ذکر روز یکشنبه
یا ذالجلال والاکرام (ای صاحب شکوه و بزرگواری)
ذکر روز یکشنبه که به اسم امیرالمومنین (ع) و حضرت زهرا (س) می باشد موجب فتح و نصرت می شود روایت شده است که در این روز زیارت حضرت امیرالمؤمنین (ع) و زیارت حضرت زهرا (س) خوانده شود
حضرت فاطمه(س) فرمود:
الْزَمْ رِجْلَها، فَإنَّ الْجَنَّةَ تَحْتَ اقْدامِها، و الْزَمْ رِجْلَها فَثَمَّ الْجَنَّةَ. (کنزل العمّال :ج16، ص462، ح45443)
همیشه در خدمت مادر و پای بند او باش، چون بهشت زیر پای مادران است؛ و نتیجه آن نعمت های بهشتی خواهد بود
#گزارش_تصویری
🔰دوره تربیتی ویژه نوجوانان مهاجر
🔶 ۱۱ خرداد ماه ۱۴۰۵،روزی متفاوت برای دختران مهاجر.
بحث بلوغ و فیزیولوژی بدن برای دختران از جمله دغدغه های اصلی نوجوانان دختر محسوب می شود که سرکار خانم میرزایی با زبانی صمیمی و شیوا آن را تشریح کردند و نوجوانان سوالات مختلفی که در این زمینه داشتند را از ایشان پرسیدند.
#دبیرخانه_نوجوان_شیراز
#باشگاه_دخترانه_تحول_دهپیاله
#نوجوانان_پیشران
#خیابان_انقلاب
تحریم هرگونه ارتباط با رژیم صهیونیستی از جانب «امام خمینی»(ره) (1346)
در ۱۷ خردادماه سال 1346، رژیم صهیونیستی به جنگی فراگیر از زمین و هوا و دریا علیه كشورهای همسایه فلسطین دست زد كه به نام جنگ 6روزه معروف شد. حضرت امام خمینی، رهبر نهضت اسلامی ملت مسلمان ایران كه همزمان با مبارزه با رژیم منحوس پهلوی و تبعید در نجف اشرف، بر ضدّ موجودیت اسرائیل و رژیم صهیونیستی نیز فریاد میكشیدند، با صدور بیانیهای، امت اسلام را به اتحاد و نبرد سر نوشتساز برای ریشهكن كردن صهیونیسم و آزادی فلسطین فرا خواندند. ایشان در این بیانیه، ضمن اشاره به اینكه بارها دولتها را از همكاری با اسرائیل برحذر داشتهاند، آمده است: «این ماده فساد كه در قلب ممالك اسلامی جایگزین شده است، باید با همت و همكاری ممالك اسلامی ریشهكن گردد.»حضرت امام در این بیانیه تصریح كردهاند: «كمك به اسرائیل، چه فروش اسلحه و مواد منفجره و چه فروش نفت، حرام و مخالفت با اسلام است. رابطه با اسرائیل و عمّال آن، چه رابطه تجاری و چه رابطه سیاسی، حرام و مخالفت با اسلام است و باید مسلمین از استعمال كالاها و اجناس اسرائیل خودداری كنند.» بیانیه امام خمینی(ره) به زبان فارسی و عربی از رادیوعراق پخش و مرهمی بر دردهای درونی مسلمین نهاد
16.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥 برای هیچ!
🎞 برشی از ویدیوی سخنرانی
استاد علیصفاییحائری
⁉️ چه میشود که گاهی با دوستِ خودمان، دشمن میشویم؟ یا برای چه رابطه پدر و پسری و ارتباطات فامیلی به نفرت تبدیل میشود؟
🔥#بدون_تعارف_با_خدا🔥
✍️ #مهدی_دهبان
#فصل_سوم
بحث اینه که همهی سختیها رو نبایدفقط با عینک«اذیت شدن»دید.بعضیاشون کلاسِ رشده،بعضیاشون تمرینِ بزرگ شدنه.
محمد سریع پرید وسط حرفم و گفت:یعنی الان میخوای ربطش بدی به زندگی و بگی هرچی سختی هست،خوبه؟😑
گفتم:نه،اصلاً.این تیکه ی حرفامو دقیق گوش کنید خیلی مهمه.هر سختیای مقدس یا خوب نیست،همونطورکه هر راحتیای هم بد نیست.نه هر دردی لزوما برای رشد و طرف خداست،نه هر خوشیای از طرف شیطونه!حرف اینه که تو نباید با خطکشِ«فعلاً حال میده یا نه»همهچیزو بسنجی.چون این خطکش،خیلی وقتاآدمو بدبخت میکنه.
