دهــهـهـشـتـاـدیـا:)🇮🇷
بـہ وقت عـاشقے #قسمت_هشتم با یه چشم غره رفتم داخل اتاقم... به ساعت که نگاه کردم دیدم بیراه هم نمی گ
بـہ وقت عـاشقے
#قسمت_نهم
بابا نیومده بود هنوز...
منم تلوزیون روشن کردم...همش هم کانال های صدا و سیما،اینهمه گفتم بهشون ماهواره نصب نکردن
یه جرقه به ذهنم خورد،یادم اومد یه فیلم ترسناک ریختم رفتم توی اتاقم و گوشیم آوردم همراه سیم شارژر...
وصل کردم به تلوزیون،و شروع فیلم...
برقارو خاموش کرده بودم تا هیجانش بیشتر بشه...
تا وسطای فیلم بود... به یه جای حساس که رسید در خونه باز شد!
صدای جیغ کل خونه برداشتم...
یکی توی اون تاریکی پرید بغ/لم کرد جثه اش مردونه بود...
درگوشم گفت:
_نترس آجی منم!امیر!...
محکم بغ/لش کردم...
شروع کردم بهش فح/ش دادن...
خیلیییی بدی امیررر
مامان با ترس از اتاقش اومد بیرون و برق روشن کرد...
_شما خواهر برادر آخر منو سکته میدید!پاشید! پاشید برید توی اتاقتون بگیرید بخوابید!
منو امیر همدیگه نگاه کردیم و زدیم زیر خنده...
امیر بلند شد،دست منم گرفت و بلندم کرد...
با هم رفتیم بالا...
شب بخیر...
میخواست بره داخل اتاقش که دستش گرفتم...برگشت سمتم...
نمیتونستم ازش عذر خواهی کنم!
سکوتم که دید گفت:
_می ترسی؟
اخم کردم و گفتم
نه
_پس شب بخیر
یه لحظه وایسا
_جانم
خب...
...
ببخشید!
شیطون نگاهم کرد...
_بابَتِ؟!
عهه اذیت نکن دیگه!حالا که اومدم عذر خواهی کردم!
اومد جلوتر و سرم بو/سید...
لبخند قشنگی زد...
_باشه دخترِ بدِ من!
منم لبخند زدم...
شبت بخیر...
_شب تو هم بخیر خواهر کوچولو
و هر کدوم رفتیم داخل اتاقمون تا بخوابیم...
بـہ وقت عـاشقے
#قسمت_دهم
ولو شدم روی تخت...
امیر خیلی دوست داشتم!
با اینکه خیلی اذیتش می کردم بازم باهام راه میومد همه چیزای گذشته هم زود فراموش می کرد...!
خلاصه خیلی پایه بود،از اون مذهبی های پایه!
ولی...!
اون یکی امیر...
دلم میخواست اصلا نباشه...!
خوشم نمیاد ازش!چون بزرگتره فقط زور میگه خشک مذهبه اصلا!
عین بابا!اونم همش گیر میده...
منم کلا دلم میخواد تنها باشم...
تنهای تنها...
...
...
...
_فاطمه!فاطمه!
پاشو!بیدارشو میخوایم بریم خونه عموت!
ای بابا اگه گذاشتین توی روز تعطیل من بخوابم!
_فاطمهههه!
چقدر بدم میومد از این اسم...!چی می شد اسمم مدیسا بود!؟
خدارو شکر حداقل دوستام منو به این اسم صدا می کنن....
مامان در اتاقم باز کرد اومد داخل...
_چرا پا نمیشی،اینهمه صدات می کنم؟!
گلوم پاره شد، از بس داد زدم!
الان زودههه!
_زود چیه؟...ساعت ۱۰
اوووفف پاشدم
_زود باش لباس بپوش!بعد هم بیا صبحانه بخور!
خاببب
_زود میایا!!!
باااشههه
به زور بلند شدم تا آماده شم...
