یه بار مامان بابام گفتن گرمه میریم تو سالن بخوابیم تو نمیای؟گفتم نه و اینا نشستم کتاب خوندم سه شد اومدم بخوابم وای حاجی تخت مامان بابام جوریه که بلند بشی یا دراز بشی صدا میده و یهو صدا داد ریدم نگاه کردم دیدم هیچی نیست جمع کردم رفتم تو سالن پیش مامان بابام
𓍢ִ໋✮
سعی کن بهش فکرنکنی
چشمام یه بار بسته بود صدای ضربه به در شنیدم فکر کردم مامانم یا بابامه چشمم رو باز کردم هیچ کسی نبود❤️