قسمت نوزدهم
زنه مریض شده، شوهرش با یه زن دیگهست، خودشم زنگ میزنه به یه مرد دیگه! عادیسازی خیانته قشنگ
خواهرزاده پلیس میگه شرط بندی هم میکنم علاوه بر مواد! بعد میگه مادرم بهم گفته تو پلیسی😂 حیوون مگه پنج سالته شغل داییتو نمیدونی
بد نبود کلا ولی این چرخیدن دوربین موشن سیکنس میاره قشنگ
قسمت بیست و دوم
دختره که تعقیبش میکنه سوار موتور میشه، صداسیمای احمق
شوهر ساغر میره پیش پلیس بهش نمیگه زنت اینجا صندوق داشته، ولی وقتی برمیگرده پیش زنش میگه تو به من نگفتی صندوق داری 😂
سلیم (شوهر دیگهی ساغر) تو حموم سکانس داره لخت، احمقا
قسمت ۲۳
یارو مهرداد میگه دلم تنگ شده نزدیکی ما به یارو
گفت و گوی بین دختره و پلیس دیالوگا چرته، دختره یه سری حرف بیخود میگه اون میگه عصبانی نشو😂
خونوادهی سلیم رو نشون میده که خوب نیست نزدیک میشیم بهشون
پلیس با زنش میره بازار و اینا که خوبه، این قضیه ای آی که عکس دختره رو فیلم کردن هم خوبه
قسمت ۲۴
چقدر دیالوگا رو بد نوشته .. ...
زن یارو با مهرداد راحت خلوت میکنه برای چندمین بار در سریال
دیالوگای عاشقانه بین دزده و دوست دخترش که مواد فروشه، قشنگ حرفایی که باعث نزدیکی میشه به همدیگه با موسیقی عاطفی
روان شناس سکولاره قشنگ
پلیس یه آدم اختهای که فرق بین کار و زندگی شخصیش رو نمیدونه، چرا خوب مثلا؟
دشتستان
دیالوگها خوب نوشته شده، کارگردانی خوبه مجموعا خسته کننده نیست اونقدر
از اول ماجرای سفر در زمان محور بود
یکیشون بساز بفروش و محتکر شیر خشکه، اون یکی دزده اون یکی هم جبههای
دائم با فیزیک کوانتوم توجیه میکنه مسائل رو
پسره به دختر نعمت حرف عاشقانه میزنه لبخند میزنن بعد میاد بیرون میخواد چاقو بزنه بهش بعد میگه مثل اینکه نسل شما تغییر کرده، غیرت رو اینجوری خراب میکنه
حرم میرن نشون میده اومدن بیرون، داخل اصلا نشون نمیده و حس هم نداره، برعکس وارد گیم نت که میشن عشق میکنیم نورپردازی و محیط و جذابیت
داره فیزیک کوانتوم تدریس میکنه، طرف میگه فهمیدی میگه نه تاریخ خوندم مثه نعمت
یارو مذهبیه پشت سر خواستگار نامزدش بد و بیراه میگه همش غیبت
یارو جاعله انگار نه انگار
حتی یه جلسه توی کلاس نیستن
باباش آدم پدرسوختهایه و پسره میگه دوست دارم خودم برای خودم تصمیم بگیرم
سکانس هول دادن تمنا اون یارو رو، باعث پیشرفت تمنا میشه و هیچ حس منفی برای ما ایجاد نمیکنه
ژنراتور برج میلادو میدزدن تا کارشون راه بیافته، متاسفانه برای حل مشکل دزدی میکنن فیلم هم تایید میکنه
سکانسی که یکی داره نماز میخونه ولی اینا نشستن نگاه میکنن برای خر کردن ناظره، شخصیتای اصلی هیچ کدوم اهل این چیزا نیستن یکی دیگه کلا داره نماز میخونه!
