قسمت سیزدهم
موسیقی حضرت قشنگه ولی زاویه نمای اول از روبه رو تر نبود بهتر بود
ولید آدم حقیه نسبت به مروان
دنبال پسر زبیرن سوارکارا و ما خوشحال میشیم که پیداش نکردن
چقدر گریما عالیه
یارو گدائه میاد کفر میگه کی حل میشه فلان، مسلم هم هیچی نمیگه
مردم عادی میان میگن اینا زبیری هستن نمیذارن ما علفای بیابون رو استفاده کنیم، بعد عبدالله ابن زبیر میره یارو رو میکشه فرار میکنه
قسمت پونزدهم
زبیر میگه مردم گاو و گوسفندن، همینم میشه و وقتی قیام میکنه میان پشتش پس حرفش تایید میشه
ولید میگه به حضرت توهین کنین یا بکشینشون اون دنیا باید جواب پس بدین به حضرت رسول، آدم حسابیه
چندین بار در این قسمت منبر رفتن آدمای پدر سوخته رو میبینیم در دفاع از یزید
شلاق زدن تو این قسمت منفیه و تعزیرات از طرف ابن زبیر علیه داداششه
قسمت شانزدهم
زبیر همش قرآن میخونه ولی منافقه، تا الان یه آدم حسابی که اینجوری منبر بره نیست
طبیب مسیحی، اون یارو سر جون هم که مسیحی، در حالیکه تمدن اسلامی بود که اوج پزشکی و قرون وسطی داغون بودن
برده فروشی توسط یه پدر سوخته، اما مسلم میگه اینا که کافر حربی نیستن پس خوبه
یزید وعده های دنیامحوری مردم رو قبول میکنن و دنبالش میکنن
سکانس گفت و گوی حضرت با عبدالله ابن عمر عالیه
کارگزاری جناب مسلم خدمت حضرت خیلی جذابه و به شخصیتش بها داده تو این سکانسا
قسمت هفدهم
باز شلاق زدن منفیه و ابن زبیر میگه حکم خدا باید اجرا بشه، تصویر منفی از احکام
مسلم هم میگه این قدرتنمایی خاندان زبیره
سلیمان میگه من خواب بدی دیدم ولی تعریف نمیکنه، پس خوابا میزون میشه قضیهش
سکانس گفت و گوی عمرو با ابن زبیر که دلمون برای عمرو میسوزه کاملا، ابن زبیر هم میگه تو اونجا بیخود مردم رو شلاق زدی منم زدمت، پس درسته دیگه هیچ کسم نیست اینو درست ندونه کلا سمپاتی با عمرو و عقلانی با زبیر، بعدم ابن زبیر عمرو رو میکشه با چاقو تو قلبش، این خوب بود چون شخصیت زبیریا مشخص میشه
میگه خود حضرت هم خواب دیدن که خدا میخواد امام رو شهید و خونوادشون رو اسیر ببینه، مسلم میگه حکمتش چیه و جوابی نداره
سکانس نماز حضرت عالیه تور آبی و جذاب
سکانس آخرش که رفتن جناب مسلمه عالی بود و غمناک
قسمت هجدهم
باز سکانس دو نفره از هند و ابن زیاد و حرفای درونیش در مورد ضدیت با حضرت که جالب نیست اصلا و روی تخت هم هست زنشم دراز کشیده
سکانس گفت و گوی بین یزید و سر جون کاملا ما طرف این دو تا میشیم و علیه حضرت
سکانسی که نامه رو میده به اون یار حضرت بوس میکنه نامه رو خیلی جذابه
به اون یارو که راهنماست نباید اطمینان میکردن جالب نبود وقتی هیچی حالیش نیست
قسمت بیستم
صحبت کردن سر جون با مادر یزید که هر دوشون آدم حسابین و مادرشم همش میگه خلاف اخلاق حرف نزن، سمپاتیکه قشنگ
بعد سکانس بعدی مسلم اینقدر داغونه توی بیابون گیر افتاده، تصاد بین فراست یزیدیان و سادگی اینا
روابط عاشقانه بین هند و زیاد
افتادن توی بیابون رو خوب درنیاورده بود حس رو منتقل نکرد و فقط هم مسلم قیافهش تشنهست
سکانسای طولانی از گفت و گوی بین سر جون و مادر یزید، خراب کردن مسیحیان و ریشه فساد رو در مسیحیان دونستن و البته اینکه حفظ مملکت لازمه با این مسائل و والی شدن ابن زیاد بر کوفه
مادر یزید میگه کاتب معاویه پیش من میومد یعنی خرابه
مناسک حج رو ابن زبیر داره به جا میاره ولی از حضرت ندیدم تا الان
قسمت بیست و یکم
زن مسلم باز آرایش داره و چشماش سرمهست
سکانس صحبت کردن زن ابن زیاد با باباش دختره خوب بازی نمیکنه و ما هم اصلا دختره رو درک نمی کنیم چرا میخواد دل اونو بدست بیاره
مناسک مسیحیان به رهبری سر جون که در تاریکیه اما حس خاصی نداره
یزید داره شعر میگه، خوب که چی بگیم شاعر بوده؟!
