@AkhbareForiزیارت اربعین.mp3
زمان:
حجم:
11.3M
صوت زیارت اربعین
🎙حاج محمود کریمی
#طریق_الحسین
⇨@FZ1389
-
غمگینم مثل نتانیاهو ،
که بعد از
حرفاش راجب ِوضعیت
آب ایران ،
رسانه های صهیونیستی ،
از وضعیت
خراب آب تو اسرائیل
خـَبر دادن
و رسواش کردن🗿💘
-
⇨@FZ1389
11M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
جمعیت دسته کربلایی #حسین_ستوده در دوربین های حرم❤️
⇨@FZ1389
دهــهـهـشـتـاـدیـا:)🇮🇷
بـہ وقت عـاشقے #قسمت_چهاردهم یه نفس راحت کشید... پسرشون از اتاقش اومد و یه سلام جمعی کرد... چشمش ک
بـہ وقت عـاشقے
#قسمت_پانزدهم
بفرما!آیسان جووون!
اصلا از اینطور لحن صحبت خوشم نمیومد فقط برای اینکه بیشتر حرس بخوره اداش دراوردم!
_نه جیگر!میخوام اینجا بشینم،پیش ممد جون!
دیگه داشت اعصابم بهم میریخت!
نمیشه قربونت!نمیتونم!
_چرا عزیزم؟
چون دلم نمیخواد!جیگر! (این کلمه با پوزخند گفتم)
_وااا!
والا! برو پیش داداشت بشین
عصبی شد...
خداروشکر بزرگترا مشغول صحبت با همدیگه بودن
منم برگشتم سمت محمد و امیر آروم گفتم:
شما یبار دیگه بگین بریم مهمونی!...
تا وقت ناهار هیچ اتفاقی نیوفتاد و منم اینیستا گردی می کردم...
ساعت ۲ شد و من گشنه...
گوشیم خاموش کردم و روبه امیرا گفتم:
من گشنمه!
امیر گفت:
_منم دارم میمیرم از گشنگی...
آیسان،معلوم بود که گوشش پیش مائه رو کرد بهمون...
_شما حتما زود ناهار می خورید آره؟
آره عزیزم و زود میخوابیم!
خندید،یه خنده ی چندش آور
_مگه شما مرغین؟
نه ولی فکر کنم شما گربه این!
_اونوقت از چه نظر؟
از اونجایی که تا یکی میبینین خودتون بهش قالب می کنین...
چشم قره رفت و سرش برگردوند...
زن عمو بهشون گفت که شام آماده کنن...
منم سر جام نشسته بودم و لبخند می زدم...
آیسان خورشت توی سفره گذاشت...
_یه کمکی نَرِسونی عشقم؟خسته میشی!
نه عزیزم من جام راحته!
نشستیم تا ناهار بخوریم...
منو محمد و امیر به همون روال نشستیم ولی سمت امیر حسین آوا نشست...
امیر و محمد با همه خانوما سفت و سخت رفتار می کردن...
آوا دیس برنج آورد جلوی امیر تا براش بکشه...
_تشکر خودم میتونم بریزم...
_باااشه امیر جووون بفرماااا
امیر برنج ریخت...
_امیر جون بفرما قورمه دوست داری؟خودم پختما!!!
امیر هم به نشونه بی توجهی سرش کرد سمت من و گفت:
_فاطمه اون قیمه رو به من میدی؟
بهش دادم و یه چشمک بهش زدم...
آوا دستش گذاشت روی پای امیر و شروع کرد به چرت و پرت گفتن...
امیر پاش تکون داد...
و خیلی جدی گفت:
_لطفا دستتون بردارید
_چرا اینطور می کنی؟
آوا عزیزم؟میشه بگی چرا انقدر بهمون می چسبید؟
_تو!
سر سفره جای صحبت نیست قربونت
با دلخوری سرش بر گردوند و تا آخر غذاش خورد...
بهتر!
نمیدونم چرا شبیه آدم ندیده ها رفتار می کنن...