14.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥 انتشار برای اولین بار در اربعین شهدای اقتدار
🔹️مداحی حاج منصور ارضی و حاج جواد حیدری در جوار پیکرهای مطهر شهیدان اقتدار حسین سلامی ،امیرعلی حاجی زاده و محمود باقری با حضور خانوادههای معظم شهیدان در معراج شهدای تهران
#شهید_امیر_علی_حاجی_زاده
⇨@FZ1389
890.2K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
اقاجونم زودتر ظهور کن! (:💔
⇨@FZ1389
479.9K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
آقای عراقچی چی داری میگی ها!؟ 🌚. .
⇨@FZ1389
دهــهـهـشـتـاـدیـا:)🇮🇷
#دخترشینا #قسمتهشتادوهفتم فصل هفدهم فردای آن روز رفتیم همدان. صمد میگفت چند روزی سپاه کار دارم.
#دخترشینا
#قسمتهشتادوهشتم
فصل هفدهم
گفت: ستار شهید شده بود. عملیات لو رفته بود. ما داشتیم شکست میخوردیم. باید بر میگشتیم عقب. خیلی از بچهها توی خاک عراق بودند. شهید یا مجروح شده بودند. آتش دشمن آنقدر زیاد بود که دیگر کاری از دست ما برنمیآمد. به آنهایی که سالم مانده بودند، گفتم برگردید. نمیدانی لحظهی آخر چهقدر سخت بود؛ وداع با بچهها، وداع با ستار. یک لحظه سرش را روی فرمان گذاشت. فریاد زدم: چهکار میکنی؟! مواظب باش! زود سرش را از روی فرمان برداشت. گفت: شب عجیبی بود. اروند جرز کامل بود. با حمید حسین زاده دو نفری باید بر میگشتیم. تا زانو توی گل بودیم. یک دفعه چشمم افتاد به کشتی سوختهای که به گل نشسته بود. حالا عراقیها ردّ ما را گرفته بودند و با هر چه دم دستشان بود، به طرفمان شلیک میکردند. گلولههای توپ، کشتی را سوراخسوراخ کرده بود. از داخل آن سوراخها خودمان را کشاندیم تو. نزدیکهای صبح بود. شب سختی را گذرانده بودیم. تا صبح چشم روی هم نگذاشته بودیم. جایی برای خودمان پیدا کردیم تا بتوانیم دور از چشم دشمن یک کمی بخوابیم. نیرویی برایمان نمانده بود. حسابی تحلیل رفته بودیم. گفتم: پس دلهرهی من و مادرت بیخودی نبود. همان وقتی که ما این قدر دلهره داشتیم، ستار شهید شده بود و تو زخمی. انگار توی این دنیا نبود. حرفهای من را نمیشنید. حتی سر و صدای بچهها و شیطنتهایشان حواسش را پرت نمیکرد. همین طور پشت سر هم خاطراتش را به یاد میآورد و تعریف میکرد.