eitaa logo
𓂃 ࣪˖ پـرده‌نـقـره‌اي ࣪˖ 𓂃(فور؟، عزل)
615 دنبال‌کننده
271 عکس
3.9هزار ویدیو
5 فایل
:: دنیای سریال‌های ایرانی اینجاست😼💪 🌶سکانس‌های ماندگار • کلیپ‌ های کوتاه • لحظه‌های خاطره‌ انگیز • جایی برای عاشقان قصه‌های ایرانی☕️🪄 • از خاطره‌های قدیمی تا سریال‌های محبوب امروز✨🎬 هر سکانس ، یک خاطره . . . هر داستان ، یک حس🕯❤️ 📌کارگردان اینجا;
مشاهده در ایتا
دانلود
هدایت شده از - GoStArDe MaLaKe -
اوووووفففف عجب رمان خفنی🔥 عاشقانه ترین رمان ایتا رو براتون آوردم از دستش ندید که از کفتون نره😉 بیا ببین پسره با این دختره اجبار چه میکنه❤️‍🔥🙊👇👇 https://eitaa.com/joinchat/4135060938C38ace57518
هدایت شده از - GoStArDe MaLaKe -
ساعت ۶ عصر پاک کنید.
هدایت شده از گسترده تام
اینجا پر از عاشقانه‌هایِ ناگفته ، پر از کلماتی که فقط دل می‌فهمدشون ، اینجا من هستم و عاشقانه‌ام 💗😔 . 𝑱𝒐𝒊𝒏𝑼𝒔 • 𝑱𝒐𝒊𝒏𝑼𝒔 • 𝑱𝒐𝒊𝒏𝑼𝒔 • 𝑱𝒐𝒊𝒏𝑼𝒔
هدایت شده از گسترده تام
15دقیقه پست اخر بمونه♨️ گسترده 6ساعته تام🌱
هدایت شده از گسترده 3ساعته حنـا
ـ اگه یه روز دیگه دوستت نداشتم چی؟ حامیم دست از مرتب کردن آستینش کشید و نگام کرد. ـ نمی‌ذارم ـ باز شروع کردی به دستور دادن؟ ـ آره. ـ مگه می‌تونی مجبورم کنی؟ چند ثانیه ساکت موند. بعد با همون غرور همیشگیش گفت: ـ نه. لبخند زدم. ـ پس؟ ـ ولی می‌تونم هر روز اون‌قدر دوستت داشته باشم که دوباره خودت انتخابم کنی. خنده‌م گرفت. ـ تو حتی عاشقانه حرف زدنت هم شبیه تهدید کردنه! ـ تقصیر من نیست. ـ پس تقصیر کیه؟ لبخند زد. ـ تو. ـ من؟! ـ آره لاکردار... ـ چرا؟ ـ چون از وقتی اومدی توی زندگیم، این مرد مغرور و بداخلاق رو تبدیل کردی به یکی که برای یه لبخند زنش حاضر میشه غرورش رو بذاره کنار. ـ یعنی من بردم؟ آروم گفت: ـ تو از همون روز اول بُرده بودی... https://eitaa.com/joinchat/2359952890C58631f2ed5
هدایت شده از گسترده 3ساعته حنـا
ـ حامیم... ـ جانِ حامیم؟ ـ اگه یه روز خیلی خسته باشم چی؟ ـ میای پیش من. ـ اگه حوصله حرف زدن نداشته باشم؟ ـ حرف نمی‌زنی. ـ اگه گریه کنم؟ ـ گریه می‌کنی. ـ اگه بگم تنهام بذار؟ چند لحظه سکوت کرد. ـ اون یکی رو قبول نمی‌کنم. نگاهش کردم. ـ چرا؟ آروم گفت: ـ چون تو وقتی میگی «تنها می‌خوام باشم»، بیشتر از همیشه به یکی نیاز داری که کنارت بمونه. لبخندم لرزید. ـ خیلی مطمئنی؟ ـ آره. ـ از کجا؟ دستم رو گرفت و گذاشت روی قلب خودش. ـ چون منم همینم. ـ یعنی چی؟ ـ منم وقتی داغونم، اخمو میشم، ساکت میشم، همه رو پس می‌زنم... مکث کرد. ـ ولی اگه تو بری، واقعاً داغون میشم. چشمام پر شد. ـ تو که همیشه این‌قدر محکمی... لبخند تلخی زد. ـ جلوی همه. بعد پیشونیم رو بوسید و خیلی آروم گفت: ـ جلوی زنم فقط یه شوهرم.. همین. و نمی‌دونم چرا... ولی همون دو کلمه بیشتر از هر «دوستت دارمی» دلمو لرزوند. https://eitaa.com/joinchat/2359952890C58631f2ed5
هدایت شده از تبادل گسترده لیلیوم🌸
+ برو بیرون وگرنه جیغ و داد میکنم حاج بابام بیاد بندازت بیرون! نیشخندی زد: - داد بزن بیاد، منم بدم نمیاد حاج بابات بفهمه که دخترش زنِ پسرِ دشمنش شده! حرصی نگاهش کردم + شوهرم بودی، دیگه نیستی طلاق گرفتیم! مهراب تو شوهرم نیستی! عصبی عربده کشید: - لامصب هنوز زن منییی فهمیدی؟ ناباور نگاهش کردم که یهو ..😱👻💋 https://eitaa.com/joinchat/3909682755C9e583188f8
هدایت شده از تبادل گسترده لیلیوم🌸
😜⛔️💛 + یک بار دیگه بگو شوهرم نیستی تا بزنم به سیم اخر و بیام.. لبخندی زدم و تخس گفتم: - مگه دروغ میگم؟ شوهرم نیستی و 2 سال پیش طلاق گرفتیم با دیدن چشمای برزخیش ..🤫😋🍒 https://eitaa.com/joinchat/3909682755C9e583188f8 تا ساعت 19 بمونه🪵🍃 تبادلات گسترده لیلیوم🌸
هدایت شده از گسترده 3ساعته حنـا
ـ «من دیگه باهات حرف نمی‌زنم!» ـ «چه خوب... بیمارستان امروز بالاخره یه نفس راحت می‌کشه.» ـ «حامیم!» ـ «جانم؟» ـ «اعصابمو خورد نکن!» ـ «من؟! تو پنج دقیقه‌ست داری سر یه خودکار با من دعوا می‌کنی!» ـ «چون خودکار منو برداشتی!» ـ «خب می‌خواستم ببینم واسه یه خودکار هم همین‌قدر وحشی می‌شی یا فقط واسه من.» ـ «تو واقعاً غیرقابل تحملی.» ـ «ولی هنوز داری باهام حرف می‌زنی.» ـ «چون مجبورم!» ـ «نه خانوم دکتر... چون دلت نمیاد ساکت بمونی.» ـ «خیلی مطمئنی.» ـ «آره.» ـ «به چه جرأتی؟» حامیم یه لحظه مکث کرد و گفت: ـ «به جرأت کسی که قراره فردا با بابات حرف بزنه.» ـ «چی؟!» ـ «گفتم فردا میام خواستگاریت.» ـ «تو؟! با این قیافه و این اخلاق؟!» ـ «قیافه‌م که مشکلی نداره... اخلاقمم بعداً درستش می‌کنم.» ـ «اگه بابام ردت کنه چی؟» ـ «دوباره میام.» ـ «اگه دوباره ردت کنه؟» ـ «باز میام.» ـ «اگه ده بار ردت کنه؟» حامیم با خونسردی گفت: ـ «اون موقع دیگه با خود بابات ازدواج می‌کنم که حداقل هر روز ببینمت.» https://eitaa.com/joinchat/2359952890C58631f2ed5