قیافه و چشمای یزید خیلی باهوشه اما کاراکترش خنگه
سر جون میگه خدایان هم تو گوشتون اینو میگن، یارو مسیحیه که :)
یزید هم رویای صادقه میبینه
یزید میگه امیدوارم دیگه پدرم بعد از مرگ برام وصیت ننویسه، پس یعنی زرنگه
مسلم کاراش دغدغه نیست اصلا همش تو راهه بیخود
میگه کوفه شهر فلان اما کوفه تاره و نمای واضحی نمیده
دیالوگاش خیلی خوبه
دیالوگای بین زن جدید ابن زیاد و کلفتش جالب نیست باز راوی یه مشت زن منفعت طلب هستن
حسین ابن علی همش میگن دلقکا اینو جا انداختن غلطه
سلیمان و اون یارو در مورد خونه مختار بحث میکنن یعنی دنیا پرستن خیلی خوبه
کوفی ها رو عالی نشون داده
قسمت بیست و دوم
شروع با اینکه مسلم به فکر بچهشه، چون بچه هاش برای ما نقشی نداشتن اینم بیخوده
باز دوباره طبیب مسیحی
مسلم میگه وقتی از مولای خودت دوری احساس دوری رو بهتر میفهمی، در حالی که خودش داشت به بچهش فکر میکرد
سعد یه شخصیت اسکل مآبه، طرز حرف زدنش و گله کردنش از باباش
برنامه ریختن علیه حضرت و با حضور عمر و امانی خیلی جالبه و باز طرف ایناییم
اون یارو رفیق یزید میگه معاویه یه امپراطوری بزرگ ایجاد کرده بایدم تابع شما باشم، صحنه های مشروب خوری هم بیخوده
قسمت بیست و سوم
دختر یارو نماینده حضرت رو لو میده به ابن زیاد که جالبه
عمر و رفیقش میگن ما خلیفه شام پشتمونه و موفق میشن
سکانس گفت و گوی ابن زیاد و داداشش کاملا سمپاتیک با اونا
سکانس دستگیری سلیمان فرستاده امام آبکی یارو رو میگیرن، نه فرار میکنه نه مبارزه
سکانس اعدام شدنش هم به جای اینکه دوربین از دید مردم باشه، سمت کسیه که داره میبره و اصلا مقاومت استاد رو هم نشون نداد در حد دیالوگ بود، صدای بریده شدن سر و چاقو رو خیلی ترسناک درآورده اما احساس خوبی که باید رو نمیسازه و کاش مثل ند استارک بود که جمعیت مشخص باشه، به نظرم قوی نبود
قسمت ۲۴
زن ابن زیاد که فرستاده امام رو لو داده، ازش نمای اوور شولدر میگیره و با غمش همراه میشه، نوکرش هم میگه انسان جایز الخطاست، احمقانهست
در جلسه مروان و دیگران هی میگن حسین رو باید بکشیم فلان، حسین کیه دلقک عادی سازی توهین به حضرت
مختار میگه باید به مردم و روسای قبایل پول بدیم تا برامون بجنگن، با روش علی ممکنه امام تنها بمونن و مسلم زیر بار پول دادن به اجیر نمیره خوب باعث نابودی میشه که، مسلم میگه با پول بیشتر دشمن شمشیر زن میره پس جواب خوبی داد و میگه باید به ایمان مردم تکیه کرد
ابن زیاد توی راه مونده و رفیقاش حالشون بده سکانس برای سمپاتی با زودتر رسیدن ابن زیاد به کوفهست انگار
ابن زیاد میگه چون به یه سری اصول پایبندن دشمنام و من نیستم، پیروز میشم. ترویج بیدینی!
کنش گری های ابن زیاد و مخفی کاریاش جذابه که چجوری میخوان نفوذ کنن به کوفه
ابن زیاد توی راه با یه آدم بیابون نشین صحبت میکنه قشنگ ما با ابن زیادیم در مسیر، به شدت صحبتای جالبی داره با این یارو و این بده
موسیقی خیلی خوبه و همچنین صداگذاری ها
نعمان ابن بشیر که اینقدر آدم خوبیه چرا حضرت با این نبستن
جنبه وفاداری مردم به حضرت خیلی کمرنگه و گویا پیش فرض اینع که مردم خیانت میکنن، باید وفاداری رو نشون بدی تا خیانت معنادار باشه، توی دیالوگ هست اما در تصویر پا منبری ها نعمان رو میبینیم و البته چون از پیش میدونیم که خائنن، سخت باور میکنیم که پشت حضرت باشن
قسمت ۲۵
مردم میان استقبال حضرت خوبه میفهمیم حضرت کلی طرفدار دارن
ابن زیاد میگه همه میدونن تو چقدر بیعرضه ای به نعمان
چرا حضرت مسلم فرار نکردن از کوفه؟ وقتی ابن زیاد اومد
وقتی ابن زیاد میشینه روی تخت نما های قدرتنماییش خیلی زیاده
بخشی از روسای قبایل هستن که با حضرتن اما اکثرا توی دربار ابن زیاد میان پس چجوری اکثر مردم با حضرتن؟ انگار بخشی هستن
میگن بزرگان شیعه از شهر خارج شدن
پیک امام همینجور کشکی داره میره با تیر میزنن میگیرنش هیچ مبارزهای هم نمیکنه تا نامه رو پیدا کنن، قاقه. تیراندازی با تیرکمونش هم احمقانهست
موسیقی عالیه
یکی میزنن تو گوش پیک وایمیسته نگاه میکنه دستشو میذاره رو صورتش دختره انگار