خیلی چیزا اولش سخته،بعداً میفهمی یه خیری توش بوده.شببیداری واسه امتحان سخته،کلهی سحر پاشی بری مدرسه و دانشگاه سخته،تمرین کردن سخته،نه گفتن به رفیق بد سخته،باباهای ماصبح زود توی هوای سرد و گرم،برف و بوران،میرن سر کار،ما تو خواب نازیم؛براشون سخته،ولی اگه قرار بود آدم فقط دنبال چیزی بره که همون لحظه کیف بده،نه درسی خونده میشد،نه نونی درمیاومد،نه خونهای میچرخید و نه آیندهای ساخته میشد.
دنیا با آدمای حالطلب ساخته نمیشه؛با آدمایی ساخته میشه که بلد بودن امروز یهکم سختی بکشن تا فردا آبرومند و محکم زندگی کنن. خیلی وقتا همون چیزی که الان زور داره و به آدم فشار میاره،داره آرومآروم ستونِ زندگیمونو میسازه بچه ها.
مثل سیمان که وقتی خیسه.شل و بیریخته، ولی وقتی زمان میگذره،همون سیمان خیس میشه ستون یه ساختمون بزرگ.✅
بعضی سختیا همون سیمانِ روح آدمه؛اولش کثیف و سنگین و بیریخته،بعداً میبینی شده تکیهگاهت.خیلی از سختیای ما نردبون هستن تا ما رو ببرن بالا،اما اشکال ما اینه ارتفاع و سختیِ بالا رفتنو میبینیم فقط.نردبونو با زنجیر اشتباه میگیریم.فکر میکنیم سختی مثل زنجیر توی پامونه،درحالیکه خیلی وقتا سختی نردبونِ پیشرفت توئه.حالا اگر کسی نخواد این سختیو تحمل کنه میگه ول کن بابا، الان خواب بیشتر حال میده، درس خوندن سخته، فعلاً بیخیال، الان رفیقبازی بیشتر میچسبه،کار کردن سخته،ولش کن.شایدهمون لحظه حال کنه،شاید همون شب بخنده،شاید استوری هم بذاره و چهار نفر بگن دمت گرم سلطان!👏
ولی چند سال بعدکه نه مدرک درستوحسابی داره،نه کار درست،نه احترام و ثبات و نه آیندهای که بهش تکیه کنه،تازه میفهمه همون«حالدادن لحظهای»چطوری به آیندهش گند زده. اونوقت میشینه به زمینوزمان فحش میده که:شانس نداشتم،خدا دوستم نداشت،اوضاع بده،جامعهخراببود،همهچی علیهمن بود🤬
درحالیکه واقعیت اینه که خودش،بارها و بارها،آیندهش رو با لذتهای زودگذر معاوضه کرده. و انتخاب های اشتباه داشت و تنبلی زیاد داشت
یه کارایی بادکنکه.بادکنک زود باد میشه،قشنگم هست و ترگل ورگله ،ولی با یه سوزن میترکه.این خوشیای لحظه ای و زودگذر همینجوری ان.اما یه کارایی مثل درخته.درخت دیر بالا میاد،خاک میخوره،باد میخوره،بارون میخوره،ولی وقتی ریشه داد،دیگه هر نسیمی نمیتونه بندازتش.دین میخواد آدم درخت بشه،نه بادکنک.
هم سعید هم محمد نگاهشان عمیق تر شده بود، احساس میکردم توی سرشون پر از کلاف های کاموا هست که کلی گره داره، من باید دونه دونه این گره هارو باز میکردم.
برای همین یه لایه بحث رو عمیقتر کردمو گفتم:یه نکتهی خیلی خیلی مهم رو هم توجه کنین،بعضی سختیا قانون رشد هستن که من الان دارم اونارو بهتون میگم؛سختیهاییکه مثل تمرینِ،مثل نردبونِ، مثل وزنه هست،ایناآدمو میسازن.اما بعضی سختیا نتیجهی انتخابهای آدمان، بیعقلی،بیمسئولیتی،تنبلی،طمع،هوس، یا کثافتکاریهای خود انسانهاست.اینکه طرف خودش انتخاب میکنه اعتیاد به مواد مخدر رو،بعد بدبخت و بیچاره میشه،زندگیش میپاشه،خانوادهش نابود میشه،که نبایدتقصیر خدا بندازه.
