eitaa logo
دهــه‌ـهـشـتـاـدیـا:)🇮🇷
2.4هزار دنبال‌کننده
10.9هزار عکس
10.6هزار ویدیو
32 فایل
بسم‌رب‌المهدی(عج) روزمرگی‌دوتا‌رفیق‌ازتاریخ‌وتمدن ایران❣🇮🇷 تولد¹¹'¹²'¹⁴⁰³تا‌شهادت‌..🤌🏽🌱 کپی؟ازروزمرگی‌هانه،بقیش‌یه‌صلوات‌برای‌امام‌زمان(عج)🥲🎀 لف←313صلوات‌بفرست‌مؤمن🌝🍃 سخنی‌بود:] https://abzarek.ir/service-p/msg/4060909
مشاهده در ایتا
دانلود
رزق شهدایی امروز:🌸 -احتیاط کن ! تو ذهنت باشد که یکی دارد مرا میبیند یک آقایی دارد مرا میبیند... دست از پا خطا نکنم، مهدی فاطمه خجالت بکشد؛ وقتی میرود خدمت مادرش گزارش بدهد شرمنده شود و سرش را پایین بیندازد...😔 [•شهیدسیدمجتبی‌علمدار•] هدیه به روح پرفتوح شهید صلوات💚 https://eitaa.com/FZ1389
4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
یکی به رحمت و ارسطو خبـ..ـر بـ..ـده سنگ پیـ..ـدا شد 😂💔 ملت بیکار.... 😁😁😁😁😁 https://eitaa.com/FZ1389
بچه که بودیم میگفتن: « قاصدک که بیاد خبرای خوب میاره» امیدوارم قاصدک زندگیتون کلی خبرای خوب و عالی براتون بیارهhttps://eitaa.com/FZ1389
وقتی روز سختی داشتی و شبش میری خونه خدا🥲: https://eitaa.com/FZ1389
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
_کشتی؛ رفته بودیم برای مسابقات باشگاهی. ابراهیم در میان تماشاگران کنار ما نشسته بود. مهمترین حریف او شخصی به نام قلی‌پور بود. ایشان بدنی تنومند داشت و حریفان خود را به راحتی شکست می‌داد. دوستانش حسابی او را تشویق کردند. بعد به میان تماشاگران آمد تا استراحت کند. آقای قلی‌پور رو به ما کرد و گفت:حریف بعدی من ابراهیم هادیه، شما اون رو می شناسید؟ قبل از اینکه ما حرفی بزنیم خود ابراهیم گفت:من می‌شناسمش. عددی نیست، سریع اون رو میزنی! قلی‌پور خوشحال تر از قبل به رختکن رفت. شروع کرد به گرم کردن خودش. چند دقیقه بعد گوینده سالن نام ابراهیم و قلی‌پور را برای مسابقه بعدی اعلام کرد. ابراهیم سر جایش نشسته بود. برای دومین بار نامش را صدا کردند. قلیپور و داور روی تشک بودند. ابراهیم لباسش را درآورد. در حالی که دو بنده را زیر لباس پوشیده بود به سمت تشک رفت. داور بدن ابراهیم را چک کرد و سوت زد. قلیپور که آماده مسابقه شد، نگاهی به ابراهیم انداخت و با تعجب گفت:تو که... هنوز حرفش تمام نشده بود که ابراهیم زیر دو خم او را گرفت و از روی زمین بلندش کرد! یک دور بر روی تشک چرخید و او را به زمین زد و روی پل نگه داشت. لحظاتی بعد، قلی‌پور ضربه فنی شد. ابراهیم بلافاصله از جا بلندش کرد. حریفش را بوسید و معذرت خواهی کرد !بعد گفت:شرمنده، ما رفیق شما هستیم. ببخشید. کسی باورنمی‌کرد که این مسابقه زمینه رفاقت آنها را فراهم کند. آن‌ها رفقای بسیار خوبی برای هم شدند. ارتباط خوب آنها تا شهادت ابراهیم ادامه داشت. 🌻 https://eitaa.com/FZ1389