eitaa logo
نَــوای‌ِمَـظلـُــوم
1.7هزار دنبال‌کننده
1.3هزار عکس
1.2هزار ویدیو
59 فایل
به جمع ما خوش اومدین رُفَقا‌ ؛ مدافعانِ نور، در مقابل قدرت پلیدِ تاریکی . آیدیِ منِ مدیر : @Khademe92 - جهتِ شنیدنِ حرفاتون : 📻✨ https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_b41kzx0&btn=نوای.مظلوم ‌ کپی؟! موردی نداره ،، فلذا راحت باشید ؛
مشاهده در ایتا
دانلود
🕊 ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌+چیزی که نمیتوانی در قیامت از آن دفاع کنی، نه ببین! نه بنویس! نه بشنو! نه بگو آیت الله جوادی آملی
لطفا حمایت کنین اجرتون با امام زمان عج ـ https://eitaa.com/Flip313
آدم هر چقدر که بیشتر در این دنیا زندگی میکند، بیشتر این جمله را درک میکند که جز درِ خانه‌ی هیچ جای دنیا خبری نیست...✨
🌱 دنیا میچرخد سخت نگیر صبر پیشه کن تا نوبت توهم برسد!
از۲۰سالگی‌تا۲۷سالگی، ۲۵باربه‌کربلا‌رفته‌بود. موقع‌مرخصی‌هایش‌هرطوربود‌خودش‌رابه‌کربلا‌می‌رساند. برای‌همین‌وقتی‌عراقی‌ها‌پاسپورتش‌را دیده‌بودند،به‌اوگفته‌بودند: أنتَ‌مَجْنون!:)💔 •|شھیدحسین‌هریر؎|• _ ‌‌‎‎‌‌‎‌‌‍‌‍‌‍‎‎‌‌‎‌‌‍‌‍‌‎‌‌‎‌‌‍‌‍‌‍‎‎‌‌‎‌‌‍‌‍‎‎‌‌‎‌‌‍‌‍‌‍‎‎‌‌‎‌‌‍‌‍‌‎‌‌‎‌‌‍‌‍‌‍‎‎‌‌‎‌‌‍‌‍‌‌‎‌‎‎‌‌
🚨 فراخوان جذب نیرو قرارگاه شهید مالک عیسوی 📢 🔺ویژه دانشجویان ، طلاب ، محصلین و... ( خواهران و برادران ) 🔹در عرصه های مختلف : 👇👇 رسانه📸 تبلیغی👳‍♂ پزشکی🩺💉 فرهنگی?؟ جهادی⛏⛑ ورزشی🏋‍♂ 🔴 در صورت داشتن مهارت و شرایط برای ثبت نام به این آی دی پیام بدین👇👇 @admin_qarargah 📌لینک فرم ثبت نام (خادمی شلمچه ، کربلا و... 👇 https://formafzar.com/form/esavi 📲 @qarargah_shahid_esavi 📌کانال قرارگاه عضو شوید👆
نَــوای‌ِمَـظلـُــوم
🚨 فراخوان جذب نیرو قرارگاه شهید مالک عیسوی 📢 🔺ویژه دانشجویان ، طلاب ، محصلین و... ( خواهران و براد
دوستانی که دوست دارن خادمی کنند در کربلا و شلمچه برای زائران اربعینی امام حسین علیه السلام فرصت خوبیه برای ثبت نام هم کار مجازی داریم که میتونید کمک کنید هم کار حضوری سوالی بود یا به آیدی ادمین قرارگاه پیام بدین @admin_qarargah یا به آیدی خودم @Anbaoraglefsaszl یا لینک ناشناس https://harfeto.timefriend.net/17481972562570
همسر سردار سلامی نشست روی مبل پذیرایی خانه‌شان و گفت:«این خانه که این‌طوری نبود؛دوهفته ست داریم خرده شیشه جارو می‌کنیم و دوده و خاک پاک می‌کنیم. یک پنجره سالم نمانده‌بود.» موج انفجاری که خانه سردار رشید و سردار ربانی و سردار باقری را با خاک یکسان کرده بود، به همه خانه‌های اطراف هم آسیب زده بود. زینبِ حاج قاسم گفت:«خانه ما که نزدیک‌تر بود. به جز شیشه ها دیوارها هم ترک برداشته و گچ‌شان ریخته.» پرسیدم:«مامان تنها بود؟ نترسید؟» با لبخند وشجاعتی که یحتمل از طریق خون دریافت کرده‌بود ماجرای آن شب را تعریف کرد. «آن شب همسرم نبود. من هم رفتم پیش مامان، شام خوردیم و قبل از خواب مثل همیشه دوری در اتاق بابا زدم. وسایل بابا را ازهمان موقع که شهید شده دست نزده‌بودیم. یادگاری‌های دیگرش را هم همانجا چیده‌ایم. همیشه رفتن توی اتاق بابا بهم آرامش می‌داد. کمی با بابا حرف زدم و خوابیدیم. اذان صبح شد و من سجاده‌ام را توی پذیرایی باز کردم. مامان توی اتاق نماز می‌خواند. هیچ‌کدام چراغ را روشن نکرده‌بودیم و نور کمی که همیشه از بیرون می‌آمد تنها روشنایی خانه بود. هنوز سرسجاده بودم که یکهو صدای وحشتناکی آمد و حجم پرفشاری از هوا و خرده شیشه به سمتم پرت شد. بلند شدم و دویدم سمت حیاط. تاریکی مطلق بود. هوا مزه خاک و گوگرد می‌داد. چشمهایم به سیاهی که عادت کرد، دیدم کف حیاط سنگ و فلز و چیزهای دیگر ریخته. کفشهایم را پیدا کردم و دویدم سمت کوچه. اولین کسی که دیدم پسر شهید کاظمی بود. سراسیمه گفت:‌ «آقا رشید رو زدن. خونه نمونین،فرار کنید.»دستم چسبید روی صورتم«یعنی چی آقا رشید رو زده اند؟» چندقدمی رفتم سمت خانه آقارشید