قسمت دهم
باز خلوت هند و ابن زیاد که سمپاتیکه
معاویه میگه همه امت اسلام فدای بچهم که خیلی خوبه کلا پدر سوختگیش مشخصه هر چند باز در حد دیالوگه
زن مسلم غریبه ها میان داخل حجاب نداره بعد
معاویه راوی شهادت حضرته که مسخرهست دیگه نباید فلش بک بزنه رو حرف این بیناموس
معاویه میگه اونی که با لباس سیاه اونور ایستاده کیه، جالبه
معاویه که داره میمیره میگه یه مرد سیاهپوش داره میاد نزدیکم
گریما عالیه
کمی دوبله سینک نیست
دکورا عالیه
یزید میفهمه باباش مرده میگه شراب بیارین
موسیقی و افکتا خیلی خوبه
اینکه زاویه دید از پدر سوختههاست خوب نیست
قسمت یازدهم
شراب خوری یزید جالبه
یارو مسیحی ادم حسابیه و مشروبم نمیخوره
میگه باید از ابن زبیر و حسین ابن علی بیعت بگیریم، خیلی این دو کنار هم قرار میگیرن گویا افراد مختلفین دنبال قدرت
زن ابن زیاد خواب صادقه میبینه که بده دیگه این مضمون
صدای مسلم و... سینک نیست در دو سکانس مهم انگار صدای جدید گذاشتن روش
مبارزه بین خوارج و یارای ابن زیاد رو قشنگ طرف ابن زیادیم
سکانس بین زنای ابن زیاد و مادرش ما قشنگ طرف ابن زیادیم و اکت کمدی جالبی که داره، وقتی که مادرش و هند دارن با هم حرف میزنن، میبینیم که قشنگ درس زندگی به زناش یاد میده مرجانه جون
ابن زیاد به مرجانه میگه فتنه که بی ادبیش خوبه اما عادی سازی میکنه
سکانس مروان با ولید، باز رفاقت بین این دو تا رو میبینیم
سکانس آخر اینکه کلی از بنی هاشم رفتن به حمایت از امام خیلی خوبه و جالب
قسمت دوازدهم
اینکه حضرت رو از پشت میبینیم عالیه
شخصیت ابن زبیرو خوب داغون کرد
خواهر حضرت میگه همش سر ما سیاهی باریده گله میکنه توی بقیع
ولید میگه تو حمومم عکسای زنان رو بزن به سبک رومی ولی فضا کمدیه و حس بد نمیگیریم
موقع نماز خوندن ولید میان بهش خبر میدن خوب نیست چون همه پدرسوخته ها دارن نماز میخونن
قسمت سیزدهم
موسیقی حضرت قشنگه ولی زاویه نمای اول از روبه رو تر نبود بهتر بود
ولید آدم حقیه نسبت به مروان
دنبال پسر زبیرن سوارکارا و ما خوشحال میشیم که پیداش نکردن
چقدر گریما عالیه
یارو گدائه میاد کفر میگه کی حل میشه فلان، مسلم هم هیچی نمیگه
مردم عادی میان میگن اینا زبیری هستن نمیذارن ما علفای بیابون رو استفاده کنیم، بعد عبدالله ابن زبیر میره یارو رو میکشه فرار میکنه
قسمت پونزدهم
زبیر میگه مردم گاو و گوسفندن، همینم میشه و وقتی قیام میکنه میان پشتش پس حرفش تایید میشه
ولید میگه به حضرت توهین کنین یا بکشینشون اون دنیا باید جواب پس بدین به حضرت رسول، آدم حسابیه
چندین بار در این قسمت منبر رفتن آدمای پدر سوخته رو میبینیم در دفاع از یزید
شلاق زدن تو این قسمت منفیه و تعزیرات از طرف ابن زبیر علیه داداششه
قسمت شانزدهم
زبیر همش قرآن میخونه ولی منافقه، تا الان یه آدم حسابی که اینجوری منبر بره نیست
طبیب مسیحی، اون یارو سر جون هم که مسیحی، در حالیکه تمدن اسلامی بود که اوج پزشکی و قرون وسطی داغون بودن
برده فروشی توسط یه پدر سوخته، اما مسلم میگه اینا که کافر حربی نیستن پس خوبه
یزید وعده های دنیامحوری مردم رو قبول میکنن و دنبالش میکنن
سکانس گفت و گوی حضرت با عبدالله ابن عمر عالیه
کارگزاری جناب مسلم خدمت حضرت خیلی جذابه و به شخصیتش بها داده تو این سکانسا
قسمت هفدهم
باز شلاق زدن منفیه و ابن زبیر میگه حکم خدا باید اجرا بشه، تصویر منفی از احکام
مسلم هم میگه این قدرتنمایی خاندان زبیره
