جنگلِحفاظتشدهیذهن
اینکه امشبو زنده بودمو تو روضت گریه کردم،خیلی خوب بود :)
از اول ماه رمضون متنظر روضه حضرت عباس بودم
هدایت شده از راحیل .
ای اهل حرم میر و علمدار نیامد.
سقایِ حسین سید و سالار نیامد.
بعد روضه یه زنه بود خودشو چنگ زده بود صورتش خون میومد
زنا داشتن غر میزدن که نجس کاری کردی ولی واقعیتش خیلی غم انگیز بود)