بابام پیرهن مشکی قدیمیشون که الان دیگه اندازه شون نیست رو بهم میدن و میگن، « من با این پیرهن ۱۵ سال رفتم روضه و گریه کردم. قدرشو بدون. » خیلی حس عجیبی بود. شونزدهمین سالی که یه پیرهن میره هیئت و تن گریه کن امام حسین میشه. پیرهن تو دیگه چقدر خوشبختی.
فراریِمسلحبهقلم
بابام پیرهن مشکی قدیمیشون که الان دیگه اندازه شون نیست رو بهم میدن و میگن، « من با این پیرهن ۱۵ سا
هرچند آستین هاش برام بلند بود و خودش هم کلی گشاد بود، اما همچنان ترجیحش میدم به تمام لباس های مشکی خودم.
اگه نمیدونی چجوری خوشحال میشم باید بگم وقتی مداح موردعلاقم نماهنگ جدید میده...
من هنوزم با روضه ی حضرت علی اصغر قلبم عجیب تر از همه ی روضه ها تیکه تیکه میشه...
فراریِمسلحبهقلم
عکسا رو با کپشن و کلی حرف درموردشون تو بله میذارم. ولی افسوس که شماها ایتا رو ول نمیکنید💔✋🏻
و حرم که بعد کلی چرخیدن توش هنوزم کلی جای کشف نشده و عجیب غریب و دنج داره.