+ میدونی بدترین صحنه چیه؟
- امام زمان(عج) با اشک به پروندت نگاه کنه و بگه :
این که قول داده بود . . .🚶🏾♂
#تلنگر
#امام_زمانم
⇨@FZ1389
4.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
اتفاق جالب در حرم سیدالشهدا
پس از اذان صبح در حرم سیدالشهدا و در لحظاتی که مومنین آماده اقامه نماز صبح می شدند، با حضور یافتن صادق شیرازی بعنوان امام جماعت، ناگهان شعارهای مرگ بر ضد ولایت فقیه، مرگ بر امریکا و اسرائیل، مرگ بر منافق، و شعار ابالفضل علمدار خامنهای نگهدار بصورت یکپارچه، حرم را فرا گرفت و پس از تکبیر و آغاز نماز توسط وی، ملت غیور و بصیر، نماز را بصورت فرادی اقامه نمودند.
⇨@FZ1389
دوستان عزیز محتاج الهی به رقیه هاتونیم
۳ تا الهی به رقیه برامون میگید حالمون اصلا خوب نیست💔🙂
دهــهـهـشـتـاـدیـا:)🇮🇷
بـہ وقت عـاشقے #قسمت_هشتم با یه چشم غره رفتم داخل اتاقم... به ساعت که نگاه کردم دیدم بیراه هم نمی گ
بـہ وقت عـاشقے
#قسمت_نهم
بابا نیومده بود هنوز...
منم تلوزیون روشن کردم...همش هم کانال های صدا و سیما،اینهمه گفتم بهشون ماهواره نصب نکردن
یه جرقه به ذهنم خورد،یادم اومد یه فیلم ترسناک ریختم رفتم توی اتاقم و گوشیم آوردم همراه سیم شارژر...
وصل کردم به تلوزیون،و شروع فیلم...
برقارو خاموش کرده بودم تا هیجانش بیشتر بشه...
تا وسطای فیلم بود... به یه جای حساس که رسید در خونه باز شد!
صدای جیغ کل خونه برداشتم...
یکی توی اون تاریکی پرید بغ/لم کرد جثه اش مردونه بود...
درگوشم گفت:
_نترس آجی منم!امیر!...
محکم بغ/لش کردم...
شروع کردم بهش فح/ش دادن...
خیلیییی بدی امیررر
مامان با ترس از اتاقش اومد بیرون و برق روشن کرد...
_شما خواهر برادر آخر منو سکته میدید!پاشید! پاشید برید توی اتاقتون بگیرید بخوابید!
منو امیر همدیگه نگاه کردیم و زدیم زیر خنده...
امیر بلند شد،دست منم گرفت و بلندم کرد...
با هم رفتیم بالا...
شب بخیر...
میخواست بره داخل اتاقش که دستش گرفتم...برگشت سمتم...
نمیتونستم ازش عذر خواهی کنم!
سکوتم که دید گفت:
_می ترسی؟
اخم کردم و گفتم
نه
_پس شب بخیر
یه لحظه وایسا
_جانم
خب...
...
ببخشید!
شیطون نگاهم کرد...
_بابَتِ؟!
عهه اذیت نکن دیگه!حالا که اومدم عذر خواهی کردم!
اومد جلوتر و سرم بو/سید...
لبخند قشنگی زد...
_باشه دخترِ بدِ من!
منم لبخند زدم...
شبت بخیر...
_شب تو هم بخیر خواهر کوچولو
و هر کدوم رفتیم داخل اتاقمون تا بخوابیم...