eitaa logo
دهــه‌ـهـشـتـاـدیـا:)🇮🇷
2.7هزار دنبال‌کننده
12.6هزار عکس
12.9هزار ویدیو
36 فایل
بسم‌رب‌المهدی(عج) روزمرگی‌سه‌تا‌رفیق‌ازتاریخ‌وتمدن ایران❣🇮🇷 تولد¹¹'¹²'¹⁴⁰³تا‌شهادت‌..🤌🏽🌱 کپی؟ازروزمرگی‌هانه،بقیش‌یه‌صلوات‌برای‌امام‌زمان(عج)🥲🎀 لف←313صلوات‌بفرست‌مؤمن🌝🍃 سخنی‌بود:] https://abzarek.ir/service-p/msg/4060909
مشاهده در ایتا
دانلود
اذن زیارتی بدهید ای امام عشق ؛ حالم به جان مادرتان روبراه نیست..🥲 ⇨@FZ1389
دهــه‌ـهـشـتـاـدیـا:)🇮🇷
بـہ وقت عـاشقے #قسمت_بیستم هی!خانوم خانوما!همچین مالی هم نیستی که به داداش من نخ میدیا! _چی چرت و !
بـہ‌وقت عـاشقے رسیدیم خونه... انقدر خسته بودم سریع رفتم بالا پریدم روی تخت... _فاطمه آب میخوری؟ نههه فقط میخوام بخوابم! _با این لباسا؟ آره،اصلا جون ندارم عوض کنم. _باشه من میرم... میری بخوابی؟ _نه!میخوام بدوام خیلی مسخره ای! _خب این وقت شب آدمیزاد می‌خوابه دیگه! باشه...مامانینا کجان؟ _نمیدونم!میخوام الان برم بهشون زنگ بزنم!...کاری نداری؟ نه...برو...شبت بخیر _شب تو هم بخیر... درو بست...منم چشمام کم کم گرم شد... ... _فاطمههه!!!فاطمههه! بعلههه _پاشووو!...نمیخوای بری مدرسههه؟ به زور بلند شدم رفتم لباس پوشیدم... با چشمای بسته و صورت پف کرده رفتم پایین... نشستم سر میز... _سلام بر روی نشسته ات! خیلی خوابم میاد!حوصله شوخی ندارم امیر! _میخوای نرو! واقعا!میشه نرم؟ بابا و مامان و اون یکی امیر هم نشسته بودن که هر سه با هم گفتن: _نههه واای چراا؟ _من یه شوخی کردم،توچرا جدی گرفتی؟ بابا این همه آدم نمیرن مدرسه منم یکیش! بابا خیلی جدی گفت: _کارت به بقیه نباشه!تو باید بری مدرسه! ای باباااا همش مدرسه مدرسه،چی میشد فقط جمعه ها بود _حسنی به مکتب نمی رفت وقتی می رفت جمعه می رفت _تو هم دیگه شورش درآوردی امیر حسین بازم کَل کَلِ دوتا امیرا ‌‌‌... صبحونه خوردم و کیفم برداشتم تا راه بیوفتم... رفتم دم در دیدم پورشه سفید خوشگل محمد جلوی دره... سعی کردم خودم بی اهمیت جلوه بدم! که برام بوق زد... _زود بیا سوار شو، دیرم شده! خودم پا دارم برم! _چی؟ _پیچ پیچی!مگه این همون چیزی نبود که بهم گفتی؟ از ماشین پیاده شد و اومد سمتم،یکم هول خوردم...
بـہ وقت عـاشقے دستم گرفت... برگشتم سمتش... فرمایش؟ _بیا بریم می رسونمت! نمی! _دیگه حرفم تکرار نمی کنم! چاره ای نداشتم،نمی تونستم باهاش کَل بندازم،نه اینکه بترسما !نه! فقط چون نمیخوام زیاد معطل شم،همین! سوار شدم،اونم راه افتاد... _از این به بعد صبح ها من می رسونمت! غروب هم یا خودم میارمت یا امیر حسین میارتت! چرااا؟ _چی چرا؟ چون من میخوام با دوستام بیام! _تو مدرسه به اندازه کافی با اون دوستات هستی! نمیشههه! _دیگه حرفی نباشه!برو پایین،رسیدیم! با عصبانیت اومد پایین و درو محکم کوبیدم... بچه های مدرسه هم خیره بهم نگاه می کردن... بدم میاد،بدم میاد ازت محمددد،کاش نبودییی هوف!از آدمای رو مخ متنفرم،اینم یکی از اون رو مخاست... رفتم داخل هنوز زنگ نخورده بود منم روی سکوی حیاط نشستم... یه دست اومد رو شونم... _خوش به حالِت!زیادیت نشه یه وقت! رها بود یکی از بچه های اکیپمون... بقیه بچه ها هم بودن... چی میگی باو؟ _اون پسر خوشگله با ماشین باحالش کی بود؟ داداشم! _عه تو داداشم داشتی؟اینهمه مدت ما اینجا بودیم تنهای تنها اونوقت تو نگفتی؟ چرا باید می گفتم؟ _چون دیگه باید رو قبرمون می نوشتن سین//گل به گور... برو بابا دلت خوشه...من غصه چی میخورم تو غصه چیو... عههه،یه فکری به سرم زد؟ _یه موقع شد کلت کار کرد،بگو چیه؟ میخوای شمارش بهت بدم بهش پیام بدی؟ _عالی میشه! نه اینطوری نمیشه،دلم میخواد اذیتش کنم ولی این برادر منم روی جستجو خودکاره الان می زنه این رها رو حک می کنه... ولش ... اما! باید یه کاری کنم،یه کاری که اون ازش بیزاره...خودم از این کار متنفرم ولی نمیشه همینطوری از بغلش رد شد دیه...
دو پارت رمان به وقت عاشقی تقدیم نگاهتون😍🤍
دهــه‌ـهـشـتـاـدیـا:)🇮🇷
✍🏼نصیحت امشب: در لحظه زندگی کن؛ ولی به هیچ لحظه ای دل نبند.
✍🏼نصیحت امشب: از من می شنوید تموم تلاشتون کنید که دلتنگ آدم اشتباه زندگیتون نشید.
↻آنچہ‌امروز گذشت . . ݪف‌نده‌‌رفیق‌بمونۍ‌قشنگتره! وضـویـٰادِتون‌نَـرھ•• شَبِـتون‌منـوَربھ‌نـورخُـدا••¡ッ اِلتمـٰاس‌دُعـٰا!•• یـٰاعَ‌ـلۍمَـدد..••!ッ
أَلاَ بِذِکْرِ اللّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ:)🫀 یه‌نیم‌نگاهی‌به‌پست‌ها شبتون‌در‌پناه‌اللّٰه .❤️
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا