بـہوقت عـاشقے
#قسمت_شانزدهم
انقدر به مامان اصرار کردم که بریممم،مگه بلند میشدن!
بالاخره خداحافظی کردیم و رفتیم...دختر عمو ها هم به یه حالت غمگین دم در بدرقَمون می کردن...بهتر!روشونُ کم کردم!...
الان هم پیش به سوی خونه عمه...
خونه عمه ویلایی بزرگ بود...ولی حالا به پای خونه ما نمی رسید...
وارد شدیم...
جمعیت عمه اینا زیاد بود پنج تا بچه بودن...
چهار تا پسر یدونه دختر...دختره هم ته تغاری بود،که اصلا هیچی!
موندم چطوری بین این همه برادر بزرگتر چیکار می کنه.
اونا هم بدتر از داداشای من میمونن!
فقط زور!زور!زور!
اوففف
همه برای خوشامد گویی اومدن به جز پسرای عمه...
دخترشون ریحانه هم اومد...به خاطر دوتا امیرا چشماش زمین جارو می کرد...
داخل رفتیم و نشستیم...مبلشون سلطنتی بود،مثل مال ما!
اما واسه ما بهتر بود😌
پسرا نشسته بودن مارو دیدن بلند شدن...با همه سلام و روبوسی کردن...چشمشون که به من افتاد
نگاهشون شروع به جارو کردن کف زمین کرد...
انگار میخوام بخورمشون!
برعکس زن و بچه های عمو ،اینا عقیدتی بودن...
و من از اینا هم بدم میومد،از این خیالم راحت بود که بهمون نمی چسبن...
_ریحانه مامان!
_جانم؟
_یه لحظه بیا عزیزم
برای کمک صداش کرده بود...
یاد اون ریحانه که توی کلاسمونه میوفتم!
شبیه هم بودن...
اما این ریحانه ازش بزرگتر بود...
این ۱۷ سالش بود...
داداشاش هم ۱۹، ۲۱، ۲۳ ،۲۵ ساله بودن
چه پشت سر هم...
اسمشووون...امیر طاها،علی،محمد،حسین...
موندم این چه اسماییه؟،بابا اینا قدیمی شده،یکم مد روز باشید!البته تعجبی هم نیست!اینا هنوز تو دوره قدیم موندن!
12.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
ندارم آروم که اربعین شد💔
⇨@FZ1389
1.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
آرزوی کربلایی #حسین_ستوده در روز تولدش . .😍🖤
⇨@FZ1389
✨خشنودیدلحَضرتِفاطِمَةُالزهراءِسَّلامُ
اللَّهَعَلَیها
🔥بر یزید لعنت
🌷شهید نوشت:
✨شهید_مهدی_زین_الدین
هر کس در شب جمعه شهدا را یاد کند،
شهدا هم او را نزد حضرت اباعبدالله الحسین
علیه السلام یاد می کنند...
#اَنٺَ_فےِقَلبے_ثارَالله💚
#شب_جمعه
⇨@FZ1389