همراه شلوار بگ مشکیم،کت کوتاه ستش هم پوشیدم، زیر کت هم یه کراپ سفید تن کردم.
موهام که تا بالای کمرم بود شونه زدم نیاز به بستن نبود فقط کلاه لی آفتابیم برداشتم تا موقع رفتن بزارم سرم.
یه آرایش لایت دخترونه هم روش...
گوشیم برداشتم و رفتم پایین...
ادمین زهرا
چجوری خادم امام رضا شدی؟
یه راهنمایی میکنی لدفا؟🥲💔
✨
سلام عزیزم
ما داخل شهرمون چایخانه امام رضا داریم و خادم اونجاییم🥺
- -فکرشو بکن!
ما همین الان نشستیم کنج خونه؛
یهسریا هم نشستن کنج حرم :)💔
#شبتون_کربلایی
⇨@FZ1389
قشنگه🙃بخونید❤️🍃
یه موتور گازے داشت 🏍
که هرروز صبح و عصر سوارش میشد
و باش میومد مدرسه و برمیگشت .
یه روز عصر ...
که پشت همین موتور نشسته بود و میرفت
رسید به چراغ قرمز 🚦
ترمز زد و ایستاد!!
یه نگاه به دور و برش کرد 👀
و موتور رو زد رو جک
و رفت بالای موتور و فریاد زد :🗣
الله اکبر و الله اکــــبر...✌️
نه وقت اذان ظهر بود نه اذان مغرب .😳
اشهد ان لا اله الا الله ...👌
هرکی آقا مجید و نمیشناخت غش غش میخندید 😂
و متلک مینداخت😒
و هرکیم میشناخت مات و مبهوت نگاهش میکرد 😳
که این مجید چش شُدِه⁉️
قاطی کرده چرا⁉️
خلاصه چراغ سبز شد🍃
و ماشینا راه افتادن🚗🚙
و رفتن .
آشناها اومدن سراغ مجید که آقااا مجید ؟
چطور شد یهو؟؟!! حالتون خُب بود که؟!!
مجید یه نگاهی به رفقاش انداخت👀
و گفت : "مگه متوجه نشدید ؟ 😏
پشت چراغ قرمز یه ماشین عروس بود
که عروس توش بی حجاب نشسته بود 😖
و آدمای دورش نگاهش میکردن .😒
من دیدم تو روز روشن ☀️
جلو چشم امام زمان داره گناه میشه ❌
به خودم گفتم چکار کنم
که اینا حواسشون از اون خانوم پرت شه .
دیدم این بهترین کاره !"👌
همین‼️
أܠـܠَّـھُـܩَــ ؏َـܥِّܼـܠْ ܠِوَܠـیِـڪْ أܠْـܦَـܝَܥܼ
#تلنگر
⇨@FZ1389
دهــهـهـشـتـاـدیـا:)🇮🇷
✍🏼نصیحت امشب: | اصرار نکن ! اگر خدا بعضی دربها را در زندگی میبندد یعنی پشت آن دربها شَرّی است که
✍🏼نصیحت امشب:
اجازه نده کسی دوبار بهت ثابت کنه که دوسِت نداره.
بار اول اسمش اشتباهه،
اما بار دوم میشه خیانت به خودت
دهــهـهـشـتـاـدیـا:)🇮🇷
↻آنچہامروز گذشت . .
ݪفندهرفیقبمونۍقشنگتره!
وضـویـٰادِتوننَـرھ••
شَبِـتونمنـوَربھنـورخُـدا••¡ッ
اِلتمـٰاسدُعـٰا!••
یـٰاعَـلۍمَـدد..••!ッ
أَلاَ بِذِکْرِ اللّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ:)🫀
#پایانفـعالیـتامـروز
#وضوفراموشنشھ
یهنیمنگاهیبهپستها
شبتوندرپناهاللّٰه .❤️