آها راستی اینو یادم رفت بگم مامانم سر داداشم که ازم بزرگ تره خیلی تلاش کرد که خلاصه تو این راه باشه و این حرفا به شدت میبردتش هیت حتی اسمشو اسمه پسر امام حسین گرفت و خیلی براش تلاش کرد ولی برا من اصلا نمیدونم چرا حالا شاید چون دغدغه های بیشتر شده بود ولی برعکس شد ..😂
و همچنین من اصلا توجه خاصی به شهید بودن عموم نداشتم یعنی حتی سر قبرش هم نمیرفتم بازم نمدونم چیشد یهو به خودم آمدم دیدم شده رفیقِ شهیدم : ))
و الان من حاضرم جونمو بدم فقط گوشی بابام زنگ بخوره و بگن حتی شده یه تیکه ازش مونده برا تشییع دوباره..
اصلا ادعا آدم به شدت مذهبی بودن و خوبی بودن و ندارم برعکس خیلی گناهایی دارم که باید اصلاح بشن و تصمیم دارم تلاش کنم تا واقعا اصلاح بشن نه فقط برای اینکه شاید برم بهشت شاید خدا دیگه ازم ناراحت نشه و این حرفا نه فقط برای اینکه نکنه یه وقت مولامون و عموی شهیدم ازم شرمنده شن واقعا به این فکر میکنم که امکان داره با بعضی از کارام شرمنده شن به شدت عزاب میکشم اینارو هم اینجا نوشتم تا گاهی بیام بخونم یادآوری بشه گاهی واقعا زیر بار زندگی این چیزا رو یادم میره نیاز دارم یکی بهم یادآوری کنه..
من معمولا کارایی که در روز میکنم یا بحث هایی که درموردش صحبت میکنم و خواب میبینم امیدوارم امشب که بحث این حرفا بود خوابه عمومو ببینم که به شدت دلتنگشمم.