مراقب قلبهای مهربونتون باشید ؛ اینا همون روزایی بود که رفیقم ازش حرف میزد و من
اعتنایی نمیکردم .
مدرسه ابتداییم بهجای اینکه زنگ بزنه بپرسه دخترگلمون کجا رفت چی رشته زد ، اصلاا حالمو بپرسه زنگ زده میگه مراسم سال تحصیلی جدید داریم میتونه بیاد لباس عروسك بپوشه ؟
مغزم بشدت ازش متنفره ، دلش میخاد سر به تنش نباشه ، اما متاسفانه قلبم حالیش نمیشه ، فقط دونهبهدونه میشمره که چندشب میشه ندیدتش و داره از جا کنده میشه .