eitaa logo
نقد فیلم داخلی
516 دنبال‌کننده
132 عکس
13 ویدیو
0 فایل
ادمین: @Filmosophi
مشاهده در ایتا
دانلود
قسمت بیستم صحبت کردن سر جون با مادر یزید که هر دوشون آدم حسابین و مادرشم همش می‌گه خلاف اخلاق حرف نزن، سمپاتیکه قشنگ بعد سکانس بعدی مسلم اینقدر داغونه توی بیابون گیر افتاده، تصاد بین فراست یزیدیان و سادگی اینا روابط عاشقانه بین هند و زیاد افتادن توی بیابون رو خوب درنیاورده بود حس رو منتقل نکرد و فقط هم مسلم قیافه‌ش تشنه‌ست سکانسای طولانی از گفت و گوی بین سر جون و مادر یزید، خراب کردن مسیحیان و ریشه فساد رو در مسیحیان دونستن و البته اینکه حفظ مملکت لازمه با این مسائل و والی شدن ابن زیاد بر کوفه مادر یزید می‌گه کاتب معاویه پیش من میومد یعنی خرابه مناسک حج رو ابن زبیر داره به جا میاره ولی از حضرت ندیدم تا الان
قسمت بیست و یکم زن مسلم باز آرایش داره و چشماش سرمه‌ست سکانس صحبت کردن زن ابن زیاد با باباش دختره خوب بازی نمی‌کنه و ما هم اصلا دختره رو درک نمی کنیم چرا میخواد دل اونو بدست بیاره مناسک مسیحیان به رهبری سر جون که در تاریکیه اما حس خاصی نداره یزید داره شعر می‌گه، خوب که چی بگیم شاعر بوده؟! قیافه و چشمای یزید خیلی باهوشه اما کاراکترش خنگه سر جون می‌گه خدایان هم تو گوشتون اینو می‌گن، یارو مسیحیه که :) یزید هم رویای صادقه میبینه یزید می‌گه امیدوارم دیگه پدرم بعد از مرگ برام وصیت ننویسه، پس یعنی زرنگه مسلم کاراش دغدغه نیست اصلا همش تو راهه بیخود میگه کوفه شهر فلان اما کوفه تاره و نمای واضحی نمیده دیالوگاش خیلی خوبه دیالوگای بین زن جدید ابن زیاد و کلفتش جالب نیست باز راوی یه مشت زن منفعت طلب هستن حسین ابن علی همش می‌گن دلقکا اینو جا انداختن غلطه سلیمان و اون یارو در مورد خونه مختار بحث می‌کنن یعنی دنیا پرستن خیلی خوبه کوفی ها رو عالی نشون داده
قسمت بیست و دوم شروع با اینکه مسلم به فکر بچه‌شه، چون بچه هاش برای ما نقشی نداشتن اینم بیخوده باز دوباره طبیب مسیحی مسلم می‌گه وقتی از مولای خودت دوری احساس دوری رو بهتر می‌فهمی، در حالی که خودش داشت به بچه‌ش فکر می‌کرد سعد یه شخصیت اسکل مآبه، طرز حرف زدنش و گله کردنش از باباش برنامه ریختن علیه حضرت و با حضور عمر و امانی خیلی جالبه و باز طرف ایناییم اون یارو رفیق یزید می‌گه معاویه یه امپراطوری بزرگ ایجاد کرده بایدم تابع شما باشم، صحنه های مشروب خوری هم بیخوده
قسمت بیست و سوم دختر یارو نماینده حضرت رو لو میده به ابن زیاد که جالبه عمر و رفیقش میگن ما خلیفه شام پشتمونه و موفق میشن سکانس گفت و گوی ابن زیاد و داداشش کاملا سمپاتیک با اونا سکانس دستگیری سلیمان فرستاده امام آبکی یارو رو می‌گیرن، نه فرار می‌کنه نه مبارزه سکانس اعدام شدنش هم به جای اینکه دوربین از دید مردم باشه، سمت کسیه که داره می‌بره و اصلا مقاومت استاد رو هم نشون نداد در حد دیالوگ بود، صدای بریده شدن سر و چاقو رو خیلی ترسناک درآورده اما احساس خوبی که باید رو نمی‌سازه و کاش مثل ند استارک بود که جمعیت مشخص باشه، به نظرم قوی نبود
