واای😂😂
قضیه از این قرار بود که بخاطر ج.نگ رفتیم خوزستان خونه مامان بزرگم دیگه موندگار شدیم،بعد برای کنکورم چون از هواپیما و قطار میترسیدیم بیایم بعد بابامم تهران بود(اصلا فکر کنم هنوز پرواز ها باز نشده بود یادم نیست دقیق)
دیگه تمها راهمون اتوبوس بود😂
بعضب موقع ها اذیت میشدم مخصوصا راهش که طولانی بود و مثل ماشین خودمون راحت نبودم در کل نه خوب بود نه بد😂😂
فقط همش استرس اینو داشتم وقتی پیاده میشم جا بمونیم🚶♀️😂
من تازه بیدار شدم تا خواستم بلند شم یهو دیدم برای خالم مهمون اومد😂😂
خلاصه من هنوز خوابم مثلا😂🦦