قسمت ۲۴ دشتستان
میگه به خاطر عشق وقتی داره میفرستتشون قدیم، یعنی چی خوب چرا به خاطر عشق، عشق به کی
پدرش میمیره و به شدت پشیمون میشه، خیلی خوبه این مضمون و باعث قدر دونستن خونواده میشه باریکلا
قسمت ۲۷ دشتستان:
چقدر موسیقیاش خوب نشسته رو سکانسا کار کرده قشنگ
فرید برای اینکه از مشکلش دربیاد، دختره و پدرش بهش راهکارایی میدن که کاملا تو پارادایم اومانیستیه، میگه دنبال چیزی که میخوای باش، خود تو چی میخوای دلت چی میخواد. برای اینکه بچه رو مستقل بار بیاری، این راهکار خوبی نیستش که بگی هر چی دلت میخواد، طرف سن چی داره باید هویتش تکمیل شده باشه با عقلش تصمیم بگیره، اگر نشده بهش هویت بده نه اینکه اومانیستش کنی
کارگردانی عالیه، بازیا عالیه، روابط دختر پسرا همچنان صمیمیت پیش از ازدواجه، سفر در زمان هم که اساس کاره
الگوریتم قسمت چهل و ششم:
برای ساغر با اینکه از اول سریال بهش مظنون بودن حتی یه دونه بپا نذاشتن، چون زود میگرفتنش و اینقدر طولانی نمیشد
رابطه خواهر مسعود باهاش چهرهی انسانیش رو نشون میده، چرا باید وارد رابطه شخصیش بشه تا ما سمپات بشیم بهش؟ بدتر اینکه میگه زندگی برای ما هیچ راه دیگهای نذاشته بود و ما هم چون این کاراکتر در قسمتهای قبلی به عنوان یه نخبه ظاهر میشده و شخصیت کنشگر و جذابیه، میپذیریم ازش. قسمتای بعدی این گزاره باید نقض بشه که جبر اجتماعی به این کارا وادارش نکرده
دشتستان قسمت ۲۸:
چقدر ریتم فیلم خوبه دمش گرم، فقط این سکانسایی که یه آهنگو کامل می ذاره ریتم فیلم میافته
دانشمند ماجرا با دوست دخترش میره قایق سواری اون بهش انگیزه میده که دوباره امتحان کنه هر چند بار هم که شکست خورده، رابطشون گره داستانو حل میکنه
زن امیر که چادریه میره سند میذاره غفور آزاد بشه که خیلی خوبه، اما متاسفانه به جای اینکه اون چادریه بیاد و تصویر خوبی ازش بسازه، اون یکی دختره که مسئول پرینته میاد که چادری نیست و غرق در آرایشه :) جالبه
چقدر آهنگاش خوبه، چقدر کارگردان حس میفهمه باریکلا، همین یه قسمت هم کمدی داشت هم درام خانوادگی هم به مرگ پرداخت، هر چند محتوا به خاطر سفر در زمان بیخوده واقعا تمام گرهگشایی و نجات شخصیتا رو با کوانتوم فیزیک و یک نگاه کاملا اومانیستی حل کرده
اتاق پسره که دنبال لاک پشتشه شمارهش صد و دهه، باید دقت کنن اعداد زبان خاص خودشونو دارن و ۱۱۰ که ابجد یا علی هست دقیق استفاده بشه، نه اینکه اتاق یه آدم پپه باشه
الگوریتم قسمت ۴۷:
جناب پلیس میگه ما باید دنبال ساغر باشیم چون هر جا ساغر باشه شوهر سابقشم هست! توی فیلمای معمایی باید دهها کاشت و برداشت انجام بشه، دائم شواهد کوچیک کنار هم قرار بگیره و بعد کاراگاه نتیجهگیری کنه، توی سریال هشت پا میبینیم این روند رو به بهترین نحو ممکن ولی توی الگوریتم عقیمه این قضیه
اصلا اگر پلیس همچین ظنی داشت نسبت به ساغر، چرا از اول کسی دنبال ساغر نبود؟ که اگر بود سریال تو بیست قسمت تموم میشد، حتی اگر گوشی ساغر شنود میشد اینقدر قضیه کش پیدا نمیکرد
یه سکانس نماز داره، کی نماز میخونه؟ اون پلیسی که مجموعا ده دقیقه توی فیلم نبوده! خوب چرا شخصیت اصلیتو نشون ندادی موقع نماز؟ بازم همون قضیهی استحمار ناظران و افراد بالادستی