اینکه طرف میره دزدی و قتل انجام میده و تا آخر عمر میره زندان،رو که نبایدبگه خدا خواست.خدا به ما عقل داده،اختیار داده،وجدان داده،پیامبر و امام و راهنما داده،تجربهی بقیه رو گذاشته جلوی چشممون؛بعد اگه ما همهی تابلوهای خطر رو رد کردیم و با سرعت رفتیم تو دره،انصاف نیست بگیم خدا چرا هوامو نداشت!خب داداش تابلو زده بود:خطر،نرو!
از اون طرف هم بعضی سختیا نتیجهی ظلم آدمای دیگهست.یکی ظلم میکنه،یکی حق یکی دیگه رو میخوره،یکی جنگ راه میندازه،یکی گرونی و فساد درست میکنه،اینا رو نباید قاطی کنیم. پس سه دسته سختی گفتیم
1.برای رشد خودمونن🧗♂
2.نتیجهیانتخابها وتنبل بازیایما هستن❌
3.نتیجهیظلم و حق خوریدیگرانهست.⛔️ حالا ما چیکار میکنیم با این سه تا؟!با ظلم باید بجنگی،از انتخاب غلط و تنبل بازی و طمع کاری و هوس رانی باید درس بگیری.اوناییکه برای رشد تو هستن رو باید تحمل کنی و ازش بالا بری.
سعید یه نفس عمیق کشید،نگاهش یهکم جدیتر شد.دیگه اون حالت شوخی اول بحث تو صورتش نبود.انگار یه چیزی تو ذهنش داشت جابهجا میشد.
محمدگفت:حاجی اینجا یهکم خطرناک شد
یعنی تا الان ما خیلی چیزا رو یا مینداختیم گردن خدا،یا کلاً میگفتیم خدا بیخیاله.ولی تو داری میگی باید تفکیک کنیم.🧩
بفهمیم کدوم سختی تمرینه،کدوم نتیجهی حماقت و خریتِ خودمونه، کدوم ظلم بقیهست.
گفتم:آفرین پسر خوب!دقیقاًهمینو میگم البته خریت نه،اشتباهِ خودتون.😂
ایمانِ درست یعنی مغزتو خاموش نکنی؛اتفاقاً روشنترش کنی.دین نیومده آدمو سادهلوح کنه که هرچی شدبگه قسمت بود،حکمت بود.
نه از خدا طلبکارِ بیمنطق باش،نه خودتو از وسط ماجرا حذف کن،نه ظلم بقیه رو تقدیس کن.هر چیزی جای خودش. ✅
محمد گفت اوففف یه لحظه واشر سرسیلندر سوزوندم،حاجی خیلی عمیق گفتی😂.
خندیدمو گفتم اینارو بفهمی کمکم از اون نگاه بچگانه به خدا فاصله میگیری.از خداییکه فقط باید آرزوهای منو امضا کنه،میرسی به خداییکه منو میسازه،نگهم میداره،گاهی راهو باز میکنه،گاهی میبنده،گاهی میده،گاهی نمیده،اما هیچوقت بیحساب و بیحکمت ولم نکرده وسط این دنیا.ما باید بفهمیم که پشتِ این همه قانون و سختی و دعا و تأخیر و نهشنیدنها،یه خدای بیحوصله و طلبکار ننشسته،یه خدای حکیم و رفیق نشسته که تاااا آخر جاده رو میبینه و فیلم زندگی مارو کامل دیده و نمیخواد تو وسط راه،خودتو ارزون بفروشی.و بخاطر یه سکانس خودتو به باد بدی.
سعید گفت حاجی راستش سرم داغ شده، نمیدونم چه حسیه احساس میکنم حرفات باعث شده کمی بدنم داغ بشه و سلول هام گرم بشن.🤒
محمد دستشو گذاشت روی پیشونی سعید گفت اوه اوه تبم داری حتما تو هم مثل من واشر زدی😁.
گفتم باشه بابا الان سطحشو میارم پایین یه مثال بچه گانه میزنم براتون.
