همش میگم خب دیگه تمام کلا از چشمت افتاد و دیگه تمام...
ولی باز خر میشم خدایا کاش کلا خرم میکردی بخدا خر آنقدر خر نیست چرا نمیتونم ای خدا
ولی من هنوز دختره بچه درونم زندس هنوز برا خیلی چیزا ذوق میکنم خیلی دختر بچه ی درونم داغون و زخمیه ولی هنوز نمرده هنوز بابت چیزای کوچیک خیلی کم ولی هنوز ذوق میکنم قبلا بیشتر ذوق میکردم الان خیلی کم شده ولی همون یکم امیدی برا ادامه دادنه کاش بتونم خوبش کنم هیچ وقت و نکشنش من بدون دختر کوچولوی درونم هیچی نیستم
اگه یه سال پیش همین موقع ها بهم میگفتن در طی یک سال قرارع این چیزا رو تجربه کنی و دوام بیاری میخندیدم و میگفتم الان جدیی؟ من و این همه تحمل ؟ منو این همه قوی بودن امکان نداره همون اول میمیرم دیگه به بعدش نمیرسم ولی...
مردم و فهمیدم گاهی ادمای مرده هم باید ادامه بدن و از خاکسترم شیرین جدید ساختم..
اینجا همه چی عادت میشه من نمیخواستم ادامه بدم ولی مجبور بودم اوهوم و بازم اینجا همه چی با اجباره باید با اجبار جنازه خودتو به دوش بکشی و زندگی و ادامه بدی چارهی دیگه ای هم مگه هست ؟