پرایوتِ دتری
چشمهایش را بست و گریست به یاد تمام رویاهایی که مجبور شد یک شبه آنها را خاک کند..
اینو همین جوری اینور گذاشتم امیدوارم نیاد روزی که فور بزنم اونور چنل 💔 :))))))))
الان دوتا من وجود داره :
یه من که جزء به جزئش برات دلتنگه،
و اون یکی من که کل وجودش ازت متنفره،
از این منی که ساختی و تکلیفش حتی با خودش مشخص نیست متنفرم.
کاش میشد کمی دنیا را وارونه کرد
مثلا
کمی دل تو برای من تنگ شود
کمی دل تو برای چشمانم پر بکشد
کمی تو برای نبودن من اشک در چشمانت حلقه بزند.
کاش مثلا
تو همه شهر را پیاده راه میرفتی تا شاید کاملا اتفاقی دختری خیره به سنگفرش های شهر را ببینی.
کاش کمی دنیا وارونه میشد
کاش کمی تو دلت میلرزید از ترس نبودن من.
کاش کمی
من میرفتم، تو میماندی