eitaa logo
به نام او ...
141 دنبال‌کننده
123 عکس
168 ویدیو
1 فایل
هر واژه زخمی‌ست از گذشته…و هر خط، نگاهی به نام او از دلِ سکوت نوشتم، برای آنهایی که دردشان را بلدند… به نام او — جایی برای دل‌های خسته🌱 آغاز: ¹⁴⁰⁴/⁹/⁹
مشاهده در ایتا
دانلود
مدت هاست دل‌تنگ که می‌شوم سکوت می‌کنم، آدم‌ها برای دل‌تنگی و عشق ارزشی قائل نمی‌شوند.
قضاوتی که درباره دیگران کرده‌اید، سرانجام یک راست به خودتان برخواهد گشت و مانند سیلی به صورتتان می‌خورد. سقوط - آلبر کامو
هرگز
با چشم خیسِ یاد تو خندیدم با چشم باز خواب تو را دیدم…
ومن ماندم میان خاطره‌هایی که بوی دست‌های تو را می‌دهند، اما دیگر، هیچ دستی مرا از این دلتنگی نمی‌رهاند…
⁰⁰:⁰⁰
در قلبم شهری ساخته بودی، با خیابان‌هایی از خاطره و پنجره‌هایی از رؤیا… اما حالا، این ویرانه فقط صدای تو را کم دارد.
برای دخترم… مادر که شدی میفهمی نباید سرما بخوری، میفهمی اشک ها فقط مالِ زمانِ چراغ خاموشِ هیئت اند. کم کم یاد میگیری از همه دیرتر بخوابی و زودتر بیدار شی. مادر که شدی یاد میگیری سفره بیاندازی نه اینکه فقط پایِ سفره بنشینی. جان مادر؛ یاد میگیری همیشه بخندی یاد میگیری همیشه خوب، همیشه شاد، همیشه بهار باشی. مادر که شدی یاد میگیری این تویی که در را به رویِ میهمان باز میکنی، مادر که شدی، سپر میشوی، سپاه میشوی. یاد میگیری نباید وقتِ بیماری بخوابی، میفهمی سرماخوردگی استراحت ندارد و قرص های مسکن نباید خواب آور باشند. مادر که شدی میفهمی محبت، یک محورِ دو سویه نیست و این تویی که باید همواره ببخشی و امید داشته باشی به پیشرفت، به بهتر شدن. مادر که شدی یاد میگیری از پایین به بالا نگاه کنی، بغض کنی، ناله کنی، فریاد بزنی ولی بخندی. مادر که شدی، خیلی چیزها را یاد میگیری. یاد میگیری بینِ در و دیوار محکم بایستی. میفهمی مادرها چارچوب اند باید باشند تا در خانه نیفتد ☁️
2.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
دلم یه همچین حس پاکی می‌خواد :)
باران آرام می‌بارد، هوا بوی دلتنگی گرفته، و من میان صدای ریزش قطره‌ها، غرق در خاطراتی‌ام که با تو ساخته بودم. نگاهم از شیشه‌ی خیس رد می‌شود، اما دلم هنوز پشتِ آن مانده، جایی که تو خندیدی، جایی که روزها رنگِ بودنِ تو را داشتند. یادش بخیر.روزهایی که زمان، آرام‌تر می‌گذشت، چای داغ‌تر بود، و خنده‌هایمان ساده‌تر. آن موقع‌ها نمی‌دانستم چقدر دل‌گرمِ حضورت بودم، چقدر همین کنارِ هم بودن، زندگی را معنا می‌داد می‌نشینم و چایم را مزه‌مزه می‌کنم، بی‌آنکه بدانم تلخ است یا شیرین.فقط می‌دانم چیزی درونم هنوز به سمتِ تو مایل است؛ انگار دل نمی‌خواهد باور کند که آن روزهای خوب، دیگر تکرار نمی‌شوند. خاطراتت مثل غبارِ نرمی روی ذهنم نشسته‌اند نه می‌شود پاکشان کرد، نه می‌توان دوباره لمسشان کرد. گاهی چقدر ساده بود خوشبختی. حالا جای تو خالی‌ست و من مانده‌ام با هزار واژه‌ی ناگفته، هزار لبخندِ ناتمام. بیرون، باران هنوز می‌بارد، و من در سکوت اتاق، به نبودنت فکر می‌کنم.‌. 🌙