من چطور می تونم به جمع نویسندههای داستان کوتاه اضافه بشم؟!😢
اینکه غصه خوردن نداره، راهش اینه که یه صلوات بفرستید و مطلب رو تا آخر بخونید👇
بی شک اولین گام براي ورود به جمع نویسندگان داستان کوتاه، «خواندن» است!
@Festivals
آرمینه آرمین:
آنالیز داستان
1) عنوان داستان : آيا عنوان، مناسب داستان هست؟ | انواع عنوان: بيربط، مربوط، جزئي از داستان، کليد داستان
2) غلبه يک عنصر بر داستان : غلبه عنصر حادثه و شخصيت معمول تر است. اما غلبه فضا، طرح، پيرنگ و ... هم مي تواند استفاده شود.
3) شخصيت اصلي داستان کيست؟ : شخصيت هاي اصلي، فرعي و مرکزي
4) کشمکش : دروني و بيروني يا فيزيکي و ذهني
5) نحوه تکامل داستان: گره افکني و گره گشائي. گره گشائي گاهي اوقات ممکن است به ذهن خواننده سپرده شود. مثل تمام فيلم هاي کيارستمي
6) روش شخصيت پردازي : [مسقيم و غيرمستقيم] يا [با ديالوگ، عمل، در حوزه روان واحساس]
7) زاويه ديد: اول، دوم و سوم شخص و داناي کل
8) صحنه اصلي در چه دوره دوراني است: زمان و مکان داستان چگونه است
9) دوره داستاني : دوره تاريخي و جغرافياي مکاني داستان منظور است.
10) حادثه ابتدائي : داستان بايد با همان جمله اول آغاز شود.
11) خلاصه داستان : خلاصه داستان بايد وجود داشته باشد تا به روند از ابتدا به انتها رفتن داستان کمک کند. يا چگونه از تعادل اوليه داستان به تعادل نهائي در داستان برسيم.
12) پايان بندي : شامل فاجعه، Happy end و رها شده به خواننده.
13) نقطه اوج : جائي که گره افکني به اوج خود رسيده.
14) نقطه فرود : نقطه اي که گره گشائي شروع ميشود.
15) تأثير داستان : آيا داستان به طور زيرپوستي تأثيري مثل غم، شادي، طنز و ... دارد؟
16) واقع گرا يا واقعي : آيا اگر کسي داستان را بخواند نميگويد اين داستان واقعي نيست؟ داستان نبايد به جمله { اين داستان واقعي است} نياز پيدا کند.
17) نوع روايت : خطي، غير خطي، تو درتو، از انتها به ابتدا و ...
18) داستان کامل است؟ : آيا داستان ميتواند تکه اي از يک داستان بزرگتر باشد؟
19) درونمايه داستان.
20) همذات پنداري.
21) نمادپردازي : بعضي از عناصر داستان بيانگر چيزي فراتر از داستان باشند. مثل آليس در سرزمين عجايب که با نمادپردازي ، نظام دادرسي انگلستان را زير سؤال ميبرد.
22) شخصيت قهرمان دارد يا ندارد؟ : که اين بيشتر در داستان هاي کلاسيک مرسوم است.
23) زبان خاص در داستان : مثل گويش يا لهجه در داستان، يا استفاده از بازي هاي زباني مثل واج آرائي.
@Festivals
خالـقی:
قطرهای که میخواد ظرفی رو پاک کنه. ظرف چرب بوده و قطره به دردسر میفته
#ایده
درختان باغ گردو هر روز ایدههای ناب میبارند.
این روزهای سخت، دنیا
حال خوشی اصلا ندارد
با آسمان بغض کرده
دور از تو می خواهد ببارد
دلتنگی پاییزها را
در چشم هایش می شود دید
دستش به دامان بهار است
در انتظار نور خورشید
ای کاش پایان سفر بود
ای کاش دیگر می رسیدی
تا رنگ سبزی با حضورت
بر باغ دنیا می کشیدی
ندبه محمدی
@Festivals
یادمان باشد و بپذیریم که هیچکس توانایی دیدن ندارد. ما برای خوانندههایی نابینا مینویسیم که نه خودشان را میبینند، نه دیگران را و نه محیطی را که در آن زیست میکنند.