قسمت ۲۴ زن ابن زیاد که فرستاده امام رو لو داده، ازش نمای اوور شولدر می‌گیره و با غمش همراه می‌شه، نوکرش هم می‌گه انسان جایز الخطاست، احمقانه‌ست در جلسه مروان و دیگران هی می‌گن حسین رو باید بکشیم فلان، حسین کیه دلقک عادی سازی توهین به حضرت مختار می‌گه باید به مردم و روسای قبایل پول بدیم تا برامون بجنگن، با روش علی ممکنه امام تنها بمونن و مسلم زیر بار پول دادن به اجیر نمی‌ره خوب باعث نابودی می‌شه که، مسلم می‌گه با پول بیشتر دشمن شمشیر زن می‌ره پس جواب خوبی داد و می‌گه باید به ایمان مردم تکیه کرد ابن زیاد توی راه مونده و رفیقاش حالشون بده سکانس برای سمپاتی با زودتر رسیدن ابن زیاد به کوفه‌ست انگار ابن زیاد می‌گه چون به یه سری اصول پایبندن دشمنام و من نیستم، پیروز می‌شم. ترویج بی‌دینی! کنش گری های ابن زیاد و مخفی کاریاش جذابه که چجوری میخوان نفوذ کنن به کوفه ابن زیاد توی راه با یه آدم بیابون نشین صحبت می‌کنه قشنگ ما با ابن زیادیم در مسیر، به شدت صحبتای جالبی داره با این یارو و این بده موسیقی خیلی خوبه و همچنین صداگذاری ها نعمان ابن بشیر که اینقدر آدم خوبیه چرا حضرت با این نبستن جنبه وفاداری مردم به حضرت خیلی کمرنگه و گویا پیش فرض اینع که مردم خیانت می‌کنن، باید وفاداری رو نشون بدی تا خیانت معنادار باشه، توی دیالوگ هست اما در تصویر پا منبری ها نعمان رو می‌بینیم و البته چون از پیش می‌دونیم که خائنن، سخت باور می‌کنیم که پشت حضرت باشن
قسمت ۲۵ مردم میان استقبال حضرت خوبه می‌فهمیم حضرت کلی طرفدار دارن ابن زیاد می‌گه همه می‌دونن تو چقدر بی‌عرضه ای به نعمان چرا حضرت مسلم فرار نکردن از کوفه؟ وقتی ابن زیاد اومد وقتی ابن زیاد میشینه روی تخت نما های قدرتنماییش خیلی زیاده بخشی از روسای قبایل هستن که با حضرتن اما اکثرا توی دربار ابن زیاد میان پس چجوری اکثر مردم با حضرتن؟ انگار بخشی هستن میگن بزرگان شیعه از شهر خارج شدن پیک امام همینجور کشکی داره می‌ره با تیر می‌زنن می‌گیرنش هیچ مبارزه‌ای هم نمی‌کنه تا نامه رو پیدا کنن، قاقه. تیراندازی با تیرکمونش هم احمقانه‌ست موسیقی عالیه یکی می‌زنن تو گوش پیک وایمیسته نگاه می‌کنه دستشو می‌ذاره رو صورتش دختره انگار
قسمت ۲۶ شروع با زن جدید ابن زیاد و حرفاش ضد حضرت که سکانسای احمقانه‌ایه و بیفایده بحث میشه سر ترور ابن زیاد و هیچ استدلالی آورده نمیشه که چرا باید این کار اخلاقی باشه، صرفا چند تا شعار مسخره و البته خود جناب مسلم هم هیچی نمی‌گه از اخلاق! فقط هانی از اخلاق می‌گه، مسخره‌ست پیک حضرت رو گرفتن کشکی کشکی توی زندان صدای آخ و واخ مردم خیلی احمقانه‌ست، وای وای اصلا چقدر جون داره یارو پنج دقیقه آخ و وای زیر شلاق ابن زیاد چه عظمتی داره اینور مشتی پیر مرد ابن زیاد می‌ره با شریک و هانی صحبت می‌کنه و می‌گه شما دو تا توی صفین با علی بودین، پس همه دشمناش رو هم قتل عام نمی‌کرد، شوخ و با حاله مسلم منتظره پشت در ابن زیاد رو ترور کنه، ابن زیاد می‌گه ما با هاشمی ها خاندانمون یکیه بعد مسلم پشت در احساس بدی بهش دست می‌ده که می‌خواد ترور کنه! مسلم مکاشفه می‌بینه که کلی سرباز می‌ریزن داخل و خونواده رو می‌زنن یارو حالش بده می‌گه با روش امیر المومنین نمی‌شه حکومت رو نگه داشت، ببین حضرت شهید شدن، شما ها هم داغون می‌شین، جناب مسلم می‌گن با روش غلط نمی‌شه حکومت رو حفظ کرد، دو تا بحث بی‌ربط، این بحث گرفتن حکومته اون حفظش چه ربطی داره؟