سلیمان میگه من خواب بدی دیدم ولی تعریف نمیکنه، پس خوابا میزون میشه قضیهش
سکانس گفت و گوی عمرو با ابن زبیر که دلمون برای عمرو میسوزه کاملا، ابن زبیر هم میگه تو اونجا بیخود مردم رو شلاق زدی منم زدمت، پس درسته دیگه هیچ کسم نیست اینو درست ندونه کلا سمپاتی با عمرو و عقلانی با زبیر، بعدم ابن زبیر عمرو رو میکشه با چاقو تو قلبش، این خوب بود چون شخصیت زبیریا مشخص میشه
میگه خود حضرت هم خواب دیدن که خدا میخواد امام رو شهید و خونوادشون رو اسیر ببینه، مسلم میگه حکمتش چیه و جوابی نداره
سکانس نماز حضرت عالیه تور آبی و جذاب
سکانس آخرش که رفتن جناب مسلمه عالی بود و غمناک
قسمت هجدهم
باز سکانس دو نفره از هند و ابن زیاد و حرفای درونیش در مورد ضدیت با حضرت که جالب نیست اصلا و روی تخت هم هست زنشم دراز کشیده
سکانس گفت و گوی بین یزید و سر جون کاملا ما طرف این دو تا میشیم و علیه حضرت
سکانسی که نامه رو میده به اون یار حضرت بوس میکنه نامه رو خیلی جذابه
به اون یارو که راهنماست نباید اطمینان میکردن جالب نبود وقتی هیچی حالیش نیست
قسمت بیستم
صحبت کردن سر جون با مادر یزید که هر دوشون آدم حسابین و مادرشم همش میگه خلاف اخلاق حرف نزن، سمپاتیکه قشنگ
بعد سکانس بعدی مسلم اینقدر داغونه توی بیابون گیر افتاده، تصاد بین فراست یزیدیان و سادگی اینا
روابط عاشقانه بین هند و زیاد
افتادن توی بیابون رو خوب درنیاورده بود حس رو منتقل نکرد و فقط هم مسلم قیافهش تشنهست
سکانسای طولانی از گفت و گوی بین سر جون و مادر یزید، خراب کردن مسیحیان و ریشه فساد رو در مسیحیان دونستن و البته اینکه حفظ مملکت لازمه با این مسائل و والی شدن ابن زیاد بر کوفه
مادر یزید میگه کاتب معاویه پیش من میومد یعنی خرابه
مناسک حج رو ابن زبیر داره به جا میاره ولی از حضرت ندیدم تا الان
قسمت بیست و یکم
زن مسلم باز آرایش داره و چشماش سرمهست
سکانس صحبت کردن زن ابن زیاد با باباش دختره خوب بازی نمیکنه و ما هم اصلا دختره رو درک نمی کنیم چرا میخواد دل اونو بدست بیاره
مناسک مسیحیان به رهبری سر جون که در تاریکیه اما حس خاصی نداره
یزید داره شعر میگه، خوب که چی بگیم شاعر بوده؟!
قیافه و چشمای یزید خیلی باهوشه اما کاراکترش خنگه
سر جون میگه خدایان هم تو گوشتون اینو میگن، یارو مسیحیه که :)
یزید هم رویای صادقه میبینه
یزید میگه امیدوارم دیگه پدرم بعد از مرگ برام وصیت ننویسه، پس یعنی زرنگه
مسلم کاراش دغدغه نیست اصلا همش تو راهه بیخود
میگه کوفه شهر فلان اما کوفه تاره و نمای واضحی نمیده
دیالوگاش خیلی خوبه
دیالوگای بین زن جدید ابن زیاد و کلفتش جالب نیست باز راوی یه مشت زن منفعت طلب هستن
حسین ابن علی همش میگن دلقکا اینو جا انداختن غلطه
سلیمان و اون یارو در مورد خونه مختار بحث میکنن یعنی دنیا پرستن خیلی خوبه
کوفی ها رو عالی نشون داده
قسمت بیست و دوم
شروع با اینکه مسلم به فکر بچهشه، چون بچه هاش برای ما نقشی نداشتن اینم بیخوده
باز دوباره طبیب مسیحی
مسلم میگه وقتی از مولای خودت دوری احساس دوری رو بهتر میفهمی، در حالی که خودش داشت به بچهش فکر میکرد
سعد یه شخصیت اسکل مآبه، طرز حرف زدنش و گله کردنش از باباش
برنامه ریختن علیه حضرت و با حضور عمر و امانی خیلی جالبه و باز طرف ایناییم
اون یارو رفیق یزید میگه معاویه یه امپراطوری بزرگ ایجاد کرده بایدم تابع شما باشم، صحنه های مشروب خوری هم بیخوده