فاطيـماه | ꜰᴀᴛɪᴍᴀʜ
' کاشمیشدصدباربمیرموزندهشومبرایت ›
؛
مرگ چیزی را از من نخواهد گرفت ،
من بارها تمثال تورا بوسیده ام ..
فاطيـماه | ꜰᴀᴛɪᴍᴀʜ
اگر مرا نخواست زحمت نمی دهم به او ! خود گلوی خویش را به ذوالفقارش میکشم / 𝟏𝟏𝟎
حقِ من نیست تیغِ کُندِ فراق
ذوالفقاری بکش تمامش کن . . / 𝟏𝟏𝟎
فاطيـماه | ꜰᴀᴛɪᴍᴀʜ
و چهل روز از آن روضهی گودال گذشت این چهلروز بدون تو چهل سال گذشت💔
ء / قرارمان بیت ِرهبری بود ، نه مراسم ِوداع 💔 ؛