هدایت شده از - GoStArDe MaLaKe -
اوووووفففف عجب رمان خفنی🔥
عاشقانه ترین رمان ایتا رو براتون آوردم
از دستش ندید که از کفتون نره😉
بیا ببین پسره با این دختره اجبار چه میکنه❤️🔥🙊👇👇
https://eitaa.com/joinchat/4135060938C38ace57518
هدایت شده از گسترده تام
اینجا پر از عاشقانههایِ ناگفته ، پر از کلماتی که فقط دل میفهمدشون ، اینجا من هستم و #تراوشاتِ عاشقانهام 💗😔 .
𝑱𝒐𝒊𝒏𝑼𝒔 • 𝑱𝒐𝒊𝒏𝑼𝒔 • 𝑱𝒐𝒊𝒏𝑼𝒔 • 𝑱𝒐𝒊𝒏𝑼𝒔
هدایت شده از گسترده تام
هدایت شده از گسترده تام
15دقیقه پست اخر بمونه♨️
گسترده 6ساعته تام🌱
هدایت شده از گسترده 3ساعته حنـا
#رد_قلم
ـ اگه یه روز دیگه دوستت نداشتم چی؟
حامیم دست از مرتب کردن آستینش کشید و نگام کرد.
ـ نمیذارم
ـ باز شروع کردی به دستور دادن؟
ـ آره.
ـ مگه میتونی مجبورم کنی؟
چند ثانیه ساکت موند.
بعد با همون غرور همیشگیش گفت:
ـ نه.
لبخند زدم.
ـ پس؟
ـ ولی میتونم هر روز اونقدر دوستت داشته باشم که دوباره خودت انتخابم کنی.
خندهم گرفت.
ـ تو حتی عاشقانه حرف زدنت هم شبیه تهدید کردنه!
ـ تقصیر من نیست.
ـ پس تقصیر کیه؟
لبخند زد.
ـ تو.
ـ من؟!
ـ آره لاکردار...
ـ چرا؟
ـ چون از وقتی اومدی توی زندگیم، این مرد مغرور و بداخلاق رو تبدیل کردی به یکی که برای یه لبخند زنش حاضر میشه غرورش رو بذاره کنار.
ـ یعنی من بردم؟
آروم گفت:
ـ تو از همون روز اول بُرده بودی...
https://eitaa.com/joinchat/2359952890C58631f2ed5
هدایت شده از گسترده 3ساعته حنـا
#رد_قلم
ـ حامیم...
ـ جانِ حامیم؟
ـ اگه یه روز خیلی خسته باشم چی؟
ـ میای پیش من.
ـ اگه حوصله حرف زدن نداشته باشم؟
ـ حرف نمیزنی.
ـ اگه گریه کنم؟
ـ گریه میکنی.
ـ اگه بگم تنهام بذار؟
چند لحظه سکوت کرد.
ـ اون یکی رو قبول نمیکنم.
نگاهش کردم.
ـ چرا؟
آروم گفت:
ـ چون تو وقتی میگی «تنها میخوام باشم»، بیشتر از همیشه به یکی نیاز داری که کنارت بمونه.
لبخندم لرزید.
ـ خیلی مطمئنی؟
ـ آره.
ـ از کجا؟
دستم رو گرفت و گذاشت روی قلب خودش.
ـ چون منم همینم.
ـ یعنی چی؟
ـ منم وقتی داغونم، اخمو میشم، ساکت میشم، همه رو پس میزنم...
مکث کرد.
ـ ولی اگه تو بری، واقعاً داغون میشم.
چشمام پر شد.
ـ تو که همیشه اینقدر محکمی...
لبخند تلخی زد.
ـ جلوی همه.
بعد پیشونیم رو بوسید و خیلی آروم گفت:
ـ جلوی زنم فقط یه شوهرم..
همین.
و نمیدونم چرا...
ولی همون دو کلمه بیشتر از هر «دوستت دارمی» دلمو لرزوند.
https://eitaa.com/joinchat/2359952890C58631f2ed5
4.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
دلم اینجا ماندهاست :)!
⏜⌣ׄ⏜🪴⏜ׄ⌣⏜
⿻✦꧇#لحظهگرگومیش
𐔌 @Filicf 𐦯
هدایت شده از تبادل گسترده لیلیوم🌸
+ برو بیرون وگرنه جیغ و داد میکنم حاج بابام بیاد بندازت بیرون!
نیشخندی زد:
- داد بزن بیاد، منم بدم نمیاد حاج بابات بفهمه که دخترش زنِ پسرِ دشمنش شده!
حرصی نگاهش کردم
+ شوهرم بودی، دیگه نیستی طلاق گرفتیم! مهراب تو شوهرم نیستی!
عصبی عربده کشید:
- لامصب هنوز زن منییی فهمیدی؟
ناباور نگاهش کردم که یهو ..😱👻💋
https://eitaa.com/joinchat/3909682755C9e583188f8
هدایت شده از تبادل گسترده لیلیوم🌸
#دخـتر_حـاجیی😜⛔️💛
+ یک بار دیگه بگو شوهرم نیستی تا بزنم به سیم اخر و بیام..
لبخندی زدم و تخس گفتم:
- مگه دروغ میگم؟ شوهرم نیستی و 2 سال پیش طلاق گرفتیم
با دیدن چشمای برزخیش ..🤫😋🍒
https://eitaa.com/joinchat/3909682755C9e583188f8
تا ساعت 19 بمونه🪵🍃 تبادلات گسترده لیلیوم🌸
هدایت شده از گسترده 3ساعته حنـا
#رد_قلم
ـ «من دیگه باهات حرف نمیزنم!»
ـ «چه خوب... بیمارستان امروز بالاخره یه نفس راحت میکشه.»
ـ «حامیم!»
ـ «جانم؟»
ـ «اعصابمو خورد نکن!»
ـ «من؟! تو پنج دقیقهست داری سر یه خودکار با من دعوا میکنی!»
ـ «چون خودکار منو برداشتی!»
ـ «خب میخواستم ببینم واسه یه خودکار هم همینقدر وحشی میشی یا فقط واسه من.»
ـ «تو واقعاً غیرقابل تحملی.»
ـ «ولی هنوز داری باهام حرف میزنی.»
ـ «چون مجبورم!»
ـ «نه خانوم دکتر...
چون دلت نمیاد ساکت بمونی.»
ـ «خیلی مطمئنی.»
ـ «آره.»
ـ «به چه جرأتی؟»
حامیم یه لحظه مکث کرد و گفت:
ـ «به جرأت کسی که قراره فردا با بابات حرف بزنه.»
ـ «چی؟!»
ـ «گفتم فردا میام خواستگاریت.»
ـ «تو؟! با این قیافه و این اخلاق؟!»
ـ «قیافهم که مشکلی نداره...
اخلاقمم بعداً درستش میکنم.»
ـ «اگه بابام ردت کنه چی؟»
ـ «دوباره میام.»
ـ «اگه دوباره ردت کنه؟»
ـ «باز میام.»
ـ «اگه ده بار ردت کنه؟»
حامیم با خونسردی گفت:
ـ «اون موقع دیگه با خود بابات ازدواج میکنم که حداقل هر روز ببینمت.»
https://eitaa.com/joinchat/2359952890C58631f2ed5