جویا. جویایِ زندگی.
یه کانالای رندومی عضوم که خدا خودش هدایتم کنه.
اتلاف وقت بس
پاکسازی میکنیم.
بسه هر چقدر زندگیای عجیب غریب بقیه رو نگاه کردم
خودم یه بهترشو خواهم ساخت.
کاش میشد تو ایتا یه قابلیتی رو فعال کنیم که تعداد اعضای گروهها و کانالها رو کلا نبینیم.
و بدون اینکه بدونیم چند نفر دیگه دارن این حرفا رو میبینن و دنبال میکنن محتواها رو میدیدیم و گوش میدادیم و حرف میزدیم و فکر میکردیم.
این قضاوتایی که بر اساس یه عدد تو ذهن بیشترمون خواسته یا ناخواسته شکل میگیره اصلا چیزای جالبی نیستن.
این گروهایی که برای تبریک تولد میزنن و به هر کس و ناکسی رو میزنن که عضو شه و تبریک بگه خیلی مضحکن.
واقعا تبریک تولد از کسی که هیچوقت تو زندگیت باهاش مواجه نشدی چه لذتی میتونه داشته باشه؟
اون نکتهای رو که استاد سر کلاس یک ربع دربارهش توضیح میده رو همون دقیقهی اول میفهمم. ولی اونی که سر امتحان ازم میخواد و توقع داره ندیده بلد باشم رو نمیفهمم. زمونهی بدیه.
میز باید پهن باشه. دیگه عرضش کمِ کم یه متری باشه. چین این قواره نیمکتیا؟
طرف وسط حرفاش یهو میگه وای چقدر گشنمه.
بیست سال بعد یه عده میان میگن که این بابا میدونست قراره مثلا گرونی شه. میدونست امسال بارش کمه. میدونست فلان. میدونست بهمان.
خب آخه.
نمیدونم چطور بگم ولی به نظر من یه مدل سردرد هست به اسم سردرد یادگیری. که چیز جالب و عجیبیه.