پس «خوب دیدن» اصلی اساسی برای یک نویسنده است.
👀 ما به چشمهایی تیزبین و دقیق احتیاج داریم. بیاییم در آدمهایی که میبینیم، جاهایی که میرویم و هر چیزی که با آن روبهرو میشویم، دقیق شویم. برای این کار از خودمان شروع کنیم.
@Festivals
+بچه ها خیلی اذیتش میکنند
_میگن بچه گداست..باباش جاروکشه
+خب باباش که کار میکنه..دیگه بچه گدا نیست که!
_لباس هاش خیلی داغونن!معلومه لباس دوسال پیششه،امسال لباس نخریده برا مدرسه..
+یعنی لباسش نو بود دیگه کسی اذیتش نمیکرد؟
_الان کسی به منو تو کار داره؟
+خب پس بیا ی دست لباس مدرسه براش بخریم تا کسی اذیتش نکنه...
_به منو تو چه!
+هم کلاسیمونه ها!
#العشره
#کتاب_العشره
#عارفی
@Festivals
#پشیمانــم از ࢪوزهـاے ڪـه از قلم ڪـاࢪ😞 نڪشیـدم و بـࢪام زبـان دࢪازے ڪࢪد و قفل شد
🍂🍂🍂
@Festivals
#پیشنهاد_انیمیشن
برای درک مبحث شخصیت اصلی و شخصیت فرعی و ساختار شخصیت محور، انیمه قلعه ای در آسمان بسیار مناسب است.
لذت ببرید
چرا انیمه های ما این قدر پیشرفته نیستند؟
۲۷
شاخه نبات
هر روز شعری تاره می خوانم
درباره ی زیبایی دنیا
با واژه هایش می روم هربار
تا سرزمین رنگی رویا
یک روز گفتم دوست دارم من
یک شاعر شیرین زبان باشم
تا شعرهایم دلنشین باشد
معروف در کل جهان باشم
خندید مادر رفت چای آورد
شاخه نباتی توی آن چرخاند
لبخند بابا گفت خواهی شد
بعدش برایم شعر حافظ خواند
ندبه محمدی
@Festivals
داستان رمزی عدد با چاره
دو سرش را خاراند و گفت: چقدر این شهر سفید حوصله سر بر است. خسته شدم.
چهار گفت: اگه با هم باشیم یه بازی خوب سراغ دارم.
دو گفت: قبول ولی می ترسم سخت باشد.
او نفس راحتی کشید و گفت: می شود کمی جا باز کنی این پیاله هم با سه بچه اش جا شود؟
من گفتم: اینجوری که سخت تر می شود.
او گفت: خیلی هم خوش می گذرد. حالا خودت ببین.
همه جای بدن مان خارش گرفت.
او گفت: باشد خلوت اش می کنم. این گودالی بیاید بازی؟ توپ هم دارد.
گفتم: باشد اشکالی ندارد. ولی من اصلا نمی فهمم چه می گوید.
اخم کرد و گفت: باشد اصلا بیا این تیرک را بگذاریم وسط مان و بازی کنیم.
وا رفتم. بی حال شدم.
تیرک را کنار انداخت و گفت: از اولش هم باید می رفتیم سفر. سفر، نو می کند همه چیز را.
گفتم: بلیطش را هم گرفته ام. آماده ای؟
او و من با هم راه افتادیم.
حسین مجاهد
@Festivals
#سوالات_متداول
اصلا کی گفته باید از یه سبک یا نویسنده تقلید کنیم؟
من می خواهم سبک شخصی و اختصاصی خودم را داشته باشم.
کی گفته نمیشه؟