من نباید از گریه برای تو خسته شم
ببخشید از غمت نمردم آقا
ببخشید اشکم خشک شده
چرا دیگه اشکم درنمیاد؟
منو لایق نمیدونی یعنی؟
نمیخری منو یعنی؟
هدایت شده از عیون.
لحظهای بغضی سخت فرو میخورم و دقایقی بعد هیچکس نمیتواند جلوی این اشکهای داغی که بر گونهها میلغزند را بگیرد. برای تو و تمامِ دردهایت ریز ریز آب میشوم و پایین میریزم. محبوبِ من؟ ما محبان، تمامِ غمت را در یک دهه تقسیم میکنیم و ذره ذره، از عمقِ جان برای یک جهان دردِ تو و خانوادهات میمیریم، برای تمامِ آن رنجی که تو در نیم روز چشیدی. برای غریبیات اشک بریزم؟ یا برای خجل شدنهایت؟ برای چشمانِ نگرانِ رو به خیمهات فریاد بزنم؟ یا برای هزار و نهصد و پنجاه زخمِ کاریِ روی تنت؟ کدام بغض را بشکنم و کدام درد را گریه کنم؟ میگفتند «بُغضاً لِأبیك» و از بغض و نفرتشان به علی بیهوا میزدند. میگویم «حُباً لِأبیك» و از حبِ علی برای پسرش بلند بلند میگِریَم.
هدایت شده از ـ الوَهـاب¹²⁸.
طالب جنت شدم اما نه بهرِ نازِ نعمتش،
آرزو دارم ببینم آب مینوشد حسین ..