از دست دادن غمگینتر از نرسیدنه، من ترجیح میدم به چیزی که
دوسش دارم نرسم تا اینکه اونو داشته باشم و یهو از دستش بدم.
« خوش به حالِ دل "فرهاد" که در مدّت عمر
مزهی تلخترین خاطرهاش "شیرین" است. »
-
دروغ چرا؟ اتفاقا یادت میفتم، یاد اینکه مفت نمیارزیدی، چقدر با عشق من دچار خود توهم بینی شده بودی، یاد اینکه چقدر اشکهام رو سر وجود بی ارزشت حروم کردم، چقدر از خودم گذشتم که تو رو ببینم، من یاد این چیزها میوفتم، چون از تو در ذهن من یه خاطره خوب هم ازت نیست، یادآوری تو برای من تکرار رنجه نه چیزی کمتر.
همیشه هم نمیشود که آدم برای هرچیزی دنبال دلیلی بگردد، که بعضی از چیزها در ذات خودشان تا وقتی که بیدلیل باشند زیبا هستند و همینکه که شروع به گشتن به دنبال دلیلشان بکنیم، همه چیز ناگهان به انتهای خودش میرسد، که انگار که دستمان لرزیده باشد و قطعهی نادرستی از جِنگا را برداشته باشیم و ناگهان تمام چوبها فروریخته باشند و بازی تمام شده باشد دیگر
شادمهر تو يكى از آهنگاش ميگه:
با خودم بدونِ تو چیکار کنم؟
حالا خودمونیم اما واقعا اگه اونایی که
دوسشون داریم نباشن دقیقا باید
با خودمون چیکار کنیم؟