خوش به حالتون اگه درگیر این فکرها نیستید اما من هرلحظه گرفتار اینم که الان چندسالمه؟ چقدر از عمرم مونده؟ شرایط دنیا چطوره؟ نسبت عمرم به فلان درخت و فلان جونور چیه؟ امید به زندگی در خاورمیانه فلانه و...
خلاصه هرثانیه ذهنم درگیر سن، عدد و اضطراب مرگه و گذره هرروز غمانگیزتره.
بدترین نوع خشم، خشمیه که نسبت به خودت داری.
اون لحظههایی که میگی چرا نفهمیدم؟
چرا اعتماد کردم؟ چرا زود گذشتم؟ چرا موندم؟
ولی واقعیت اینه که اون موقع فقط به اندازه همون روز میدونستی.
اون تصمیمها رو با درک همون موقع گرفتی.
پس از خودت دلگیر نباش.
اشتباه کردی؟ خب همه میکنن.
درست شدن فرهنگ مردم ایران به عمر ما قد نمیده.
یا باید مهاجرت کنیم، یا باید بپذیریم و عادت کنیم که گیر یه عده ضدزن، هموفوب، بیسواد، کلهپوک، بیفرهنگ و عقدهای افتادیم و باید باهاش کنار بیایم.