"آقا جون، سلام! چطوری؟
بازم منم، همون دلِ دربدر که جز هوای کرم تو رو نداره. راستشو بخوای، این روزا یه جورایی دلم گرفته، یه جورایی انگار یه بغضی تو گلوم گیر کرده که جز با یاد تو و توسل به امام جوادت، باز نمیشه.
یاد حرمت که میفتم، انگار یه نسیمی میپیچه تو دلم. اون صحن و سرای باصفا، اون سقاخونه، اون ضریح که انگار تمام گرههای دنیا اونجا باز میشه... آخ که چقدر دلم تنگ شده برای اونجا. دلتنگم برای اینکه دوباره بتونم روبروی پنجره فولادت وایسم و هرچی تو دلمه، بدون هیچ حرف و حدیثی، فقط با نگاه، بهت بگم.
آقا، تو که غریبه نیستی! همهی ما غریبیم، تو این دنیایی که هر روز یه رنگ عوض میکنه. ما اومدیم در خونهی تو، در خونهی کسی که حتی در غربت هم، غریبنواز بود. اومدیم که تو دستمون رو بگیری، که راهمون رو نشونمون بدی.
میدونم شاید گاهی وقتا کارهایی میکنیم که دل شما رو میرنجونه، اما به بزرگی خودت، به حق جوادت، ما رو ببخش. ما همینیم که هستیم، با همه خوب و بدمون، اومدیم در خونهی تو.
یه نگاهی، فقط یه نگاه به ما بنداز آقا. همین نگاه تو کافیه که تمام مشکلاتمون حل بشه. شفاعتمون رو بکن پیش خدا.
السلام علیک یا امام رضا، ضامن آهو، نور چشمام»
-راوی خاطرات گمشده.
هدایت شده از توییت فارسی 🇮🇷
هر شب دلم قدم به قدم میکشد مرا
بی اختیار سمت حرم میکشد مرا
»حمیدرضابرقعی«
@farsitweets
هدایت شده از انجمن عر زنندگان =)
شما هم احساس میکنید تابستون داره نمیتابستونه؟
پسرک پرسید: نصیحت دیگهای هم داری؟
اسب گفت: "اینکه بقیه چطور باهات رفتار میکنن نباید معیار ارزش تو باشه.."
حوصلم سر رفته و میدونم کمتر از یه ماه دیگه دلم برای این حوصله سر رفتنام تنگمیشه