نمیتونم حال خودمو درک کنم...
یه لحظه دوستش دارم ، یه لحظه ازش متنفرم
یه لحظه دلم براش تنگ میشه ، یه لحظه اصن نمیخام رو زمین باشه(:
دم به دقیقه با خودم میگفتم اونقدری ارزش نداره که بخوام بخاطرش اعصابمو خورد کنم. اما باز تا تقی به توقی میخورد عصبی میشدم و میدیدم که چقد برام مهمه.
اینکه صبحا با ذوق بیدار شی گوشیتو چک کنی تا پیام از طرف کسی که دوسش داری رو ببینی خودش یه انگیزس :))