eitaa logo
دهکده "فلوریا"🧚🏼‍♀️
65 دنبال‌کننده
3.5هزار عکس
114 ویدیو
2 فایل
به دهکده زیبای "فلوریا"🧚🏼‍♀️خوش اومدین! اینجا سرشار از انرژی مثبت و سرسبزیه🌱 کلی اتفاق های جالب قراره بیفته`` بانو گلیا با کلی کیک و شربت خوشمزه منتظرتونههه✨ برای حرف های با ارزشتون: https://harfeto.timefriend.net/172521598 کپی؟ دوست ندارم☁️ ²⁶'³'¹⁴⁰²
مشاهده در ایتا
دانلود
بعد هم اکیپ دخترای دهکده که ازم خواستن منم به جمعشون بپیوندم. با کمال میل قبول کردم و پیش دختری به نام نورا نشستم . همه ی بچه های اکیپ خوشحال بودن امّا نورا کمی ناراحت به نظر می رسید و مدام تو فکر بود و با بچه‌ها صحبت نمی کرد. وقت برگشت از کتابخونه متوجه شدم من و نورا هم مسیریم. از این بابت خوشحال شدم و سر صبحت رو با نورا باز کردم. در مورد ناراحتی امروزش ازش سوال کردم و گفتم اگه دوست داره می تونه در این مورد با هام صحبت کنه. نورا لبخندی زد و گفت: خوشحالم که چنین دوستی مثل تو دارم و از پیشنهادت راضیم امروز ساعت ۴ میام کلبت.. با لبخند سرم رو به نشونه ی تایید خانم دادم و گفتم خوبه.میبینمت .. و بعد از دقایقی به کلبه رسیدیم. دست و صورتمو شستم.. لباس های راحتیم رو پوشیدم و ناهار آماده کردم. ناهارمو که خوردم برای پذیرایی از نورا خوراکی های خوشمزه درست کردم و برای تزیین میز و کلبه از باغچه گل های نارنجی و قرمز آوردم. هنوز ساعت ۳ بود.. و من به اتاق رفتم تا لباس مناسبی بپوشم . موسیقی ملایم و بی کلامی پخش کردم و منتظر اومدن نورا شدم . تا اینکه در کلبه به صدا در اومد و....
امیدوارم دوست داشته باشین.. 🌱💛
این میتونه شخصیت اصلی دختر داستانمون باشه.. ✨💋
منتظر نظراتتون هستم..🌿 که اگه داستان خوب باشه ادامشم براتون بفرستم 🤗👇🏻 https://harfeto.timefriend.net/16869281750536
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
اهالی :🧡 خیلی قشنگ بود♡ منتظر پارت های بعدیشم:) بانو گلیا :🧚🏼‍♀️ ممنون عسلچه..چشمم💚🌸
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا