eitaa logo
فهم قرآن در دبستان
8.2هزار دنبال‌کننده
2.8هزار عکس
755 ویدیو
15 فایل
‹ ﷽ › آموزش مفاهیم سوره های جز ۳۰ برای مقطع دبستان . هزینه ی آموزشها: ذکر شریف صلوات و دعا برای ظهور امام زمان عج الله 👈🏻 کانال هامون: 🔹 @tadaboresoreha 🔸️ @onsebaghoranepish 🔹️ @fahmeguran2 . 👈🏻 راه ارتباطی: 🔅 @fadaeivelayatt
مشاهده در ایتا
دانلود
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
🍃 💫بچه ها برای مرور دو جلسه ی قبلی سوره ی مبارکه ی طارق این کلیپ👈🎥 (بزن روی دوربین) و این کلیپ👈🎥 (بزن روی دوربین) رو ببینید👀 و اینجا رو هم بخونید.☺ 💫حالا بیاید اینجا میخوایم با نعمت حیات بخش آب و اهمیت اون توی زندگیمون صحبت کنیم.😊 👇👇👇 🍃 @FahmeGuran
6.54M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
. 💧بچه ها تا حالا به اهمیت آب در زندگی فکر کردید؟؟؟ 💧 ما برای حمام رفتن،مسواک زدن،شستن لباسهامون،شستن دستهامون،پختن غذا و ...به آب نیاز داریم. 💧گیاهان و درختان برای رشدشون به آب احتیاج دارند. 💧حیوانات مثل گاو ،گوسفند،مرغ ،خروس و ...برای زنده ماندن به آب نیاز دارند. 💧انواع شغلها که ما آدمهاداریم وابسته به آب هستند و.... ❓بنظرتون اگه آب نباشه چه اتّفاقی برای حیات ما و بقیه ی موجودات میفته؟؟؟🤔 ❓بچه ها تا حالا چرخه ی آب رو دیدید ؟ ⬆️انیمیشن چرخه ی آب 👆رو ببینید☀️🌊🌧🌳☘ 🌧بچه ها وقتی باران می باره یه مقداریش بصورت رودهاروی زمین جاری میشه یه مقداریش در زمین نفوذ می کنه و تبدیل به سفره آبهای زیر زمینی میشه یه مقداری از آب باران باعث رشد گیاهان و ...میشه حالا اگر آب نباشه حیات همه ی موجودات به خطر میفته❌ @FahmeGuran
. 💠بچه ها دیدید که نعمت آب چقدر مهم و حیاتیه و خداوند مهربان که همیشه مراقب و محافظ ماست،برای محافظت از ما نعمت آب را قرار داده. 💠گلهای قرآنی در چرخه ی آب دیدیم که رفت و آمد آب بین زمین و آسمان چقدر حیات بخشه و اگر نباشه زندگی همه ی ما به خطر میفته خدای حکیم هم برای محافظت و راهنمایی ما معصومین را قرار داده ،که دستی بر زمین و دستی بر آسمان دارند و ما را هدایت می کنند. 💠بچه ها معصومین هم اگر نباشند و اگر ما به اهلبیت(ع) متصل نباشیم و اونها رو بعنوان راهنمایان زندگیمون انتخاب نکنیم، حیاتمون به خطر میفته و اون رشدی که باید در ما اتّفاق نمیفته. @FahmeGuran
. 💫بچه ها در قدیم که وسایل پیشرفته ی امروزی نبود، آدمها از طریق ستاره ها(ستاره ی قطبی)راه را پیدا می کردند .هنوز هم ستاره ی قطبی در شب میتونه جهت را به ما نشون بده و ما را راهنمایی کنه 💫بچه ها قرآن و اهلبیت علیهم السّلام هم ستارگان هدایت ما در زندگیمون هستند که راه درست را از طریق دین به ما نشون میدن و مراقب و محافظ ما هستند.✅ @FahmeGuran
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
