eitaa logo
دهــه‌ـهـشـتـاـدیـا:)🇮🇷
2.7هزار دنبال‌کننده
12.6هزار عکس
12.9هزار ویدیو
36 فایل
بسم‌رب‌المهدی(عج) روزمرگی‌سه‌تا‌رفیق‌ازتاریخ‌وتمدن ایران❣🇮🇷 تولد¹¹'¹²'¹⁴⁰³تا‌شهادت‌..🤌🏽🌱 کپی؟ازروزمرگی‌هانه،بقیش‌یه‌صلوات‌برای‌امام‌زمان(عج)🥲🎀 لف←313صلوات‌بفرست‌مؤمن🌝🍃 سخنی‌بود:] https://abzarek.ir/service-p/msg/4060909
مشاهده در ایتا
دانلود
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
33.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
_ در جواب اونایی که میگن اربعین جای زن و بچه نیست🙄 ⇨@FZ1389
+ میدونی بدترین صحنه چیه؟ - امام زمان(عج) با اشک به پروندت نگاه کنه و بگه : این که قول داده بود . . .🚶🏾‍♂ ⇨@FZ1389
4.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
اتفاق جالب در حرم سیدالشهدا پس از اذان صبح در حرم سیدالشهدا و در لحظاتی که مومنین آماده اقامه نماز صبح می شدند، با حضور یافتن صادق شیرازی بعنوان امام جماعت، ناگهان شعارهای مرگ بر ضد ولایت فقیه، مرگ بر امریکا و اسرائیل، مرگ بر منافق، و شعار ابالفضل علمدار خامنه‌ای نگهدار بصورت یکپارچه، حرم را فرا گرفت و پس از تکبیر و آغاز نماز توسط وی، ملت غیور و بصیر، نماز را بصورت فرادی اقامه نمودند. ⇨@FZ1389
با هلیا داریم میریم موکب🙃❤️‍🩹
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
اینم ناهارمون🌿🫕
داریم عکس شهدای شهرمونو درست میکنیم🥲❤️‍🩹
فرق تراس با بالکن چرا تاحالا هیچکس نگفته بود؟ این معمارا چرا اینو به ما یاد نداده بودن؟🫨تراس جزء مشاعات محسوب میشه ولی بالکن خیر تراس روی متراژ آپارتمان قابل فروش نیست ولی بالکن روی متراژ قابل فروش هست ⇨@FZ1389
دوستان عزیز محتاج الهی به رقیه هاتونیم ۳ تا الهی به رقیه برامون میگید حالمون اصلا خوب نیست💔🙂
دهــه‌ـهـشـتـاـدیـا:)🇮🇷
بـہ وقت عـاشقے #قسمت_هشتم با یه چشم غره رفتم داخل اتاقم... به ساعت که نگاه کردم دیدم بیراه هم نمی گ
بـہ وقت عـاشقے بابا نیومده بود هنوز... منم تلوزیون روشن کردم...همش هم کانال های صدا و سیما،اینهمه گفتم بهشون ماهواره نصب نکردن یه جرقه به ذهنم خورد،یادم اومد یه فیلم ترسناک ریختم رفتم توی اتاقم و گوشیم آوردم همراه سیم شارژر... وصل کردم به تلوزیون،و شروع فیلم... برقارو خاموش کرده بودم تا هیجانش بیشتر بشه... تا وسطای فیلم بود... به یه جای حساس که رسید در خونه باز شد! صدای جیغ کل خونه برداشتم... یکی توی اون تاریکی پرید بغ/لم کرد جثه اش مردونه بود... درگوشم گفت: _نترس آجی منم!امیر!... محکم بغ/لش کردم... شروع کردم بهش فح/ش دادن... خیلیییی بدی امیررر مامان با ترس از اتاقش اومد بیرون و برق روشن کرد... _شما خواهر برادر آخر منو سکته میدید!پاشید! پاشید برید توی اتاقتون بگیرید بخوابید! منو امیر همدیگه نگاه کردیم و زدیم زیر خنده... امیر بلند شد،دست منم گرفت و بلندم کرد... با هم رفتیم بالا... شب بخیر... میخواست بره داخل اتاقش که دستش گرفتم...برگشت سمتم... نمیتونستم ازش عذر خواهی کنم! سکوتم که دید گفت: _می ترسی؟ اخم کردم و گفتم نه _پس شب بخیر یه لحظه وایسا _جانم خب... ... ببخشید! شیطون نگاهم کرد... _بابَتِ؟! عهه اذیت نکن دیگه!حالا که اومدم عذر خواهی کردم! اومد جلوتر و سرم بو/سید... لبخند قشنگی زد... _باشه دخترِ بدِ من! منم لبخند زدم... شبت بخیر... _شب تو هم بخیر خواهر کوچولو و هر کدوم رفتیم داخل اتاقمون تا بخوابیم...