eitaa logo
𓂃 ࣪˖ پـرده‌نـقـره‌اي ࣪˖ 𓂃
618 دنبال‌کننده
249 عکس
3.9هزار ویدیو
5 فایل
:: دنیای سریال‌های ایرانی اینجاست😼💪 🌶سکانس‌های ماندگار • کلیپ‌ های کوتاه • لحظه‌های خاطره‌ انگیز • جایی برای عاشقان قصه‌های ایرانی☕️🪄 • از خاطره‌های قدیمی تا سریال‌های محبوب امروز✨🎬 هر سکانس ، یک خاطره . . . هر داستان ، یک حس🕯❤️ 📌کارگردان اینجا;
مشاهده در ایتا
دانلود
هدایت شده از تب ِᎷ᥆ᑲıᥒᥲ
^᪲ ⋆࣪ ࣭مـیـٰخوای ترند و مد روز باشی ولی پولت نمیرسه...🎀🪄 +خب از اینـٰجآ لوازم آرایشی ناناز با قیمت کف بازار بخر🪞✨ 🍭𝗝𝗼i𝗻𝗨s⇢https://eitaa.com/light1403 ✿⃘ٜܿ‌ٜ من در حال راضی کردن بابام که بذاره از این آنلاین شاپ ترند ایـٰتــآ خرید کنم💿🎧...
هدایت شده از گسترده تام
گسترده 6ساعته تام🌱 ساعته 18پاک کنید❗️
هدایت شده از گسترده تام
😶‍🌫🔥 صدای شکستن لیوان توی آشپزخونه پیچید. با دستِ بریده‌م فقط به خون روی زمین خیره شده بودم.آرتین تا چشمش بهم افتاد، دوید سمتم و دستم رو گرفت.«چند بار گفتم مواظب خودت باش...» آروم دستمو رو پس کشیدم. «الان نگرانم شدی؟»آرتین چیزی نگفت... فقط دستمال رو محکم‌تر دور دستم بست.همون لحظه تلفنش زنگ خورد... اسم روی صفحه باعث شد رنگ از صورتش بپره...📱😶 ✰𝙅𝙊𝙄𝙉: https://eitaa.com/joinchat/1362822832C7c0f69cc49 +اون تماس، همه‌چی رو خراب کرد...💔
هدایت شده از گسترده تام
🖤🥀 آروم درِ اتاق آرتین رو باز کردم.دعا دعا می‌کردم خونه خالی باشه...اما صدای آرتین رو شنیدم که به کسی می‌گفت:« میدونی که خیلی دوستت داشتم .»همون لحظه کف پام به گلدون کنار در خورد و بعدش ...😶‍🌫🔥 ✰𝙅𝙊𝙄𝙉: https://eitaa.com/joinchat/1362822832C7c0f69cc49 هیجان واقعی رو توی این رمان میشه حس کرد🥵
هدایت شده از گسترده 3ساعته حنـا
با شنیدن خبر ازدواج شوهرم ؛ دادخواست طلاق دادم . ولی قاضی گفت : _ نمیتونید جدا شید ؛ خانوم بارداره ...❌😳 https://eitaa.com/joinchat/1924335205C886e4baa0f
هدایت شده از گسترده 3ساعته حنـا
با شنیدن خبر ازدواج شوهرم ؛ دادخواست طلاق دادم . ولی قاضی گفت : _ نمیتونید جدا شید ؛ خانوم بارداره ..💔 https://eitaa.com/joinchat/1924335205C886e4baa0f
درود؛ چالش داریم بیاین تو این جا خالی مشکیه سوال بنویسین من جواب بدم. اگر نتونستم جواب بدم مجaزات کنید😔😂 (ویس،شماره،ویدیو مسیج،نت) نباشه ME: @Pv_Tara_20266 US:https://eitaa.com/joinchat/798164679C59c4c6c2b5 جوین نباشی نمیزارمت فسقل💍
بیاین از خاله تارا سوال بپرسین نتونه جواب بده🤣 https://eitaa.com/joinchat/798164679C59c4c6c2b5
هدایت شده از هپروت / Haparot
3.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
ریمیکسه گربهام رسید🤣🤣 ادامش آمار 150...😂 زود جوین شو تا از دستش ندادی.🤣 https://eitaa.com/joinchat/2990606055C0fac1dd53b
هدایت شده از 𝗸𝗵𝗮𝗸𝗲𝘀𝘁𝗮𝗿
بیاین از خاله تارا سوال بپرسین نتونه جواب بده🤣 https://eitaa.com/joinchat/798164679C59c4c6c2b5
هدایت شده از گسترده 3ساعته حنـا
خانوم، صدای منو می‌شنوید؟ جناب سروان گفتن با خانواده تماس بگیرید تا پدرتون بیان و برای انجام مراحل قانونی همراهتون باشن!دنیا دور سرم چرخید. با صدایی لرزون و سر پایین گفتم:نه... نمی‌تونم به خانواده‌ام خبر بدم! با شنیدن صدای عصبی ایلیا، سرم رو بالا آوردم.از شدت ناراحتی صورتش سرخ شده بود. ـ چرا؟! -حقیقت رو پنهون میکنم.. چطور می‌تونستم بگم اگه پدرم بیاد،فقط به خاطر حفظ آبروی خانواده،منو مجبور می‌کنه برگردم به همون زندگی‌ای که ازش فرار کردم؟ پس گفتم:پدرم مشکل قلبی داره.. نمی‌تونم نگرانش کنم. استرس براش خوب نیست..اگه ممکنه آدرس پزشکی قانونی رو بدید، خودم می‌رم. ایلیا با اخم نگاهم کرد:بعدش چی؟ کجا می‌خوای بمونی؟ اگه حرفات درست باشه، موندنت اونجا برات در،دسرسازه! آروم ومظلومانه گفتم:بالاخره یه جایی پیدا می‌کنم.اما نمی‌تونم به خانواده‌ام چیزی بگم. ایلیا، ستوان رو از اتاق بیرون فرستاد. وقتی مطمئن شد تنها هستیم، چند قدم به طرفم اومد. صدای قدم‌هاش توی سکوت اتاق می‌پیچید و قلبم تندتر می‌زد. اما جمله‌ای که با صدایی گرفته گفت، بیشتر از هر چیزی منو به هم ریخت: ـ این بود اون مردی که به خاطرش از عشق ما گذشتی؟ پول ارزشش رو داشت؟ دل شکسته ی من چی؟ برای خوندن ادامه ی داستان حتماً پیوستن بزن که پارت‌های بعدی رو از دست ندی. ❤️ ✨ تازه داستان هم به پایان رسیده؛ یعنی منتظر موندن برای آخرش نداری! 📖 آشوبِ آفاق ✍️ فاطمه مشایخی👇 https://eitaa.com/joinchat/2833450652Cb04cb51ccb