🥀 به نام خدایی که شاهد اشکهای پنهانِ انتظار است 🥀
" دیدار ناتمام :
مینویسم از روزی که یکی از قشنگترین آرزوهای زندگیام، فقط چند قدم با من فاصله داشت... "
ـــــــــــــــــــــــــــــــ ✦ ـــــــــــــــــــــــــــــــ
آن روزها دلم عجیب هوای کربلا کرده بود، اما شرایط طوری رقم خورد که انگار قسمت نبود. دلم گرفته بود و مدام با خودم فکر میکردم با این حسرت چه کنم...
درست همان روزها، خدا انگار راه دیگری پیش پایم گذاشت؛ راهی که خودش هم سالها آرزوی دلم بود.
تلفن زنگ خورد...
صدای رفیقم هنوز در خاطرم مانده است
کمی صحبت کردیم و رفیقم گفت تاحالا بیت رهبری رفتی؟
گفتم : ای بابا ، من کجا بیت رهبری کجا !؟
گفت: «اگر بگم میخوام بفرستمت دیدار رهبری (دیدار اربعین) حاضری بیای؟»
برای چند لحظه فقط سکوت کردم... اشک امانم نمیداد . فقط گریه میکردم از شوق ، از ناباوری .
باورم نمیشد قرار است جایی باشم که سالها فقط تصویرش را دیده بودم.
حس میکردم خدا خواسته جای خالی نرفتن به کربلا را با آرزوی دیگری از دلم پر کند؛ آرزویی که هیچوقت فکر نمیکردم روزی تا این اندازه به آن نزدیک شوم.
همین شد که میان کربلا و دیدار رهبری ، دیدار را انتخاب کردم . با خودم گفتم کربلا ، اگر خدا بخواهد، باز هم قسمت میشود؛ اما شاید فرصت حضور در بیت و دیدار آقا، دیگر هیچوقت تکرار نشود.
تمام سختی راه را به جان خریدیم. ساعتها منتظر ماندیم. با تمام وجود شعار میدادیم:
«ای پسر فاطمه، منتظر شماییم...»
هر لحظه چشمهایمان به در بود. به این فکر بودیم تا چند دقیقه دیگر آقا میآید و قرار است نماز را پشت سرش بخوانیم و یکی از شیرینترین خاطرات عمرمان رقم بخورد.
دل تو دلمان نبود با هر تکان پرده قلب ما از جا کنده میشد ...
✍🏻م . بیات
#بخش1⃣
#دیدار_ناتمام
#مصباح
#روایت_روشنایی
@Roshanaei_Story1
「 فَلَق 」🌅
🥀 به نام خدایی که شاهد اشکهای پنهانِ انتظار است 🥀 " دیدار ناتمام : مینویسم از روزی که یکی از قشن
اما...
قسمت نشد.
آن روز با دلی خسته و سوخته برگشتم.
خسته نه از خستگی راه، نه از ساعتها انتظار... از این که همان یک فرصتی که شاید دیگر هیچوقت تکرار نمیشد، به دیدار ختم نشد.
با این حال، هر بار که یاد آن روز میافتادم، دلم را به یک «شاید» آرام میکردم... شاید دوباره فرصتش پیش بیاید، شاید یک بار دیگر اسمم دربیاید، شاید باز هم بتوانم به آن بیت برسم و این بار، آن دیدار ناتمام، کامل شود.
تااینکه امروز...
امروز که همه برای بدرقهی پیکرت آمدهاند، خاطرهی آن روز بیشتر از همیشه در ذهنم زنده شده است. من آرزو داشتم خودت را ببینم؛ نه تابوتت را، نه مراسم بدرقهات را... فقط میخواستم یکبار همان دیداری را که برایش آن همه راه آمده بودم، زندگی کنم.
آن روز خیال میکردم اگر قسمت نشد، حتماً یک روز دیگر با تلاش در درس و زندگی دوباره به بیت میآیم و این بار دیدار کامل میشود. نمیدانستم همان روز، آخرین امید دلم بود.
امروز دلتنگی، تمام وجودم را گرفته است. نه فقط برای آن دیدارِ از دسترفته؛ برای اینکه حالا دیگر میدانم آن آرزو، برای همیشه در دلم خواهد ماند.
رهبرم رفت ... و با رفتنش آن شایدی که دلم را به آن خوش کرده بودم ، برای همیشه از من گرفته شد.
حالا دیگر نه فرصتی برای جبران مانده، نه امیدی به دیداری دوباره... فقط حسرت همان روز، همان انتظار، همان شعارها و اشکهایی که هنوز بعد از این همه وقت، از خاطرم پاک نشدهاند.
بعضی حسرتها از نرسیدن نیست؛ از این است که تمام دلت را به یک فرصت گره بزنی و وقتی آن فرصت از دست میرود، سالها بعد هم گوشهای از دلت همانجا جا مانده باشد.
و من هنوز احساس میکنم تکهای از دلم، همانجا، پشت درهای بیت، میان همان انتظار جا مانده است...
دلنوشتهای برای دیداری که آرزویش تا همیشه در دلم ماند ...
[دیداررهبری / اربعین ۱۴۴۷ | ۱۴۰۴]
✍🏻 م . بیات
#بخش2⃣
#دیدار_ناتمام
#مصباح
#روایت_روشنایی
@Roshanaei_Story1
11.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
السلام علیک یا فاطمه معصومه (س)💫
هر چند گرفتاریم، کی گفته که بی یاریم
ما حضرت معصومه با امام رضا داریم❤️🩹
در جوار حرم مطهر حضرت معصومه (س) ، به شرطِ لیاقت، دعاگوی همهی عزیزان هستم.
[ محرم / ۱۴۴۸ | تیر / ۱۴۰۵ ]
#حضرت_معصومه
#روایت_روشنایی
#رهبر_شهید
#تشییع_رهبر_شهید
@Roshanaei_Story1
دلم برای مظلومیت شما سوخت پسر فاطمه
امروز همه آمده بودند
حتی برخی کشورهای حاشیه دار مثل عربستان و قطر و...
اما شما حتی نتوانستی بر سر پیکر پدر بزرگوار خودت حاضر باشی
نتوانستی همسر مهربان و وفادار خود را بدرقه کنی
و چقدر مظلومیت به نام شما (مجتبی) می آید.
دلم برایتان سوخت
خدا به دلتان صبر بدهد
و ان شاءالله حضرت حجت عجل الله حافظ و نگهدارتان باشد.
#بایدبرخاست
#خونخواهی
#روایت_روشنایی
@Roshanaei_Story1
تصاویر هوایی از حضور جمعیت عظیم مردم تهران در تشییع رهبر شهید انقلاب. ۱۴۰۵/۴/۱۵
#روایت_روشنایی
@Roshanaei_Story1