یه مادر بچهشو میبینه که عاشق شیرینیه.بچه اگر خودش باشه،صبح تا شب خامه و شکلات و پفک و نوشابه میزنه بالا و میگه زندگی یعنی این،بَهبَه!ولی مادر بعضی وقتا میگه نه نباید بخوری.چرا؟چون کیف و حال بچه براش مهم نیست؟خداییش نه دیگه.به بچه میگه اینقدر نخور چون حالِ فردا و پسفردای بچشم براش مهمه.چون دندون و معده و جون بچه رو باهم میبینه.حالا بچه ممکنه بگه:این چه مامانیه من دارم اَه،هرچی خوشمزهست میگه نخور!این فقط بهم عذاب داره میده و جلوی لذتهای منو میگیره.ولی چندسال بعدمیفهمه اون “نه”گفتن،ضد عشق نبود؛خودِعشق مادری بود و اگر خودش دقت کنین و اگر خودِ این بچه هم جای مادرش بودهمینطوری برخورد میکرد.
این مثالو زدم که بگم این اعتراض بچه به مادر مثلِ اعتراض ما هست به خدا.
خیلی از“نه”های خدارو اگه فقط از زاویهی میلِ لحظهای خودمون ببینیم، شبیه محرومیتان، میگیم ای بابا یعنی توی نمیتونی اون دعای منو مستجاب کنی؟پس تو چه خدایی هستی؟
ولی اگه از زاویهی آینده و سلامت روح و جسم و روان و عاقبت بخیری ووو دهها عنوان که اصلا به ذهنمون نمیاد چه برسه توجه کنیم بهش،میفهمیم بعضی منعها از سرِ مراقبتان، نه از سرِ تنگنظری و چزوندن ما.
سعید گفت آها از این مثالا بزن اینا خوبن اینارو میفهمیم.نبرمون توی بحثها سخت میبینیکه واشر میزنیم.
گفتم باشه حالا یه چیز میگم که عمق حکمت کارای خدارو بفهمید.محمد گفت جالب شد بگو.رو به سعیدگفتم تا حالا کِرم ابریشم از نزدیک دیدی؟🐛
گفت:نه،محمد! تو دیدی؟محمدگفت:آره،کنارم نشسته!😂با دست زد به شونهی سعید.سعید گفت:ذلیل مُرده منو میگی؟
گفتم:اِاِهههم خب میفرمودم بحث رو/محمد گفت حاجی با تو هستا حواستو جمع کن😉
گفتم:ببینیدبچه ها کرم ابریشم همونیکه دور خودش پیله میپیچه و بعد پیله رو بازمیکنه و تبدیل به پروانه میشه،این کِرم ابریشم کارش اینه که یه مدت میچرخه،میخوره،میچرخه، میخوره،بعد میاددور خودش پیله میسازه.میره تو پیله،یه 15 تا20 روز اونجاست بعدش کمکم شروع میکنه زور زدن،میخوادپوستهی پیله رو پاره کنه بیاد بیرون توی همون پیله هم کم کم بال درمیاره. همین زور زدنها،هم بالهاشو قوی میکنه،هم رطوبتش خشک میشه،هم آمادهش میکنه برای پروازو تبدیل به پروانه میشه.🦋
یعنی اون فشاریکه برای پاره کردنِ پیله داره بهش وارد میشه،الکی نیست؛جزئی از ساختهشدنشه.
حالا فرض کن یه آدم مهربون بیادبگه:آخی!این بدبخت داره جون میکنه تا بیاد بیرون!قیچی ورداره پیله رو بازکنه تا راحت بیاد بیرون. پیله رو پاره میکنه،کرم میاد بیرون اما چی میشه؟چون بالهاش هنوز ضعیفه،چون اون فشارِ لازم رو نکشیده،چون زورِ لازم رو نزده،بالهاش ضعیف مونده،خشک نشده،نیرو نگرفته،نمیتونه پرواز کنه.چند روز بعد از گرسنگی میمیره.چرا؟
چون اون سختیای که بایدمیکشیدتا بالهاش قوی بشه،رو براش حذف کردن.دقت کنین همون سختیای که از بیرون شبیه شکنجهست، از توی ماجرا اسمش ساخته شدنه.
سعیدگفت: مثال خفنی بود چیزیکه از بیرون شبیه شکنجه هست از تو ماجرا ساخته شدنه.بعد رو کرد به من گفت:یعنی میگی گاهی کمک کردن،درواقع کُشتنه.گفتم:آره.خیلی از دعاهای ما،اینه،انگارمیگیم“خدایا پیلهی زندگی منو قیچی کن که من زور نزنم.
در ظاهر مهربون بنظر میادا،اما داریم خودمونو فلج میکنیم.
