هدایت شده از گسترده تام
تا حالا شده بعد از یه مکالمه با خودت بگی:
«کاش همون موقع میفهمیدم منظورش چی بود...؟»
اینجا قراره چیزهایی رو یاد بگیری که شاید هیچوقت کسی بهت نگفته؛
از شناخت خودت و آدمهای اطرافت گرفته تا تحلیل رفتارها، تشخیص الگوها و انتخاب واکنشهای هوشمندانهتر❗️
- - -
نه قرارِ با کسی بجنگیم،
نه جنسیت، شخصیت یا سلیقهای برامون مهمه.
فقط قراره آگاهتر باشیم، کمتر گول بخوریم و همیشه یک قدم جلوتر فکر کنیم.
[https://eitaa.com/joinchat/244188692C767f543938]
هدایت شده از گسترده تام
تو قرار نیست همه رو عوض کنی؛
فقط باید یاد بگیری چطور با هر آدمی برخورد کنی.✅
بعضیا رو باید فهمید ، بعضیا رو باید شناخت و بعضیا رو فقط باید ازشون فاصله گرفت.
- - -
اینجا قراره خودت و آدمهای اطرافت رو بهتر بشناسی و قبل از هر واکنش، چند قدم جلوتر فکر کنی.💘
[https://eitaa.com/joinchat/244188692C767f543938]
هدایت شده از تبادل گسترده لیلیوم🌸
+پسر دایی جوووووnم؟!
برگشت سمتم؛ دامور هyکلی و گوریل ترین پسره خاندان بود!
_چیشده کوچولو؟!
مظلوم گفتم:
_میشه عین تیربرق وایسی من پشتت قایم شم؟!
داریم قایم موشک بازی میکنیم..
صدای خندش با حرفم بلند شد و یهو با یه حرکت..😇🩵📪🤣
https://eitaa.com/joinchat/340985276C4ae25e0c9b
هدایت شده از تبادل گسترده لیلیوم🌸
یه پسر دایی دارم؛
تاا نداره.. عقلی داره که انیشتن نداره!! قیافه داره که بردپیت ندارهه..
خلاصه همه چی تمومه!
ولی ولی..
اخلاقی داره که س..گ نداره
کلا به دامور س..گ اخلاق معروفه، تو یه بازی خانوادگی قرار شد من پا روی دم این س..گ بزارم و اگه جون سالم به در بردم...🤼♀😳🤣🥇
https://eitaa.com/joinchat/340985276C4ae25e0c9b
تا ساعت 19 بمونه🪵🍃 تبادلات گسترده لیلیوم🌸
هدایت شده از گسترده شیش ساعته نیلو
_ابان رفتی به طاها گفتی برات کباب بخره.
بعد به من که شوهرتم نگفتی؟
بغض کرده به اریا خیره شدم.
_خب... خب ویار کرده بودم نمی خوردم همون لحظه چشمای بچون لوچ می شد.
اریا کلافه دستی به ریشش کشید.
_ببین ابان جان، زن خوشگلم اینبار میزارم به پای نادونیت چون هفده سالته بچه اولته ولی وای به حالت اگه اینبار چیزی خواستی به من نگی... شیرفهم؟! 🤫🤬
https://eitaa.com/joinchat/3062498573Cb968bd934d
#شوهرغیرتی_فقط_آقااریا😼🙌
هدایت شده از گسترده شیش ساعته نیلو
_داداش توروخدااا.. شمارش و بده دیگه!!
گوشی و کشید و نزاشت شماره رو بخونم با اخم گفت:
_چرا باید شماره رئیسم و بدم به خواهرم؟!
پررو گفتم:
_چون رئیست بشه شوهرخواهرت و پارتی توپ داشته باشی تو شرکت!!!
یه نگاهش روی صفحه گوشی قفل شد و منم...👹🤣🙌♥️
https://eitaa.com/joinchat/3062498573Cb968bd934d
دستشون خورده زنگ زدن به پسره و دارن راجعش حرف میزنن🤣☝️🏽
#طنززززژ
هدایت شده از گسترده شیش ساعته نیلو
تا ساعت 21 بمونه.
گسترده شیش ساعته نیلو🌻.
