قسمت سیزدهم
کلا کارگردانی اثر تو دیواره
زنه که جواهراتشو میدزدن یواشکی به یه مرد دیگه زنگ میزنه بعد یهو شوهرش میاد میگه نمیتونم صحبت کنم
یارو رییس پلیس گیر میده میگه تحقیقاتتون دقیق نیست، راستم میگه خیلی چیز خاصی ازشون نمیبینیم
کارای این یارو که خودشو جای پیر مرد جاز ده خیلی جذابه ولی کارای پلیسی نه روتینه
چرا اسم یارو که پیمان رو مسموم کرده حیدره؟!
قسمت چهاردهم
تعقیب و گریز بد نیست مناسبه
رییس پلیس میگه کلاهتو بردار یکی دیگه برات میخرم، معلوم نیست چرا ولی وقتی میره بیرون کلاهشو میذاره دوباره
اصلا به نید و وانت پلیسه نزدیک نمیشیم
دیالوگای پلیسا بین همدیگه خیلی وارد جزئیات میشه و بیخوده و طولانی
باز سکانس بیرون رفتن دزد بانک با نامزدش، کلا چیزای شخصی اینا پر رنگتره تا اون پلیسه
نامزد دزد بانک یه دفعه به راحتی در مورد مواد زدن و فروش مواد صحبت میکنه بدون هیچ مقدمه چینی اصلا هم بهش نمیخوره، انگار زنه فاسده ولی قیافهش که معمولیه میل اکثر زنای ایرانی، خاک تو سرت
نامزد این یارو دزد بانک با یه پسره قرار گذاشته با هم میگن میخندن میگه اون محله قبلی چه خاطراتی داشتیم و فلان، دغدغهی یارو نشون دادن همین چیزاست کلا عقدهای
اینا باعث عادیسازی میشن چون هیچ حس منفی هم ایجاد نمیکنه
قسمت پونزدهم
زنه به اون مرده که اونور آبه زنگ میزنه آخر قسمت برای امضای الکترونیکی یه سکانس احساسی داره، با اینکه زنه شوهر داره ولی سکانس احساسی بین دو این دو نفر هستش
قسمت شانزدهم
چیزای پلیسیش خوب بود
دختره مواد فروشه میره خونهی مسعود اینم نقد نمیزنه حریم این چیزا شکسته
یه دیالوگ تکرار میشه میگه چی میزنن مثلا بعد سکانس بعدی باز تکرار میشه
کارگردانی درگیری توی پارک آشغاله
قسمت نوزدهم
زنه مریض شده، شوهرش با یه زن دیگهست، خودشم زنگ میزنه به یه مرد دیگه! عادیسازی خیانته قشنگ
خواهرزاده پلیس میگه شرط بندی هم میکنم علاوه بر مواد! بعد میگه مادرم بهم گفته تو پلیسی😂 حیوون مگه پنج سالته شغل داییتو نمیدونی
بد نبود کلا ولی این چرخیدن دوربین موشن سیکنس میاره قشنگ
قسمت بیست و دوم
دختره که تعقیبش میکنه سوار موتور میشه، صداسیمای احمق
شوهر ساغر میره پیش پلیس بهش نمیگه زنت اینجا صندوق داشته، ولی وقتی برمیگرده پیش زنش میگه تو به من نگفتی صندوق داری 😂
سلیم (شوهر دیگهی ساغر) تو حموم سکانس داره لخت، احمقا
قسمت ۲۳
یارو مهرداد میگه دلم تنگ شده نزدیکی ما به یارو
گفت و گوی بین دختره و پلیس دیالوگا چرته، دختره یه سری حرف بیخود میگه اون میگه عصبانی نشو😂
خونوادهی سلیم رو نشون میده که خوب نیست نزدیک میشیم بهشون
پلیس با زنش میره بازار و اینا که خوبه، این قضیه ای آی که عکس دختره رو فیلم کردن هم خوبه
قسمت ۲۴
چقدر دیالوگا رو بد نوشته .. ...
زن یارو با مهرداد راحت خلوت میکنه برای چندمین بار در سریال
دیالوگای عاشقانه بین دزده و دوست دخترش که مواد فروشه، قشنگ حرفایی که باعث نزدیکی میشه به همدیگه با موسیقی عاطفی
روان شناس سکولاره قشنگ
پلیس یه آدم اختهای که فرق بین کار و زندگی شخصیش رو نمیدونه، چرا خوب مثلا؟
دشتستان
دیالوگها خوب نوشته شده، کارگردانی خوبه مجموعا خسته کننده نیست اونقدر
از اول ماجرای سفر در زمان محور بود
یکیشون بساز بفروش و محتکر شیر خشکه، اون یکی دزده اون یکی هم جبههای
دائم با فیزیک کوانتوم توجیه میکنه مسائل رو
پسره به دختر نعمت حرف عاشقانه میزنه لبخند میزنن بعد میاد بیرون میخواد چاقو بزنه بهش بعد میگه مثل اینکه نسل شما تغییر کرده، غیرت رو اینجوری خراب میکنه
حرم میرن نشون میده اومدن بیرون، داخل اصلا نشون نمیده و حس هم نداره، برعکس وارد گیم نت که میشن عشق میکنیم نورپردازی و محیط و جذابیت
داره فیزیک کوانتوم تدریس میکنه، طرف میگه فهمیدی میگه نه تاریخ خوندم مثه نعمت
یارو مذهبیه پشت سر خواستگار نامزدش بد و بیراه میگه همش غیبت
یارو جاعله انگار نه انگار
حتی یه جلسه توی کلاس نیستن
باباش آدم پدرسوختهایه و پسره میگه دوست دارم خودم برای خودم تصمیم بگیرم
سکانس هول دادن تمنا اون یارو رو، باعث پیشرفت تمنا میشه و هیچ حس منفی برای ما ایجاد نمیکنه
ژنراتور برج میلادو میدزدن تا کارشون راه بیافته، متاسفانه برای حل مشکل دزدی میکنن فیلم هم تایید میکنه
سکانسی که یکی داره نماز میخونه ولی اینا نشستن نگاه میکنن برای خر کردن ناظره، شخصیتای اصلی هیچ کدوم اهل این چیزا نیستن یکی دیگه کلا داره نماز میخونه!