قسمت ۲۷ می‌گن کلی از یاران امام رو دستگیر کردن، صرفا دیالوگ و نشون نمی‌ده یاران رو جاسوس ابن زیاد میاد با مسلم ابن اوسجه گرم می‌گیره تا نفوذ کنه پیک امام رو هول می‌دن از بالای قلعه بیافته پایین و ما هیچ حسی بهش نداریم چون نمی‌شناسیمش، طرف ضد حکومته چی کارش کنن خوب؟ یارو می‌گه حضرت یحیا یا به قول مسیحیان یوحنا بیخود اطمینان کردن به یارو وقتی نمیشناسنش، از حمص ابن زیاد و رفیقاش چه خوب برنامه می‌ریزن، اینور حتی زحمت تعقیب کردن یارو رو به خودشون نمی‌دن، داغونن
قسمت ۲۸ خیلی خوب بود، هانی البته روی مهمان و اخلاق مانوور می‌ده نه دین که این احمقانه‌ست، هی می‌گه مهمان رو ما نباید تحویل بدیم خوب اگر نفوذی حکومت باشه چی چون مهمونه ندیم؟ بعد نشون می‌ده که جناب مسلم کلی یار دارن و برای مبارزه آماده می‌شن، چجوریه که شورش در شهر اخلاقیه مگر حضرت دستور دادن؟ اگر فرار می‌کردن بهتر نبود چرا باید حمله می‌کردن وقتی احتمال می‌دادن که اهل قبیله هانی رو متفرق کردن؟ مساله نفوذ خیلی خوبه، برادر زن جناب هانی نفوذیه و خراب کرد قضیه رو، ولی بازم سهل انگاری این طرف نشون داده می‌شه، چون از اول یارو سیاه بود نه اینکه خیانت کنه در این وقت خاص، پس چرا هانی بهش اطمینان کرد؟ باید منحنی شخصیت داشته باشن این نفوذیا تا از سالم به نفوذی تبدیل شن
مشکل فیلم اینه که هدفمند حس تولید نمی‌کنه برای مخاطب، مثلا حس جنگ یا مقاومت یا هر چی، چون خصوصا می‌دونیم همه می‌میرن
فیلمنامه کاشت و برداشت نداره، هانی رییس قبیله‌ست بعد مثل چوپونا می‌بینمش داره از سر زمین میاد و کلا ضعیفه، خوب وقتی ابن زیاد می‌زنه تو گوشش طبیعیه که حسی بهمون دست نده
قسمت ۲۹ مسلم داره میاد یه سکانس طولانی توی قصره که یک فکری بکنن مسلم نرسه مسلم حرفای امیر المومنین رو می‌گه ولی کارگردانی خیلی معمولیه و هیچ حس حماسی نمی‌گیریم، اولین حرفیم که می‌زنه می‌گه به جای فحش دادن بجنگین! حس ما رو می‌شکونه قشنگ اینایی که کمین کردن می‌گن کی دوست داره به دست عباس ابن علی دو شقه بشه، کیف می‌کنه آدم چرا سپاه حضرت اسکات نفرستاده جلوتر؟ وقتی امانی میره پیش اهالی کنده و فلان، ما فقط امانی رو میشناسیم یارو می‌گه اکثر مردم تماشا چی هستن و نمی‌جنگن، خوب یه تستی چیزی نباید می‌کردن مردم رو، یک دفعه قیام مسلحانه؟ بعد میره توی مشروبخوری یه یارو آهنگ با پیانو هم داره پخش میشه! زیردست ابن زیاد بهش می‌گع شما برنامه همه چیو ریختین نگران نباشین! درستم می‌گه ما می‌پذیریم کاملا راوی ابن زیادی ها هستن و ما از چشم یاران مسلم نمی‌بینیم، مثلا امانی می‌ره یه کوچه اونجا رو پاک سازی می‌کنه باز یکی دیگه رو نشون می‌ده خیلی خوب نشون می‌ده که این یارو برادر زن هانی مردم رو پشیمون می‌کنه از جنگیدن، بازم از چشم این می‌بینیم ماجرا رو جنگیدنا بد نیست، جنگیدن خود جناب مسلم خوب بود ولی پر از صحنه آهسته، اونقدری که شاهکار باشه نبود ولی بدم نبود