محمدگفت:یعنی خداداره ما رو تو پیله میپیچونه تا رشد کنیم؟
گفتم:گاهی آره.البته نه از سر بیرحمی؛از سر اینکه میخواد رشدکنی زیبا بشی بزرگ بشیشی پرواز کنی.ما خیلی وقتا از خدا یه زندگیِ بیدردسر میخوایم،درحالیکه زندگیِ بیدردسر، خیلی وقتا آدمِ بیدستاورد میسازه.
آدمیکه با یه فوت میریزه بههم.یه نسلِ نازکنارنجیِ باکلاس،ولی زودشکن.
محمد زد زیر خنده وگفت:حاجی امشب شمشیرتو از رو بستیا.⚔
گفتم:نه بابا،فقط دارم میگم همهچی که با راحتی درست نمیشه.بعضی آدماچون همیشه دورشون نرم بوده،خودشونم شُل بار میان.یه کم سختی،یه کم کنترل،یه کم“نه”آدمو جمع میکنه.
ببینید بچه ها مشکل ما اینه فقط تکه ای از یه مسیر طولانی رو همیشه میبینیم یعنی فقط همین الان رو میبینیم.دردِ الان،فشارِ الان،گریه الان.نمیفهمیم دلیلِ این درد چیه؟
مثل بچهای که میبرنش واکسن بزنه.💉🧪همون لحظه فکر میکنه این سوزن دشمن منه،چون بچه فقط داره درد رو میبینه،اینو نمیبینه که همین درد قراره یه محافظی بشه براش در مقابل مریضی ها🛡.
ماهم خیلی وقتا از خدا،سوزن رو میبینیم نه محافظتی که داره برامون ایجاد میکنه.سختی هزینه ی بیشتر شدنِ توئه،سختی ایکه بایدبپردازی تا آینده ی سالمتری داشته باشی.
تو هربار که از یه سختی ای رد میشی یه لایه به جون تو اضافه میشه و لاتیش اینه پوست کلفت تر میشی،یه مهارت به روحت اضافه میشه،خدا میخواد سطح تورو ارتقاء بده و این مسیر انسان کامل شدنِ تو سخته و زمانبره.
اما برای رشد خودته. یه کم سکوت بینمون حاکم شد.
گذاشتم قشنگ این دوتا فکر کنن بعد گفتم
البته اینم بگما سختی،سخته.داغ،داغه. بیپولی،فشار میاره.مریضی،آدمو میشکنه. اینجوری نیست که هرکی گفت“رشد”،دیگه درد،درد نباشه.نه.
بعضی زخمها واقعاً نفس آدم رو میگیرن.حرف من این نیست که رنج،رنج نیست؛حرفم اینه که رنج،همیشه بیمعنی نیست.
سعید یهکم ساکت موند،بعد گفت:حاجی ایناییکه گفتی برای بعضی دعاها میفهمم وکاملا قانع شدم انصافا فکرشو هم نمیکردم جواب این سوالامو بگیرم اما یه نکته هست اونم اینه که: جنس بعضی دعاها فرق داره یکی میگه خدایا فقط یهکم آرومم کن،یکی میگه مادرم خوب شه،یکی میگه خونهمون از این وضع دربیاد،یکی میگه خدایا یه پسرخوب بیاد خواستگاری دخترم،اینا که دیگه هوسبازی و زیادیخواهی نیست،پس چرا اینا هم بعضیوقتاجواب نمیگیرن؟
گفتم:آره،این قسمت از دعاها که گفتی از همه سختتره.چون اینجا دیگه بحثِ پول و مقام و خواستههای اضافه نیست؛بحثِ زخمه.
بحثِ غمِ واقعیه حالا تا محمد میره سه تا چایی داغ برامون بیاره منم کم کم شروع میکنم به جواب دادنِ به تو.
#پایان_فصل_سوم
#گزارش_تصویری
🔰برگزاری جلسه هم اندیشی با فرماندهان پایگاه های مقاومت بسیج محلات هدف شهر شیراز
🔶در تاریخ ۱۷ خرداد ۱۴۰۵ جلسه هم اندیشی با حضور فرماندهان پایگاه های مقاومت بسیج محلات هدف شهر شیراز برگزار شد و جهت به میدان آوردن مردم در بحث فعالیت های اجتماعی بحث و تبادل نظر شد
#قرارگاه_تحول_اجتماعی_شیراز
#شتابدهنده_خانواده