عکس و فیلماش>.....👒
ـ ⃝🦋←✨️ــ←#روزمرگی~•}
╭┈┈┈┈┈─────🪴
╰┈➤eitaa.com/FZP1403
آلا🌿 ⃝⿸ــ
_چقدررررر شاهکارهههه...
😭😭😭
+شهیــــدکربلایی ....💔
ـ ⃝🦋←✨️ــ←#شهیدانه~•}
╭┈┈┈┈┈─────🪴
╰┈➤eitaa.com/FZP1403
آلا🌿 ⃝⿸ــ
_پدر و دختر به پابوسی علمدار
رفتند...✨️❤️🩹
ـ ⃝🦋←✨️ــ←#شهیدانه~•}
╭┈┈┈┈┈─────🪴
╰┈➤eitaa.com/FZP1403
آلا🌿 ⃝⿸ــ
[آلا ــ علےالاصول¹¹⁰🌿]
ما پَیروز رفتیم قم اونجا عصر یه پایگاهی شروع کرده بود به لقمه (نون پنیر خیار🥒) درست کردن💦 ولی ما
بعد از ساعت ۲ شب رسیدیم خونه (حالا خونه ی کی؟ خاله ی نوه عمم🎀😂)
کلا۱ ساعت خوابیدیم دوباره پاشدیم برای نماز صبح و نماز آقا🚶♀
ما چهار و نیم از اونجا راه افتادیم حدود ۱۰ نفر ریخته بودیم پشت وانت😌👒
[آلا ــ علےالاصول¹¹⁰🌿]
بعد از ساعت ۲ شب رسیدیم خونه (حالا خونه ی کی؟ خاله ی نوه عمم🎀😂) کلا۱ ساعت خوابیدیم دوباره پاشدیم برا
اره دیگه از یه جایی به بعدم دیگه نمی شد ماشین برد انقد که ترافیک بود پیاده رفتیم/انقدددد گرم بود انقددد گرم بود😮💨
موکب ام خیلی کم بود 🚶♀(چون اول می خواستن حرم نماز بخونن بعد تشییع از حرم تا جمکران باشه ولی بعدش بر عکس شد یعنی نماز جمکران بود تشییع تا حرم🍁).... ولی یه جا شربت دادن🎀 خدا پدرشون بیامرزه بالاخره رفتیم نماز و خوندیم حالا اونجا این هلیکوپتر میومد فیلم بگیره مگه صدای آیتالله جوادی میرسید😐 من که نفهمیدم چی خوندم ولی ایشالله قبوله😀🌱
[آلا ــ علےالاصول¹¹⁰🌿]
اره دیگه از یه جایی به بعدم دیگه نمی شد ماشین برد انقد که ترافیک بود پیاده رفتیم/انقدددد گرم بود انق
تو راه برگشتش بستنی دادن یه جای دیگه 🎀(باز خدا پدرشونو بیامرزه 😚)
ولی آب خیلی کم بود ما ام تشنه لبان کربلا🚶♀وقتی آب پیدا می کردیم این چفیه یَرو خیساله میکردیم می انداختیم سرمون (اگه اینکارو کنید کولر دستی درست کردید🎀😌😂)
[آلا ــ علےالاصول¹¹⁰🌿]
تو راه برگشتش بستنی دادن یه جای دیگه 🎀(باز خدا پدرشونو بیامرزه 😚) ولی آب خیلی کم بود ما ام تشنه لبا
وقتی رسیدیم به ماشین من خودم علاوه بر اینکه ۳.۴ لیوان آب خوردم بطری آبَمو رو سرم خالی کردم😭🎀
بعد دِ به خواب تا خونه ی خاله ی نوه عمم😂
[آلا ــ علےالاصول¹¹⁰🌿]
وقتی رسیدیم به ماشین من خودم علاوه بر اینکه ۳.۴ لیوان آب خوردم بطری آبَمو رو سرم خالی کردم😭🎀 بعد دِ
وقتی ام رسیدیم پسرا خواب بودن و از اونجایی که ما می خواستیم آب دوغ و خیار درست کنیم باید می رفتیم تو دبه ماستا رو برداریم (حدود ۱۰ تا بودن)
ببین در میزدیما😐🍁 ولی این اساتید پا نمی شدن آخر سر یه بنده خدایی یادش اومد که کلیدو زیر پادری گذاشته و ما به این صورت رفتیم تو👒🪴(گفتم فک نکنید پسرا درو باز کردن اوناهمچنان خواب بودن🥸)
[آلا ــ علےالاصول¹¹⁰🌿]
وقتی ام رسیدیم پسرا خواب بودن و از اونجایی که ما می خواستیم آب دوغ و خیار درست کنیم باید می رفتیم تو
تو راه رفتن به خونه ی نوه عمم برای درست کردن آبدوغ خیار یه دبه ماست ته وانت خالی شد و کل چادر ما به گند کشیده شد🎀👩🦽حالا ما رفتیم خونه ی اونا بعد خورد کردن خیار و .... چادرامونو شستیم ولی دوباره موقع پخش یه کاسه آبدوغ رو چادر من خالی شد🤷♀💆🏻♂
ولی در نهایت پخششون کردیم 😮💨
انقد که هوا گرم بود مردم برای یه کاسه آبدوغ خیار سر و دست می شکوندن😵💫
و در آخر پس از پخش آب ها و دوغ ها و خیار ها ما به خانه برگشتیم و یک دل سیر خوابیدیم🍒