‌دانستم آخرین بار است..نمی‌دانستم..اگر می‌دانستم حداقل محکم تر بغلت میکردم و بوی تنت را نفس می‌کشیدم..ماکانِ مادر خانه بعد از تو قابل تحمل نیست.. پدرت نیز چون من است..بلکه بدتر..او گریه نمی‌کند..اون مثل من برسر یادبودت روی نمی‌خراشد،صدای گریه اش گوش فلک را نمی‌گیرد..اما شب هنگام بالشت زیر سرش خیس از اشک میشود..پدرت مرد روز های سخت من بود..هرکجا که شکستم پدرت هوایم را داشت..اکنون نیز دارد..اما اکنون پدرت نیز شکسته..مردی که گریه اش را جز در روضه های مولای شهیدم ندیده بودم..اینبار اما لرزش شانه هایش بعد از آن خبر را بخاطر دارم.. ماکان ،در دلم فکر اینکه بدن نحیف تو..تازه کلاس اول رفته ام را زیر خاک تصور کنم مرا به آتش میکشید..نمیتوانم مادر.. با پدرت از صبح زود از هنگامه طلوع آفتاب در مدرسه ات بودیم نه برای جلسه اولیا مربیان..آمده بودیم..پیکر تو را بیابیم.. ماکانِ من،رفتی و داغت جگرم را سوزاند..فکر بی همسفری با تو سرم را سوزاند.. منه گنجشک کجا..جرعت پروانه کجا.. مادر دلم طاقت دوری ات را ندارد..بیا و پیدا شو..اصلا دستت را از زیر آوار تکان بده..ماکانِ من خودت را به مادر نشان بده..مرا از آخرین آغوش و دیدار محروم نکن.. مادر، حساب روز ها از دستم در رفته..نمیدانم چند روز می‌گذرد که اینجا سرگردانم.. مادر کاش حداقل پیکرت را پیدا کنم..هرچه میجویم نیستی..اما..انگار خاک مدرسه ات بوی تن تو را میدهد.. ماکان.. عزیزِ‌جان ِمادر..پیکری از تو پیدا نشد..و تو ماندی در دلِ تاریخ و من... ✍🏻 نازنین زهرا خادم @FATH_V
473.9K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
هر نقطه‌ای از جهان رو نگاه میکنی هستن و جالبه که مردم باورشون نمیشه چون علنی دارن کار میکنن