. 🍃🍃بسم الله الرّحمن الرّحیم🍃🍃 ▫️یه روز که اوستا مراد در باغ مشغول کارو بار بود مش قربون به سراغش اومد و بعد از سلام و احوالپرسی گفت: من فردا می خوام به مشهد الرضا برم. قرار بود با خان دایی برم و مشکلی براش پیش اومده و نمیتونه بیاد و الان یه بلیت اتوبوس اضافه دارم. تو هم با من میای؟ ▫️اوستا مراد چشمهایش برق زد و اشک از چشمهایش جاری شد و گفت: اتّفاقا دیروز بی بی خاتون به من کاری رو گفت انجام بدم و من با اینکه برام سخت بود، انجامش دادم. بی بی خاتونم که فهمید برام سخته همون موقع دستاشو گرفت بالا و برام دعا کرد که زودتر زائر امام رضا بشم. من گفتم آخه چجوری؟ این موقع سال من برم مشهد؟ 🌱بی بی خاتون گفت: «از امام رضا(ع)همه کاری برمیاد. اگر آقا اراده کنه، چشم بهم بزنی زائر امام رضا میشی.» خدایا شکرت که دعای بی بی رو برآورده کردی. ممنونتم امام رضا🍃 خلاصه از هم خداحافظی کردند و قرار گذاشتند تا فردا به مشهد بروند. ▫️فردای آن روز اوستا پیش مش قربون رفت و بسم الله گفتند و از زیر قرآن رد شدند و به راه افتادند. آنها باید مسیری را پیاده می رفتند تا به جایی برسند که ماشین سوار شوند. همینطور که می رفتند باران گرفت. مش قربون به اوستا پیشنهاد داد که بیا یکم توقف کنیم تا بارون بند بیاید. به روی سنگی زیر یک ناودون نشستند ولی خیلی زود دیدند که آب باران در آنجا فرو نمی رود و آب داره بالا می آید و کفش هایشان را خیس می کند. ▫️مش قربون نگاهی به زمین کرد و گفت: خاک اینجا طوری هست که آب داخل اون نفوذ نمیکنه و آب بجای اینکه داخل خاک بره، آب داره بالا میاد. بیا جای دیگه ای رو انتخاب کنیم. بدو بیا تا سیل راه نیفتاده. ▫️به جای دیگری رفتند. در آنجا آب به راحتی در خاک نفوذ می کرد و گیاه‌هایی سر از خاک در آورده بودند. اوستا مراد گفت: وای ببین اینها چقدر نازن. سلام کوچولوها! شما چقدر سبز و خوشگلید. ▫️همینطور که مشغول استراحت بودند اوستا پرسید: راستی مش قربون چرا به تو میگیم مش قربون! اسم تو که اسماعیل هست. ▫️مش قربون سرش را پایین انداخت و گفت: بچه که بودم، اون وقتی که عقل تو کلم نبود، به هر کی من رو راهنمایی می‌کرد، می‌گفتم نه! بقیه هم در جواب من می‌گفتند نه و نگمه! برای همین من رو نگمه صدا می‌کردند. ▫️یه روز که بارون می اومد و می خواستم به سمت مکتب خونه برم، مادرم گفتن یه کیسه رو روی سرت بنداز تا لباسات خیس نشه و سرما نخوری. من هم گفتم نه! و سریع خداحافظی کردم و از خانه بیرون اومدم. ▫️تو راه همه لباسهام خیس شد. تو مکتب خونه رفتم لب پنجره نشستم. میرزا عبدالله که معلم ما بود، گفت پسر جون بیا پایین بشین. کار دست خود می دیا! گفتم نه! به سمت من می‌خواست بیاد که ترسیدم و اومدم در برم که چون لباس‌ها و کفشم خیس بود، از لب پنجره لیز خوردم افتادم پایین و پام شکست. من رو سوار الاغ میرزا کردند و با هر بدبختی بود، من رو پیش حکیم بردند. ▫️حکیم گفت باید پاهات رو ببندی و ۱۰ روز استراحت کنی. من هم که عادت داشتم به هرکی که من رو راهنمایی می کرد بگم نه، گفتم نه! خلاصه سرت رو درد نیارم، بعد از یک هفته اوضاع پام وخیم شد. مثل بادمجون باد کرد و کبود شد، صدای آه و ناله من از درد به آسمان می رفت. دیگه اصلا نمی‌تونستم راه برم، حکیم رو به منزل مان آوردند. گفت چرا به حرفم گوش ندادی؟ این پا دیگه برای تو پا نمیشه. بعید می دونم که بتونی با این پات دیگه راه بری. من با کلی گریه گفتم: حکیم باشی غلط کردم، اشتباه کردم. ▫️سرش را پایین انداخت و گفت کاری از دست من بر نمیاد. رو به بی بیم کرد و گفت حاج خانم! برید صدقه بدید و این پسر رو‌هر طور شده به مشهد، حرم امام رضا(ع) ببرید، ان شاءالله آقا نظر لطف کنند و پاهاش شفا بگیره. کاری از من برنمیاد ولی ناامید نشید که شفا دست خداست. ▫️این شد که من و بی بی زهرا و خان دایی به مشهد رفتیم. تو حرم مادرم گریه می‌کرد و با امام رضا(ع) درد دل می‌کرد. حاج آقایی یک گوشه‌ی حرم نشسته بود و برای مردم صحبت می‌کرد و سوره طارق می خوند می‌گفت سوره طارق بما یاد می ده که خدا یکسری راهنما برای بهتر شدن زندگی ما فرستاده. اگر ما از راهنمایی‌های آنها استفاده کنیم و به آنها چشم بگوییم، در زندگی موفق می شویم. بهترین راهنماها که خدا برای ما فرستاده قرآن، پیامبر و امامان هستند. امامان هم راهنماهای دیگری رو برای ما معرفی کردند. 🍃مثلاً امام رضا علیه السلام فرمودند: به پدر و مادرتون نیکی کنید و از آنها اطاعت کنید مگر آنکه از شما چیز بدی بخواهند. 🍃حاج آقا گفت مثلاً بگویند برو فلان جا و دروغ بگو، اینجاست که ما خیلی مودب باید بگیم نه! در دلم گفتم چشم قربان، چشم امام رضا جان. 🍃 حاج آقا گفت در جای دیگر امام می فرمایند حق معلم این است که او را بزرگ بشمارید و خوب به حرفش گوش کنید. باز من در دلم گفتم چشم قربان چشم امام جان. 👇👇👇👇 .
. 🍃در جای دیگر یکی از معصومین می فرمایند:وقتی پزشکی نسخه می دهدبه حرفهایش گوش کنید و به آن عمل کنید تا حالتان خوب شود. 🍃من هم در دلم گفتم چشم قربان. از گریه صورتم خیس شده بود و می‌گفتم خدایا منو ببخش، غلط کردم که به حرف بی بیم و میرزا عبدالله و حکیم گوش ندادم، پاهام رو به من برگردون تا بتونم راه برم و باز هم به زیارت امام رضا(ع) بیام. 🍃در همین موقع بود که دیدم درد پاهایم قطع شده و دیگر مثل بادمجون نیست. چشمهام رو مالوندم و اشک هام رو پاک کردم تا مطمئن بشم که درست دیدم. پا شدم راه رفتم. دیدم هیچ مشکلی ندارم. از خوشحالی به سمت حرم می دویدم و می‌گفتم قربونت برم امام رضا، قربونت برم امام رضا، دیگه از امروز به بعد به حرف‌های شما گوش می‌دم. قرررربونت برم امام رضا... بعدم رفتم دست و پای بی بیم رو بوس کردم و ازش معذرت خواستم که به حرفهاش گوش نمی‌دادم. 🍃بعد از اون شد که زیاد به حرم امام رضا می‌رم و به من میگند مش قربون یعنی کسی که به مشهد زیاد سفر میکنه و هی قربون امام رضا میره و همیشه به حرفهای امام میگه چشم قربان. 🍃اوستا خیلی متاثر شده بود، مش قربون رو بغل کرد و گفت من هم قربون تو و قربون امام رضا برم الهی. مش قربون خنده‌ای کرد و گفت این آب مثل حرفهای خوب می‌مونه که اگر اونها رو بپذیریم باعث رشدمون میشه. بعد به زمین اشاره کرد و گفت نگمه مثل اون زمین خاکی بود که آب درون اون نفوذ نمی کرد و مش قربون هم مثل این خاک هست که آب درون اون نفوذ می‌کنه و باعث رشد دانه‌های گیاه درونش میشه. @FahmeGuran