eitaa logo
𓂃 ࣪˖ پـرده‌نـقـره‌اي ࣪˖ 𓂃(فور؟، عزل)
614 دنبال‌کننده
271 عکس
3.9هزار ویدیو
5 فایل
:: دنیای سریال‌های ایرانی اینجاست😼💪 🌶سکانس‌های ماندگار • کلیپ‌ های کوتاه • لحظه‌های خاطره‌ انگیز • جایی برای عاشقان قصه‌های ایرانی☕️🪄 • از خاطره‌های قدیمی تا سریال‌های محبوب امروز✨🎬 هر سکانس ، یک خاطره . . . هر داستان ، یک حس🕯❤️ 📌کارگردان اینجا;
مشاهده در ایتا
دانلود
یه فور دیگه ببینم عزل میکنم
5.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
حتی وقتی اشتباه می‌کنی🥲♥️:‌‌‌‌‌‌‌‌ ⏜⌣ׄ⏜🪴⏜ׄ⌣⏜ ⿻✦꧇ 𐔌 @Filicf 𐦯
7.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
وایبی که این سریال داره خیلی واقعیه ⏜⌣ׄ⏜🪴⏜ׄ⌣⏜ ⿻✦꧇ 𐔌 @Filicf 𐦯
7.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
وقتی جای پدر می‌تونی رفیقش باشی: ⏜⌣ׄ⏜🪴⏜ׄ⌣⏜ ⿻✦꧇ 𐔌 @Filicf 𐦯
13.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
همچین ذوقی برای همه‌تون آرزو می‌کنم ⏜⌣ׄ⏜🪴⏜ׄ⌣⏜ ⿻✦꧇ 𐔌 @Filicf 𐦯
3.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
من عاشق موتور سواری‌ام ولی دوست دارم ترک تو بشینم:)✨ ⏜⌣ׄ⏜🪴⏜ׄ⌣⏜ ⿻✦꧇ 𐔌 @Filicf 𐦯
هدایت شده از - GoStArDe MaLaKe -
پسره نمیدونه زنش بهش حرام ابدی و...🙈🥺❌ شنیدن کلمه‌ی «خانمت» از زبانم، انگار برای شهریار ارزش هزار تا جمله را داشت. لبخند بزرگی روی لبش نشست؛ از همان لبخندهایی که نمی‌توانست پنهانش کند. - پیاده شم؟ تابی به چشم‌هایم دادم. - اگه سرما نمی‌خوری و بابات دعوات نمی‌کنه... خنده‌ای کرد. - همه منتظرن بارون بیاد، دست خانمشونو بگیرن زیر بارون قدم بزنن... اون وقت من باید التماس آقا رو بکنم که پیاده شه! نکنه ته‌تغاری عماد می‌ترسه سرما بخوره؟ به صورتم خیره شد. - الهی من قربونت برم که انقدر قشنگ حرف می‌زنی. چشم‌هایم را ریز کردم. - قربون‌صدقه رفتنت تموم شد یا هنوز ادامه داره؟ پیاده می‌شی یا فکر می‌کنی من هنوز فرصت دارم تبدیل به موش آب‌کشیده بشم؟ قهقهه‌اش بلند شد. - ته‌تغاری اسماعیل سرما خورد ته‌تغاری عماد! همان لحظه ماشین را کنار زد، پالتو و شال‌گردنش را برداشت و به سمتم آمد. شال‌گردنش را دور گردنم انداخت. صدای مردانه‌اش کنار گوشم پیچید: - ته‌تغاری اسماعیل سرما نخوره، یه وقت بیچاره شم! لبخندی روی لبم نشست. شاید اگر همه می‌گفتند کار امشبم اشتباه است، باز هم دلم می‌خواست سهم این چشم‌ها از دختری مثل من، که دلش جای دیگری گیر کرده، حداقل یک شب خاطره‌ی خوب باشد. باران شدیدتر شد. دستم را بالای چشم‌هایش گرفتم تا قطره‌ها توی چشمش نرود. چشم‌هایش از تعجب و خوشحالی برق زد. - شدت این بارون به اندازه‌ی عشقی هست که به دختر حاج اسماعیل داری؟ -بهت ثابت میکنم عشقی که به دختر حاج اسماعیل دارم سیله نه بارون.. قدش را کمی بلند کرد تا روی کف دستم بوسه بزند که...❌❌ https://eitaa.com/joinchat/4135060938C38ace57518 یه ازدواج اجباری و یه حرام ابدی❤️‍🔥 متفاوت از همه ی عاشقانه هایی که خونیدن🥺 https://eitaa.com/joinchat/4135060938C38ace57518