هدایت شده از سالن تأتر آلفا سنتوری⋆˖‧
به همین برکت قسم من تابستون پارسال تو Ao3 و واتپد خلوار خلوار فف میخوندم، تو یکی از همون فف های گود اومنز که اسمشم یادم نیست و پی دی افشم ندارم و الان سایت لعنتی باز نمیشهههه😭 اخرش قشنگ همین بودددد😭 اینجوری بود که اینا مقابل خدا و اینا بودن دوباره یه آرماگدون دیگه رو خراب کرده بودن بعد قرار شد اینا از کتاب حیات پاک بشن و نمیدونم چه و چه یه بوسه و صحنه ی بشدت دراماتیک بعد اینا از خواب بیدار شدن و دیدن تو یه دنیای دیگن و انسانن، بعد همونجوری کرولی ازیرافیل رو تو کتاب فروشی همدیگه رو دیدن و لیلیلی و فکر کنم وقتی همدیگه رو دیدن زندگی گذشتشون یادشون اومد😭🫠 بعد پیر شدن و کرولی بر اساس زندگی قبلیشون یه کتاب نوشت اسشو گذاشت گود اومنزززززززز😭 بعد ازیرافیل بهش میگفت گاهی دلم برای چشم های زرد/طلاییت تنگ میشهههه بابا ولم کنینننن😭