‹ شبی پرسیدمش با بیقراری
که تو جز من کسی را دوست داری؟
دو چشمش از خجالت بر هم افتاد
میان گریههایش گفت: ... آری!🙂
تمام بدنم درد میکند از فکر و خیال، ای وای من که من تمام زندگی را در خاطراتم، در افکارم، در دردهایم گذراندم.