هدایت شده از گسترده⁴ساعتهآهـــ℘ــو⋆̟✨
رها، دختر ۲۰ ساله و بسیار زیبایی بود که در فقر زندگی میکرد.
یک روز پدرش گفت:
— باید با کامران ازدواج کنی.
کامران مردی ۴۰ ساله، ثروتمند و سرد بود.
رها با گریه گفت:
— من نمیخوام!
اما ازدواج اجباری انجام شد.
شب عروسی، کامران فقط نگاهش کرد و گفت:
— نترس... منم این ازدواج رو نمیخواستم.
رها نمیدانست این مرد سرد، قرار است بزرگترین عشق زندگیاش شود. 🤭
میخوای ادامشو بخونی؟
https://eitaa.com/joinchat/1239090706Cdf0800b716
هدایت شده از گسترده⁴ساعتهآهـــ℘ــو⋆̟✨
قشنگ ترین رمان های ایتا😳🤌🏻
. . . . . . . . . ... .
ساعت ۱۸پاک کنید
هدایت شده از قراردلها.》
حسن عطایی1_28415139112.mp3
زمان:
حجم:
2.9M
شد شد .. نشد میرم کربلا 💔
<•قرار دلها•>