مآکــانْ☫
- #شهدای_میناب
-
صندلی های خالی و چشم های پر از اشک مادران،حکایت از تلخی این واقعیت دارند که شما دیگر در میان ما نیستید.
-
#شهدای_میناب
هدایت شده از گسترده⁴ساعتهآهـــ℘ــو⋆̟✨
من یکی از دختران بصیر المکم.دختر کوچک خونواده.من عاشق قاتل پدرم شدم.پسر خان بالا.ما با هزاران مخالف به هم رسیدیم.پسری که سالها عاشقش بودم.روزه عروسیم شوهرمو kشت..🤭💔
میخوای ادامشو بخونی؟
https://eitaa.com/joinchat/1239090706Cdf0800b716
هدایت شده از گسترده⁴ساعتهآهـــ℘ــو⋆̟✨
ساعت 16شب پاک کنید.🦋
نیم ساعت پست آخرباشه🌱
گسترده۴ساعته آهو✨
هدایت شده از گسترده لیــٰا/چهار ساعت بمونه
- چـ...چـ..چشـمات...
نیشخند ترسناکی زد:
- چـ...چـ..چشـمام چی؟ قرمزه؟
با ترس نگاهش کردم:
- آ..آره.. من..
با غرور نگاهم کرد:
- میدونم تو یه بازیگر تازه واردی که حتی از گریم رو صورتمم میترسی..
لال شده نگاهش کردم که مرموز پچ زد:
- اما دختر کوچولو باید بدونی اینجا چیزای خیلی ترسناک تریم هست مثلا اینکه من الان... یهووو 🤡🪚🎬
https://eitaa.com/joinchat/2476737594C3da2f9048e
هدایت شده از گسترده لیــٰا/چهار ساعت بمونه
وقتی دختره فهمید پشتصحنه سریال محبوبش چی میگذره کاخ ارزو هاش رو سرش خراب شد و خواست فرار کنه که یهو یه مرد هیکلی و جذاب سد راهش شد و با چیزی که گفت..😰🌡🎭
https://eitaa.com/joinchat/2476737594C3da2f9048e
هدایت شده از گسترده⁴ساعتهآهـــ℘ــو⋆̟✨
من برای جاسوسی به خونه ی پسر رفتم.جورس رفتار میکرد که فکر کردم فهمیده که کاسه ای زیر نیم کاسه ست.ازش متنفر بودم.دلم میخواست سر به تنش نباشه.وقتی داشتم میرفتم سمت حیاط،اومدو جلومو گرفت.وقتی چشمام به چشماش خورد،
قلبم تند تند میزند حس میکردم دارم بهش دل میبندم.داشتم بهش نگاه میکردم که گفت:....
https://eitaa.com/joinchat/1239090706Cdf0800b716