دهــهـهـشـتـاـدیـا:)🇮🇷
✍️🏼نصیحت امشب: هروقت حس کردی کسی ازت دوری میکنه، دیگه هیچوقت نباید مزاحمش بشی
✍️🏼نصیحت امشب:
نداشتن، خیلی بهتر از داشتن با اصراره.
دهــهـهـشـتـاـدیـا:)🇮🇷
↻آنچہامروز گذشت . .
ݪفندهرفیقبمونۍقشنگتره!
وضـویـٰادِتوننَـرھ••
شَبِـتونمنـوَربھنـورخُـدا••¡ッ
اِلتمـٰاسدُعـٰا!••
یـٰاعَـلۍمَـدد..••!:)
أَلاَ بِذِکْرِ اللّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ:)🫀
#پایانفـعالیـتامـروز
#وضوفراموشنشھ
یهنیمنگاهیبهپستها
شبتوندرپناهاللّٰه .❤️
5.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
•°•﴾﷽﴿•°•
ای که مــــــــرا خوانـــــــــــده ای
ای شهید راه نشانم بده🤲
#شهید_مصطفی_صدرزاده 🕊
#سالروز_شهادت 💔
#شهیدانه
⇨@FZ1389
•
دهــهـهـشـتـاـدیـا:)🇮🇷
•°•﴾﷽﴿•°• ای که مــــــــرا خوانـــــــــــده ای ای شهید راه نشانم بده🤲 #شهید_مصطفی_صدرزاده 🕊 #سال
٠٠✨٠٠
خاطره ای از همسر شهید:
همه ترسم از مجروحیت تو بود . اولین مجروحیتهایت که شروع شد ترسم از شهادتت شد . ترسم از دوری ات شد و از ندیدنت . چطور می توانستم در دنیایی باشم خالی از مصطفی ؟ یک بار که مجروح شده بودی گفتم : دیگه نباید بری ! گفتی : مثل زنان کوفی نباش ! گفتم : توغمت نباشه من دوست دارم با زنان کوفی محشور بشم ، تواصلا اذیت نشو و فقط نرو ! گفتی : باشه نمیرم ! بعد از ناهار گفتم : منو میبری ؟ کجا ؟ - کهنز - چه خبره ؟ - هیئتة . هیئت نباید بری ! چرا ؟ مگه نگفتی من سوریه نرم . من سوریه نمیرم ، اسم توهم سمیه نیست ، اسم جدیدت آزیتاست . اسم منم دیگه مصطفی نیست ، کوروشه . اسم فاطمه رو هم عوض می کنیم . هیئت و مسجدم نمیریم و فقط توی خونه نماز میخونیم ، تو هم با زنان کوفی محشور میشی ! . اصلا نگران نباش ، هیئتم نمیریم ! بعدازظهر نرفتم . شب که شد ، دیدم نمی شود هیئت نرفت . گفتم : « پاشو بریم هیئت ! » - قرار نبود هیئت بریم آزیتا خانم ! چرا این جوری می کنی آقامصطفی ؟ - قبول می کنی من سوریه برم و تو اسمت سمیه باشه و اسم من مصطفی و اسم دخترم فاطمه و پسرم محمد علی ؟ در آن صورت هیئت و نماز و مسجد هم می ری ! - من رو با هیئت تهدید میکنی ؟ و پسرم - بله یا رومی روم ، بازنگی زنگ کمی فکر کردم و گفتم : « قبول ! اسم تو مصطفاست ، با لذت خندیدی و گفتی : بله ، اسم من مصطفاست ! مصطفی اسم من و پرچم منه
#شهید_مصطفی_صدرزاده🌻
⇨@FZ1389