1.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
وقتی برای آخرین بار نگاهش میکنی و از چشمات میوفتــہ🫀🤌🏼
⏜⌣ׄ⏜🪴⏜ׄ⌣⏜
⿻✦꧇#افعیتهران
𐔌 @Filicf 𐦯
2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
تو گفتی ما یه خانوادهایم من اعتماد کردم:)))💔
⏜⌣ׄ⏜🪴⏜ׄ⌣⏜
⿻✦꧇#ازیادرفته
𐔌 @Filicf 𐦯
هدایت شده از گسترده 3ساعته حنـا
مشکل من دقیقاً همین بود؛ که از محیا بدم نمیاومد...
روز اولی که دیدمش، یه حسی بهم گفت نباید بهش نزدیک بشم.
برای همین سر کلاس بهش نگاه نمیکردم و اگر سؤالی هم میپرسید، کوتاه جواب میدادم.
حتی وقتی برای پروژهاش اومد دفترم، سعی کردم نفهمه دیدنش چقدر منو بههم میریزه.
هر طور بود ازش فاصله میگرفتم و فکر میکردم این بهترین راهه...
تا اینکه روز تحصن، دیدم مأمورها دارن به سمتش میرن.
نتونستم تحمل کنم؛ خودم رو بهش رسوندم و از بین جمعیت کشیدمش بیرون.
جون خودم رو به خطر انداختم، ثبرای نجاتش...
بعدها ازم پرسید چرا نجاتش دادم.
چطور میتونستم بگم تموم این مدت که فکر میکرد ازش متنفرم، داشتم با خودم میجنگیدم که دوباره عاشق نشم؟
❤️🔥 #تَـــله_در_تِـــهران
✍🏻 فاطمه ولینژاد
https://eitaa.com/joinchat/241500163Cc71fbec5c8
هدایت شده از گسترده 3ساعته حنـا
مرصاد! به خاطر شکست عشقی که خورده بود، از زمین و زمان فاصله میگرفت...
فکر میکرد با فاصله گرفتن میتونه جلوی احساسش رو بگیره.
تا حدی هم داشت درست پیش میرفت؛ تا اینکه پای جون همون آدم به میون اومد و باعث شد همهی اون فاصلهها رو فراموش کنه.
https://eitaa.com/joinchat/241500163Cc71fbec5c8
یک طرف قضیه مردی بود که سالها خودش رو از عشق دور کرده بود و طرف دیگه دختری که میخواست با مرد دیگهای ازدواج کنه...
اما ماجرا فقط یک مثلث عاشقانه نبود؛ اتفاقات امنیتیای در راه بود که زندگی همهشون رو زیر و رو میکرد.
«تله در تهران» رمان چاپیه که نسخهی اون رایگان در اختیارتون قرار گرفته.