هدایت شده از گسترده 3ساعته حنـا
معذب بودم .کمی توی خودم جمع شدم که پوزخندی زد و گفت:
-چته به خودت میپیچی؟
-هی..هیچی
سری تکون داد دست سیما همسر جدیدش رو محکم تر گرفت و گفت:
-از امروز سیما کنار ما زندگی میکنه.
سرم به ضرب بالا اومد و مبهوتنگاهش کردم.
-توهم از این بعد خدمتکار این خونه ای..
سیما خانم این خونه اس.حرفش حرف منه بفهمم سرپیچی کردی و به حرفاش گوش ندادی همینجا چالت میکنم فهمیدی؟
سیما هم با حقارت به من خیره بود..
قلبم یکی در میان میزد تهدید کرده بود که یک زن دیگر می گیرد ولی من گردن شکسته باور نکردم.
حالا وقتش بود تا داغ خودم و بچه را به دلش بگذارم.
سرپا ایستادم سمت تراس خانه رفتم که هردو پشت سرم آمدند.
لبه نرده ایستادم.
میعاد فریاد زد:
_بیا اینور دختره دیوونه من حوصله دردسر ندارم.
به طرفش برگشتم میون گریه لبخندی زدم و گفتم:
_میخواستم خبر بابا شدنت رو بهت بدم سوپرایز شی ولی تو سوپرایزم کردی ..
مبهوتنگاهم میکرد که خودم رو آزاد گرفتم و از تراس پایین افتادم ..
آخرین چیزی که شنیدم صدای فریاد میعاد بود..
_پریزاددددد💔
https://eitaa.com/joinchat/1937376858C9b7743e7f9
هدایت شده از گسترده 3ساعته حنـا
من پریزادم ..
۱۷ سالم بود که پدر و مادرم رو توی زلزله از دست دادم..
توی زیرزمین خونه عموم زندگی میکردم ولی زنعموم ناراضی بود.💔،
خودش و دخترش انقدر توی گوشم عموم خوندن تا اینکه عموم راضی شد من رو به عقد قصاب محل که زنش بچه دار نمیشد در بیاره.
از ترس شبونه از خونه فرار کردم و به شهر رفتم.
جایی رو نداشتم زندگی کنم توی پارک میخوابیدم یه شب از سرما راهی بیمارستان شدم.
میعاد #پزشک_بی_اعصاب بیمارستان بود.
وقتی داستان زندگیم رو شنید من رو به خونشون برد..😱
https://eitaa.com/joinchat/1937376858C9b7743e7f9
❌چککن،پارتاولحریمعشقسنجاقه😍❌
هدایت شده از گسترده شیش ساعته نیلو
_ابان رفتی به طاها گفتی برات کباب بخره.
بعد به من که شوهرتم نگفتی؟
بغض کرده به اریا خیره شدم.
_خب... خب ویار کرده بودم نمی خوردم همون لحظه چشمای بچون لوچ می شد.
اریا کلافه دستی به ریشش کشید.
_ببین ابان جان، زن خوشگلم اینبار میزارم به پای نادونیت چون هفده سالته بچه اولته ولی وای به حالت اگه اینبار چیزی خواستی به من نگی... شیرفهم؟! 🤫🤬
https://eitaa.com/joinchat/3062498573Cb968bd934d
#شوهرغیرتی_فقط_آقااریا😼🙌
هدایت شده از گسترده شیش ساعته نیلو
_داداش توروخدااا.. شمارش و بده دیگه!!
گوشی و کشید و نزاشت شماره رو بخونم با اخم گفت:
_چرا باید شماره رئیسم و بدم به خواهرم؟!
پررو گفتم:
_چون رئیست بشه شوهرخواهرت و پارتی توپ داشته باشی تو شرکت!!!
یه نگاهش روی صفحه گوشی قفل شد و منم...👹🤣🙌♥️
https://eitaa.com/joinchat/3062498573Cb968bd934d
دستشون خورده زنگ زدن به پسره و دارن راجعش حرف میزنن🤣☝️🏽
#طنززززژ
هدایت شده از گسترده شیش ساعته نیلو
تا ساعت 21 بمونه.
گسترده شیش ساعته نیلو🌻.