eitaa logo
خبرگزاری فارس
✔
708.9هزار دنبال‌کننده
192.1هزار عکس
90.7هزار ویدیو
512 فایل
حقیقت روشن می‌شود ‌ ارتباط با ما: @Fars_ma ‌ ‌تبلیغات: @Farsnews_ads سایت: FarsNews.ir
مشاهده در ایتا
دانلود
وزغ نادان و مار پیر 🔹در باغی بزرگ، ماری پیر و ضعیف زندگی می‌کرد که به‌دلیل کهولت سن، دیگر توانایی شکار کردن نداشت و روزبه‌روز ضعیف‌تر می‌شد. او می‌دانست که اگر تدبیری نیندیشد، از گرسنگی خواهد مرد. پس نقشه‌ای کشید و به سراغ برکه‌ای رفت که پادشاه وزغ‌ها به همراه مریدانش در آن زندگی می‌کردند. 🔹مار آهی کشید و گفت: «ای پادشاه بزرگ، سرنوشت من تغییر کرده. دیروز درپیِ شکاری بودم که سر از خانۀ زاهدی درآوردم. فرزند کوچک او را گزیدم و او جان سپرد. زاهد مرا تعقیب کرد و فرجام کارم این شد که نفرینم کند. او مرا جادو کرد و گفت ازاین‌پس روزیِ تو تنها به اراده پادشاه وزغ‌هاست و تو باید مرکب و سواریِ او باشی و هرچه او فرمان دهد، اطاعت کنی. اکنون من به اینجا آمده‌ام تا به فرمان شما باشم.» 🔹پادشاه وزغ‌ها که از این سخنان بسیار خرسند شده بود، فریب کلام مار را خورد. او با افتخار بر پشت مار سوار شد و مار نیز او را به این‌سو و آن‌سو می‌برد. 🔹چند روزی به این منوال گذشت. مار روزی با لحنی عاجزانه به پادشاه وزغ‌ها گفت: «ای سرور من، شما سواریِ خود را می‌کنید، اما منِ خدمتگزار بسیار گرسنه و بی‌رمقم و اگر بدین صورت بماند، دیگر توانِ حمل شما را نخواهم داشت.» 🔹پادشاه وزغ‌ها که کاملاً به مار اعتماد کرده بود، گفت: «برای حفظ سلامتی مرکب خویش، اجازه می‌دهم روزانه چند عدد از وزغ‌های رعیتِ مرا به‌عنوان روزی بخوری.» 🔹مار با این حماقتِ پادشاه، به مقصود خود رسید. او هرروز به اذن خودِ پادشاه، وزغ‌ها را یکی پس از دیگری بلعید تا اینکه سرانجام نوبت به خود پادشاهِ نادان رسید و او نیز طعمۀ مار پیر شد. @Farsna
📰 دکۀ روزنامه | دوشنبه ۴ خرداد ۱۴۰۵ @Farsna