eitaa logo
𓂃 ࣪˖ پـرده‌نـقـره‌اي ࣪˖ 𓂃(فور؟، عزل)
616 دنبال‌کننده
248 عکس
3.9هزار ویدیو
5 فایل
:: دنیای سریال‌های ایرانی اینجاست😼💪 🌶سکانس‌های ماندگار • کلیپ‌ های کوتاه • لحظه‌های خاطره‌ انگیز • جایی برای عاشقان قصه‌های ایرانی☕️🪄 • از خاطره‌های قدیمی تا سریال‌های محبوب امروز✨🎬 هر سکانس ، یک خاطره . . . هر داستان ، یک حس🕯❤️ 📌کارگردان اینجا;
مشاهده در ایتا
دانلود
13.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
همچین ذوقی برای همه‌تون آرزو می‌کنم ⏜⌣ׄ⏜🪴⏜ׄ⌣⏜ ⿻✦꧇ 𐔌 @Filicf 𐦯
3.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
من عاشق موتور سواری‌ام ولی دوست دارم ترک تو بشینم:)✨ ⏜⌣ׄ⏜🪴⏜ׄ⌣⏜ ⿻✦꧇ 𐔌 @Filicf 𐦯
هدایت شده از تبادل گسترده لیلیوم🌸
ـ از این لحظه به بعد، هرچی توی ماموریت گفتم انجام می‌دی اوک؟! + اگه نخوام چی؟ ـ اجراش می‌کنی دختر صاف ایستاد: + پس امیدوارم هیچ‌وقت مجبور نشم بین دستور شما و درست بودن یکی رو انتخاب کنم سرهنگ👀 🤦‍♀❌ https://eitaa.com/joinchat/3909682755C9e583188f8
هدایت شده از تبادل گسترده لیلیوم🌸
ـ چرا وارد سازمان شدی؟ + چون از بچگی صدای بی‌سیم و مأموریت برام عادی بود. ـ به خاطر پدرت؟ + نه. ـ پس به خاطر چی؟ نگاهش جدی شد: ـ چون همیشه همه می‌گفتن «دختر سرهنگ»… می‌خوام یه روزی فقط اسم خودم رو بشنون. لبخند محوی زدم: ـ راه سختی رو انتخاب کردی دختر جون😏👀❌ https://eitaa.com/joinchat/3909682755C9e583188f8 تا ساعت 6 الی 12 بمونه🪵🍃 تبادلات گسترده لیلیوم🌸
هدایت شده از تبادل گسترده لیلیوم🌸
+ مامان با یکی اشنا شدم؟! - قــد ـ بلنــــــد🦒 ـ هیکل ـ گــــــولاخ 🦍 ـ تـ..تـــو ـ دوتــــــا 2⃣ ـ آپشــن ـ فــول آپ ☄ ـ کــارش ـ مــــــــــدل 🫣🚷 ـ ماشین ـ فــولکــس 🚙 ـ شاسی ـ بلنـــــــد🌪دارممم دوسش!! یهو صدای جدی بابام تـ..نمو لرزوند که غرید...😳🤦‍♀🚭 https://eitaa.com/joinchat/3909682755C9e583188f8
هدایت شده از تبادل گسترده لیلیوم🌸
عاشقانه های وثوق و لیلی..😱🚭 + نگاه شکـ..ممو چه گرد و قشنگ شده؟! - وثوق فدای اون شـ..کم گردالیت بشه . با ذوق به شکمم نگاه میکردم که وثوق نزدیک شدو پچ زد: خوشت اومده میخوای همیشه شـ..کمت گردالی باشه؟! من دوس دارمم هر ۹ماه یه بار یه جوجه ازت داشته باشم.. اینو کفت و یهوو...😳😉❌ https://eitaa.com/joinchat/3909682755C9e583188f8 تا ساعت 14 بمونه🪵🍃 تبادلات گسترده لیلیوم🌸
هدایت شده از - GoStArDe MaLaKe -
پسره نمیدونه زنش بهش حرام ابدی و...🙈🥺❌ شنیدن کلمه‌ی «خانمت» از زبانم، انگار برای شهریار ارزش هزار تا جمله را داشت. لبخند بزرگی روی لبش نشست؛ از همان لبخندهایی که نمی‌توانست پنهانش کند. - پیاده شم؟ تابی به چشم‌هایم دادم. - اگه سرما نمی‌خوری و بابات دعوات نمی‌کنه... خنده‌ای کرد. - همه منتظرن بارون بیاد، دست خانمشونو بگیرن زیر بارون قدم بزنن... اون وقت من باید التماس آقا رو بکنم که پیاده شه! نکنه ته‌تغاری عماد می‌ترسه سرما بخوره؟ به صورتم خیره شد. - الهی من قربونت برم که انقدر قشنگ حرف می‌زنی. چشم‌هایم را ریز کردم. - قربون‌صدقه رفتنت تموم شد یا هنوز ادامه داره؟ پیاده می‌شی یا فکر می‌کنی من هنوز فرصت دارم تبدیل به موش آب‌کشیده بشم؟ قهقهه‌اش بلند شد. - ته‌تغاری اسماعیل سرما خورد ته‌تغاری عماد! همان لحظه ماشین را کنار زد، پالتو و شال‌گردنش را برداشت و به سمتم آمد. شال‌گردنش را دور گردنم انداخت. صدای مردانه‌اش کنار گوشم پیچید: - ته‌تغاری اسماعیل سرما نخوره، یه وقت بیچاره شم! لبخندی روی لبم نشست. شاید اگر همه می‌گفتند کار امشبم اشتباه است، باز هم دلم می‌خواست سهم این چشم‌ها از دختری مثل من، که دلش جای دیگری گیر کرده، حداقل یک شب خاطره‌ی خوب باشد. باران شدیدتر شد. دستم را بالای چشم‌هایش گرفتم تا قطره‌ها توی چشمش نرود. چشم‌هایش از تعجب و خوشحالی برق زد. - شدت این بارون به اندازه‌ی عشقی هست که به دختر حاج اسماعیل داری؟ -بهت ثابت میکنم عشقی که به دختر حاج اسماعیل دارم سیله نه بارون.. قدش را کمی بلند کرد تا روی کف دستم بوسه بزند که...❌❌ https://eitaa.com/joinchat/4135060938C38ace57518 یه ازدواج اجباری و یه حرام ابدی❤️‍🔥 متفاوت از همه ی عاشقانه هایی که خونیدن🥺 https://eitaa.com/joinchat/4135060938C38ace57518
هدایت شده از - GoStArDe MaLaKe -
اوووووفففف عجب رمان خفنی🔥 عاشقانه ترین رمان ایتا رو براتون آوردم از دستش ندید که از کفتون نره😉 بیا ببین پسره با این دختره اجبار چه میکنه❤️‍🔥🙊👇👇 https://eitaa.com/joinchat/4135060938C38ace57518
هدایت شده از - GoStArDe MaLaKe -
ساعت ۶ عصر پاک کنید.
هدایت شده از گسترده تام
اینجا پر از عاشقانه‌هایِ ناگفته ، پر از کلماتی که فقط دل می‌فهمدشون ، اینجا من هستم و عاشقانه‌ام 💗😔 . 𝑱𝒐𝒊𝒏𝑼𝒔 • 𝑱𝒐𝒊𝒏𝑼𝒔 • 𝑱𝒐𝒊𝒏𝑼𝒔 • 𝑱𝒐𝒊𝒏𝑼𝒔