نَــوایِمَـظلـُــوم
»
.
مکالمهای که بعد از چهل سال دوباره تکرار شد...
#ایران
@Bheyati | بچه هیئتینماهنگ - این مردم .mp3
زمان:
حجم:
7.1M
◉ نماهنگ کربلایی مهدیرسولی
بنام این مردم
#نبرد_آخر
hosein.taherihosein.taheri-man.be.havaye.to(128).mp3
زمان:
حجم:
5.7M
من به حبیب تو
چشم طبیب تو
اسم غریب تو
محتاجم
#شب_جمعه
#امام_حسین
3.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
جبران نمی شوی حتی به گریه های عمیق...💔
#رهبر_شهید
#شب_جمعه
کربلایی حسین ستودهداغت نمیشه باورم ای رهبرم....mp3
زمان:
حجم:
1.9M
داغت نمیشه باورم ای رهبرم...
میری شب جمعه حرم ای رهبرم...
#شب_جمعه
-
امیرالمؤمنین علیهالسلام:
هنگام تلاوت قرآن، اذان،
بارش باران، جهاد، و نالۀ
مظلوم، مانعی برای استجابت
دعا نیست.
•📚بحارالانوار|ج۹۰|ص۳۴۳•
#حدیث 🌱
39.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
به نام خدا
کولهٔ کوچکِ صورتی
«مامااانننن! فردا برام تغذیه نون و گردو بذاریا… لطفاًاااا.»
«وااااییی! ذلهام کردی زهرا، بگیر بخواب. خوابِ میمونیا.»
صبحِ روز شنبه، همهٔ دانشآموزها توی حیاطِ مدرسه سرگرمِ بازی بودند. یکی دنبال میکرد فاطمه را و با صدای بلند داد میزد: «گرفتَمتتتت!»
بقیه هم دست توی دستِ هم مشغول بازی بودند و با خنده میگفتند: «عمو زنجیر باف؟ بله! زنجیرِ منو بافتی؟ بله! پشتِ کوه انداختی؟ بلههههه…»
اما… کابوسِ تلخ و سیاه ناگهان سرازیر شد و پاره کرد تمامِ زنجیرها را؛ به اسارت برد تمامِ لبخندها را.
هیس…
به قلم و گویندگی ؛دلا
#میناب🖤
#به یاد تمامی دختران آسمانیم...
به نام خدا
کولهٔ کوچکِ صورتی
«مامااانننن! فردا برام تغذیه نون و گردو بذاریا… لطفاًاااا.»
«وااااییی! ذلهام کردی زهرا، بگیر بخواب. خوابِ میمونیا.»
صبحِ روز شنبه، همهٔ دانشآموزها توی حیاطِ مدرسه سرگرمِ بازی بودند. یکی دنبال میکرد فاطمه را و با صدای بلند داد میزد: «گرفتَمتتتت!»
بقیه هم دست توی دستِ هم مشغول بازی بودند و با خنده میگفتند: «عمو زنجیر باف؟ بله! زنجیرِ منو بافتی؟ بله! پشتِ کوه انداختی؟ بلههههه…»
اما… کابوسِ تلخ و سیاه ناگهان سرازیر شد و پاره کرد تمامِ زنجیرها را؛ به اسارت برد تمامِ لبخندها را.
هیس… کمی آرامتر.
میخواهم از قصهٔ نان و پنیری بگویم که «هُنا» آن را برای زنگِ تفریحِ سوم کنار گذاشته بود.
یا بستهٔ مدادرنگیِ جدیدِ «امیرحسین» که بیصبرانه منتظر زنگِ هنر بود تا آن را با شور و اشتیاق به «احسان» نشان دهد.
یا میوههای قاچشدهٔ داخل کیفِ «حنانه».
خاطرات تمام شد…
گویی خدا در حالِ پس گرفتنِ تمامِ فرشتگانش از روی زمین بود؛ تا افتتاح کند طبقهٔ هشتمِ بهشتش را…
اما خدایا! زود نبود؟
آخر آنها هنوز لباسِ عروسِ کودکی بر تن داشتند و تنها دغدغهشان ستارههای نارنجی و یاسیِ املایشان بود، یا اینکه کدامیک اول در دفتر را بزند تا صدا کند «خانمِ ناظم» را…
بهجا مانده از آنها دستی، کولهای صورتی، یا لنگهکفشی خاکی… شاید هم گیسهای بافتهشدهٔ بههمریختهای؛ یا داستانِ «میکائیل» که گویی واقعاً فرشته بود و حال بالهایش را برای دیدار با معبودش گشوده بود…
نمیدانم تولدِ کدام نزدیک بود؛ اما مطمئنم گوشی را پر کرده بود از عکسهای کیکِ امسالش.
شاید پرنسسها بودند: فیونا، سیندرلا یا سفیدبرفی…
گویی آنها نیز همه با هم سیبِ سمی را گاز زده بودند.
نمیدانم… شاید مردِ عنکبوتی بود یا یک فوتبالیستِ دوآتیشه که میخواست تمامِ کیکش را به رنگِ سرخ دربیاورد.
ای کاش شعرِ «عمو زنجیر باف» را بارِ دیگر با هم سر میدادند.
اما گویی عموی آنها بهجای انداختن زنجیرشان پشتِ کوه، خودشان را زیرِ خروارها خروار خاک برده بود.
آااخ… برایت بمیرم که کودکت را بیسرِ خاک کردی.
برایت بمیرم که دیگر بافتنِ گیسهای دخترکت همانند «نیهان» شده است؛ دستنیافتنی… درست مثل سیبِ ممنوعهٔ حوا.
حال به من بگو… با گیرهایش چه کردی؟ هنوز هم کنجِ اتاق جا دارند؟
شیرینزبانیهایش چه؟ هنوز هم جانِ مادر برایش کنارهٔ نان را، از سرِ عادت، برای لقمهٔ نانوپنیرِ فردایش کنار میگذاری؟
از بغضِ پدر برایم بگو… غرورش چه شد؟
هنوز سرِ جایش هست؟ یا اشکهایش آن را هم رسوای عالم و آدم کرده است؟
آااخ… بمیرم برای تمامِ آن قبرهای کوچک.
چگونه بلعید؟ شیرینیشان زیاد نبود؟ دلش را نزد؟
هنگامِ ریختنِ خاک روی نازدانهات، با خدایت چه زمزمه میکردی؟
خاک آرامت کرد؟ یا دروغ میگویند که خاک سرد است…
وای من… خدا رحم کند به حالِ دلِ مادری کهء لباسهای عیدِ دخترکش را زودتر خریده بود.
حال او مانده است و یکدست لباس و کفشهای، به قولِ دخترکش، «تَق تَقی»…
و تنگِ ماهیای که امسال بدونِ ماهیِ گُلی است.
پایان
به قلم: دلا
نیهان: بهشت پنهان
🖤
---
این روزها همه حادثهها را کنار
هـم میچینـیـم تا بـهانـهای برای
رسیدن به تو بیابیم.
نمیدانیم در کدامـیـن روز از راه
میرسی اما نـور امیـد به آمـدنت
حتـی اگـر از عمـر جهـان یـکروز
هم مانده باشد، در خانه دلمان
میتابد...
در همـان یـکروز هـم بـه وعــده
خدا خواهید آمد...
#امام_زمان🤍