پرایوتِ دتری
اَشکی که نتونی بریزیش تا ابد جاش روی تنت میمونه.
کل تنم جای اشک هایی که نریختمه :)
این روزها خیلی به رفتن فکر میکنم. رفتن از این خونه، از این شهر، از زندگی آدمها، از این قاره و از این زندگی.
دقیقا سال قبل همین موقع ها فکر میکردم این چیزا رو تو سن بالای بیست سال قراره تجربه کنم.